احمد بن ابي زاهر قمي
نام هاي ديگر: احمد بن ابي زاهر اشعري قمي، موطن: قم نام پدر : ابوزاهر تاريخ وفات: 262قمري -----------------------------------------------------------------------------------------------
محدث نامدار
ابوالحسن ربّاني سبزواري
سرآغاز هنگامي که برگ هاي زرّين و درخشان تاريخ شيعه را ورق مي زنيم اين نکته به دست مي آيد که بعضي از قبيله ها و خاندان ها، در روند تکاملي و رو به رشد اسلام ناب نقش فاخر و برجسته اي داشتند.
يکي از اين خاندان ها، خاندان اشعري هاي قم است، که برجسته ترين تلاش هاي فرهنگي همانند تأليف و جمع آوري اخبار و روايات امامان شيعه و حفظ و نشر آنها، از سوي آنان صورت گرفته است.
گروه زيادي از محدثان شيعه از اين خاندان اند در اين نوشتار کوشش بر اين است که با يکي ديگر از چهره هاي فرهيخته اين سلسه ارزشمند و ارزشمدار آشنا شويم و آن را دستمايه اي قرار دهيم در راه روشن آنان، و مبارزه با تهاجم فرهنگي بيگانگان.
احمد بن ابي زاهر
در نيمه اول سده سوم هجري، در شهر قم، در خاندان اشعري، کودکي چشم به جهان گشود، که نام احمد را برايش برگزيدند؛ کنيه اش را ابو جعفر، وي به اشعري انتساب يافت و چون در قم بدنيا آمده و در آنجان دوران رشد خويش را سپري کرده بود، قمي هم ناميده مي شد(1)
نام پدرش موسي بود که به ابوزاهر مشهور بود؛ اما از اين که ايشان نيز در زمره محدثان شيعه هست يا خير، اطلاع قابل اعتمادي در دست نيست.(2)
طلوع همان گونه که در آغاز اين نوشتار گفته شد تاريخ دقيق تولد اين محدث بزرگوار را نمي توان تعيين کرد؛ ولي با توجه به شواهدي که بعد از اين خواهيم آورد، شايد بتوان حدس زد که تولد اين بزرگوار در نيمه اول سده سوم هجري بوده است.
از منظر دانشوران از بررسي گزارش هاي محققان دانش تراجم به دست مي آيد که احمد بن ابي زاهر موقعيت ممتازي داشته است.
نجاشي، تراجم نويس برجسته شيعه، درباره او چنين مي نگارد:
«ابوجعفر اشعري قمي شخصيت برجسته و ممتاز در قم بود؛ البته حديث او از پاکيزگي بايسته اي برخوردار نبود. محمد بن يحيي قمي، از نزديکترين ياران و شاگردان وي بود.»(3)
شيخ طوسي در اين قلمرو چنين مي گويد:
«احمد بن ابي زاهر اشعري قمي، شخصيت مهمي در قم بود؛ ولي احاديث او آن چنان که بايسته و شايسته است، پاکيزه نبود.»(4)
اين سخنان پايه گفتار تمام محققان دانش تراجم است از جمله: علامه حلّي، ابن داود، ابو علي حائري، عبداللّه ممقاني، آيت اللّه خوئي و ديگران. جان سخن در اين نکته است که جمله: «و حديثه ليس بذلک النقي» حامل چه معنا و مدلولي مي تواند باشد؟ آيا اين جمله نوعي مذمّت و قدح احمد بن ابي زاهر قمي است؟ گرچه بعضي از اين جمله نوعي مذمت را درباره اين محدث برداشت کرده اند؛(5) اما آن گونه که بيشتر دانشوران برجسته تراجم گفته اند، اين جمله حکايتگر مذمّت او نيست. بدين مناسبت سخن جمعي از آنان را در اينجا مي آوريم. سيد محسن امين از صاحب کتاب اکليل المنهج نقل مي کند که معناي صريح تعبير: «شخصيت بزرگي در قم بود»، اثبات وثاقت و وجاهت اين محدث قمي است. همانند ترجمان حسن بن علي وشاء، که درباره او گفته اند: «از وجوه طائفه است» و همه دانشمندان از اين جمله، مکانت و موقعيّت ويژه وي در ميان دانشمندان محدث شيعي را برداشت کرده اند. ايشان سپس سخن وحيد بهبهاني را حکايت مي کند که گفته است: جمله «حديثه ليس بذلک النقي» از اسباب مذمّت و قدح و سلب اعتماد از احمد نيست، و تضادي با عدالت و وثاقت او ندارد؛ بلکه معناي کلام اين است که اخباري که او ناقل آنها است، در آن رتبه بالاي پاکي و پاکيزگي قرار ندارد.(6)
سپس خود اين محقق عالي مقام مي گويد:
«شايد مراد اين باشد که در نقل روايات و اخبار، تا حدودي اهل تسامح و تساهل بوده، و گويا از بعضي از راويان ومحدثاني که ضعيف بودند روايت مي کرده است.»(7)
شاگرد برجسته وحيد بهبهاني، ابوعلي حائري در کتاب معروف خود مي گويد:
«وجاهت و شکوه مندي او در قم از بهترين ستايش ها است. و جمله حديث او آن چنان پاکيزه نيست، مقصود آن است که در مرتبه عالي از پاکيزگي نيست. همين که محمد بن يحيي قمي با آن جلالت و منزلت از شاگردان ويژه و خصوصي احمد بن زاهر باشد، براي ما بر آنچه گفتيم رهنموني کافي است.»(8)
علامه ممقاني در اين زمينه مي نويسد:
«بي شک احمد بن ابي زاهر روايتگري توانا و برجسته و صاحب نام بود. او در قم، او در حوزه حديث، موقعيت ويژه اي داشت مخصوصاً با توجه به اينکه دانشمندان قم در نقل حديث از افراد، بسيار دقت مي ورزيدند. حتي شخصيت برجسته و معروفي همانند احمد بن محمد خالد برقي را به اتهام اينکه از راويان ضعيف نقل حديث مي کند، از قم بيرون کردند؛ اما درباره احمد بن ابي زاهر چنين رفتاري ثبت نشده است؛ بلکه از او اخذ روايت هم مي کردند.
به ويژه آن که محمد بن يحيي عطار قمي هم از شاگردان خاص او بود و اين نهايت وثاقت و وجاهت و حال نکوي او را مي رساند.»(9)
حضرت آيت اللّه خوئي در اين باره چنين مي نگارد:
«اينکه او در قم شخصيتي برجسته شده بود، از اين جهت بود که يک محدث فرزانه بود.»
بنابراين جمله آخر را بايد به اين معني توجيه کرد که در ميان اخبار و روايات او، اخباري وجوددارد که بوي غلوّ و افراطي گري در مذهب رإ؛ّّ مي دهد؛ البته اين سخن، با وثاقت و منزلت والاي اين محدّث منافاتي ندارد.(10)
از ياران معصوم (ع) گرچه در روزگاري که اين محدّث مي زيسته است، هم عصر با حيات دو تن از امامان شيعه يعني: حضرت هادي و حضرت عسکري (ع) بوده است؛ اما گويا او از فيض و شرف درک حضور آنان محروم مانده است. بر اين اساس شيخ طوسي او را در شمار محدثاني آورده که با واسطه از امامان معصوم روايت نقل مي کنند.(11) تتبع در روايات وي نيز همين نتيجه را به ما ارائه مي دهد.
استادان احمد بن ابي زاهر قمي که جانش با محبت و ولاي امامان شيعه (ع) و عشق به خاندان رسالت آميخته درراه به دست آوردن و شنيدن روايات ائمه دين، سعي بليغي کرد و در اين روند به توفيقات والائي هم نائل شد. او براي فراگيري سخنان گهربار امامان معصوم (ع) نزد جمعي از روايتگران برجسته و صاحب نام شيعه حضور يافت، و از ذخيره دانش آنان بهره برد. در اينجا به نام جمعي از استادان روايتي او اشاره مي کنيم.
1 - حسن بن علي خشاب:(12)
در شأن او گفته اند: يکي از بزرگان و شخصيت هاي مشهور شيعه بود، در دانش حديث مرتبه بلندي داشت و آثار مکتوب فراواني از خود به يادگار گذاشت.(13) شيخ طوسي مي گويد:
«نويسنده اي صاحب کتاب است و محمد بن حسن صفار از او روايت مي کند.»(14)
2 - جعفر بن محمد الکوفي:(15) نوشته اند که او در زمره محدثان شيعه است؛ اما از امامان به طور مستقيم و بلاواسطه روايت نمي کند.(16)
3 - علي بن اسماعيل:(17) درباره وي گفته اند: محدثي نامدار و مورد اطمينان بوده و به «سدي» معروف است.(18)
4 - محمد بن حمار:(19) مي گويند روايتگري فرزانه، با وجاهت و مورد اطمينان است.(20)
5 - محمد بن حسين ابي الخطاب: معروف به «زيات»:(21)
اين استاد حديث شيعه، قطعاً از برجسته ترين روايتگران آثار و اخبار اهل بيت (ع) است تمامي تراجم نويسان از او به خوبي و نيکي ياد کرده اند.
نجاشي مي گويد:
«وي از بزرگان شيعه و داراي منزلت و مقامي عالي بود. او روايات زيادي نقل کرده و نامدار و موثق است. او برجسته بوده و تصانيف نيکويي دارد. آنجه را او روايت مي کند، مورد اطمينان است. وي در سال 262 ق از دنيا رفت.»(22)
6 - سعد بن سعد اشعري قمي:(23)
اين شخصيت فرزانه نيز يکي از روايتگران نام آور و مشهور شيعه است. وي در خاندان جليل القدر اشعري پا به عرصه هستي نهاد. او از حضرت رضا و حضرت جواد (ع) روايت مي کند.(24)
شاگردان احمد بن ابي زاهر بعد از فراگيري روايات ائمه اطهار (ع) از محضر استادان خويش، خود بر کرسي استادي قرار گرفت. وي آنچه را اندوخته بود، براي ديگران بازگو مي کرد. بنابراين جمعي از نخبگان عالمان شيعه از محضرش کسب فيض کردند و در گلستان اين خادم ولايت پرورش يافتند. در اينجا مناسب است با چهره هاي شاگردان برجسته اش آشنا شويم:
1 - محمد بن يحيي عطار قمي، نوشته اند يکي از مبرزترين و نزديکترين شاگردان احمد بن ابي زاهر بوده است. لذا بيشتر روايات اين محدث جليل، از ناحيه همين شاگرد برجسته اش انتشار يافته و به نسل هاي آينده رسيده است.(25)
درباره اين شاگرد عالي مقام نوشته اند:
«محمد بن يحيي عطار، ابوجعفر قمي يکي از دانشوران بزرگ شيعه در روزگار خود بود. روايتگري موثق، برجسته و کثير الروايه.»(26)
2 - احمد بن ادريس قمي:(27) نجاشي در معرفي سيماي او مي گويد:
«او يکي از فقيهان و محدثان عالي رتبه شيعه است. روايات فراواني را نقل کرده، و رواياتش صحيح و قابل اعتماد است. آن بزرگوار در سال 304 ق هنگامي که از سفر حج بر مي گشت در راه کوفه بدرود حيات گفت.»(28)
3 - سهل بن زياد آدمي:(29) گرچه نظر بزرگان تراجم و فقه نسبت به او متفاوت است؛ اما از مجموع بررسي ها به دست مي آيد که او يکي از محدثان سترگ شيعه است، و نام شريف او در سراسر کتب چهارگانه شيعه مي درخشد. اخبار فراواني از او نقل شده است. طبعاً اين همه نقل روايت از او نشانه رتبه و موقعيت ويژه او در نزد دانشوران شيعي است.(30)
پيوند با ولايت با توجه و دقت در رواياتي که اين بزرگوار روايت مي کند، مي فهميم که او نيز مانند ساير محدثان خاندان اشعري، پيوند ولائي عميقي با امامان شيعه (ع) داشته است ولايتي که به فرموده ائمه (ع) کليد همه معارف ديني است. در مکتب شيعه سنگ زير بناي ساختارهاي انديشه و باورهاي ديني، پيروي بي قيد و شرط از امامان معصوم (ع) است. تمام آنچه از اين محدث بزرگوار به يادگار مانده و به دست ما رسيده است، در راستاي معرفي ولايت و مقامات ائمه معصومين (ع) است، زندگي اين مرد الهي خود يک الگوي رفتاري است که مي تواند اسوه زندگي همه پيروان اهل بيت (ع) در طي قرن ها و اعصار بعدي قرار گيرد: بدين بيان که پيوسته بر پيوند خويش با ائمه و نائبان آنان عمق و غناي بيشتري بخشند.(31)
ميراث مکتوب ابن ابي زاهر قمي در راستاي نشر حديث و انتقال اخبار و روايات، دست به قلم برد، و با تأليف کتاب هاي متعدد، نام خويش را در تاريخ حديث شيعه جاودانه کرد.
نجاشي و شيخ مي گويند:
«احمد بن ابي زاهر کتاب هائي تأليف کرده که برخي از آنها عبارت است: کتاب البداء؛ النوادر؛ صفة المرسل و الانبياء و الصالحين؛ الزکاة؛ احاديث الشمس و القمر؛ الجمعه و العيدان؛ الجبر و التفويض؛ کتاب ما يفعل الناس حين يفقدون الامام.»(32)
رحلت احمد بن ابي زاهر قمي که جان در گرو محبت و عشق به پيامبر اکرم (ص) و خاندان پاک او داشت، با همين اعتقاد و باور درست زيست.
او ظاهراً در سال 262 ق که استادش از دنيا رفت در قيد حيات بوده است؛ اما اينکه بعد از اين تاريخ تا چه تاريخي زنده بوده است، مشخص نمي باشد. شايد بتوان حدس زد که با توجه به تاريخ رحلت استادش محمد بن الحسين ابي الخطاب در سال 262 ق، و رحلت شاگردش احمد بن ادريس قمي در سال 302 ق، جان عرشي او نيز در نيمه دوم سده سوم هجري از قالب فرشي به ملکوت اعلي پر کشيده باشد.
گزيده اي از روايات او علم امامان (ع) وي با واسطه از مفضل روايت مي کند که او مي گويد:
«روزي امام صادق (ع) مرا با کنيه ام صدا زد، در حالي که هيچ گاه مرا با کنيه خطاب نمي کرد. ايشان به من فرمود: اي ابا عبداللّه - کنيه مفضل - براي ما اهل بيت (ع) در شب هاي جمعه سرور و خوشحالي است. به امام عرض کردم: خداوند خوشحالي شما را افزون کند؛ چيست آن خوشحالي؟ فرمود: هر شب جمعه روح رسول اکرم (ص) و ارواح همه امامان در عرش الهي با هم جمع مي شود، و روح ما به بدن ما بر نمي گردد؛ مگر به دانش افزونتر و اگر دانش از طرف حق تعالي به ما سرازير نشود، علوم ما تمام مي شود.»(33)
امامان خزينه هاي علم حق تعالي با واسطه نقل مي کند از عبدالرحمن بن کثير که مي گويد:
«از امام جعفر صادق (ع) شنيدم که مي فرمود: ما - امامان - متوليان امر خدا و خزائن علم حق و جايگاه وحي الهي هستيم.»(34)
دانش عظيم امامان با واسطه روايت مي کند که امام صادق (ع) فرمودند:
«خداوند در قرآن مي فرمايد: آن کس که او را بهره اي از علم کتاب بود گفت: من تخت بلقيس را از يمن مي آورم، قبل از اينکه چشم تو بر روي هم قرار گيرد.
در اين هنگام حضرت انگشتان دست خويش را باز کرد و به سينه مبارک گذاشت، و فرمود: عندنا و اللّه علم الکتاب کله: به خدا قسم علم تمام آن کتاب در نزد ما امامان است.»(35)
ايمان راستين با واسطه از حضرت صادق (ع) نقل مي کند که آن حضرت در ذيل قرائت سخن خداوند در قرآن «الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم» فرمودند:
«منظور آنهائي است که ايمان به آنچه حضرت محمد (ص) آورد از ولايت، آورده اند و آنها آن ولايت و محبت را با ولايت فلان و فلان نياميزند؛ و هر کس اين کار را انجام دهد او ايمانش را به ستم پوشانيده است.»(36)
غسل زيارت با واسطه روايت مي کند از عيص بن القاسم که مي گويد:
«به امام صادق (ع) عرضه داشتم آيا هر کس امام حسين را زيارت کند بايد ابتدا غسل کند؟ فرمودند: نه.»(37)
تساوي امامان (ع) با واسطه از امام جعفر صادق (ع) روايت مي کند که آن بزرگوار فرمودند:
«خداوند متعال در سوره طور آيه 21 مي فرمايد: «آن کساني که ايمان آوردند و نسل هاي آنان در اعتقاد و باور پيرو آنانند، ما ذريه و نسل آنان را به آنها مي پيونديم و از کردار آنها چيزي نمي کاهيم.» حضرت فرمودند: «الذين آمنو» پيامبر اکرم (ص) و اميرالمؤمنين (ع) را در بر دارد، و ذريه در آيه، امامان معصومند که ما ايشان را به آنها ملحق مي کنيم و از آن حجت الهي که حضرت محمد (ص) براي حضرت علي (ع) آورد نخواهيم کاست. حجت هاي خدا همه يکي هستند و در وجوب پيروي از آنان، همه برابرند.»(38)
پانوشت ها: 1 - نجاشي، چاپ جامعه مدرسين، ص 88، و طبع داوري، ص 46؛ رجال، طوسي، ص 453؛ فهرست، شيخ طوسي، ص 69؛ مجمع الرجال، قهپائي، ج 1، ص 91، طبع پيروز قم؛ الجامع في الرجال، ج 1، ص 91؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 384؛ رجال ابوعلي، ج 1، ص 225، طبع مؤسسة ال البيت؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 189؛ الذريعه، ج 12، ص 40؛ معجم الرجال، ج 2، ص 28؛ نقدالرجال، ص 17؛ رجال الروات، ج 1، ص 40؛ خلاصه، علامه، ص 203؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 49.
2 - رجال، نجاشي، ص 88، و منابع مذکور در پانويس شماره(1).
3 - رجال، نجاشي، ص 88، چاپ جامعه مدرسين، ص 46، طبع داوري.
4 - فهرست، شيخ طوسي، ص 20.
5 - تنقيح المقال، ج 1، ص 49، به نقل از محقق بحراني.
6 - اعيان الشيعه، ج 3، ص 189.
7 - همان.
8 - نهج المقال، ج 1، ص 229، طبع مؤسسه آل البيت.
9 - تنقيح المقال، ج 1، ص 49.
10 - معجم رجال الحديث، ج 2، ص 29.
11 - رجال، شيخ طوسي، ص 453.
12 - اصول کافي، ج 1، ص 192.
13 - نجاشي، ص 31، چاپ داوري قم.
14 - فهرست، ص 49.
15 - اصول کافي، ج 1، ص 254، حديث 2.
16 - تنقيح المقال، ج 1، ص 225.
17 - اصول کافي، ج 1، ص 265.
18 - رجال کشي، ج 2، ص 860.
19 - الجامع في الرجال، ج 1، ص 94.
20 - نجاشي، ص 263؛ خلاصه، علامه، ص 160.
21 - کامل الزيارات، ص 188، ج 3؛ معجم الرجال، ج 2، ص 28.
22 - رجال، نجاشي، ص 91.
23 - الجامع في الرجال، ج 1، ص 91.
24 - رجال، نجاشي، ص 127.
25 - اصول کافي، ج 1، ص 226 و 275 و 229؛ و چند مورد ديگر و رجال نجاشي، ص 46.
26 - رجال، نجاشي، ص 250؛ خلاصه، علامه، ص 157.
27 - الجامع في الرجال، ج 1، ص 92؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 189.
28 - نجاشي، ص 67.
29 - الجامع في الرجال، ج 1، ص 92.
30 - تنقيح المقال، ج 2، ص 75.
31 - اصول کافي، ج 1، ص 254و 192 و 413.
32 - رجال، نجاشي، ص 64؛ و فهرست، شيخ، ص 25.
33 - اصول کافي، ج 1، ص 254، حديث 2.
34 - اصول کافي، ج 1، ص 192، ح 1: «نخن ولاة امر اللّه و خزنة علم اللّه و عيبة وحي اللّه.»
35 - اصول کافي، ج 1، ص 229، ح 5.
36 - اصول کافي، ج 1، ص 413، ح 3.
37 - کامل الزيارات، باب 76، ح 3، ص 188.
38 - اصول کافي، ج 1، ص 275.
آثار: کتاب البدا؛ النوادر صفة المرسل و الانبياء و الصالحين؛ الزکاة احاديث الشمس و القمر الجمعه و العيدان؛ الجبر و التفويض؛ کتاب ما يفعل الناس حين يفقدون الامام
تاريخ بروز رساني : دوشنبه 16/09/88 ساعت 22:10
|