احمد بن محمد برقي
 سيره عملي و اخلاقي علما
 جايگاه و عملكرد علماي شيعه
 علم و عالم در فرهنگ اسلامي
 زندگينامه علما و بزرگان
 جلوه علما
 جلوه هاي سياسي اجتماعي علما
 احمد بن محمد برقي
 
نام هاي ديگر: ابو جعفر احمد بن محمد برقي،
موطن: قم 
نام پدر : محمد 
تاريخ وفات: 283قمري
-------------------------------------------------------------------------------------------

 راوي دو هزار حديث

سيد جعفر رباني


راوي بزرگ قم احمد بن محمد بن خالد برقي

قم شهر روايت و راويان بزرگي است که تاريخ نظير آنان را کمتر سراغ دارد. راوياني که حقي بزرگ بر تمامي پيروان اهل بيت(ع) دارند و کلام نور و امر رشد(1) را براي امت نقل کرده اند. از جمله ناقلان حديث در قم احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن محمد بن علي است که در قرن سوم مي زيست و از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادي(ع) به شمار مي رود.

از او و پدرش (محمد) به عنوان برقي ياد مي شود ولي معمولا مقصود از برقي همان احمد است. اصل وي کوفي، کنيه اش ابو جعفر است و محمد بن علي بن جد سومش به وسيله يوسف(2) بن عمر ثقفي در ماجراي قيام زيد (سال 122 ه.ق) به شهادت رسيد. پس از شهادت محمد بن علي(ع) عبدالرحمان فرزند خردسال خالد به برق رفت و از آنجا به قم گريخت.(3)

احمد در منطقه برقه چشم به دنيا گشود، اندک اندک بزرگ شد و آن سامان را با عطر حديث معطر ساخت. درباره سال تولد وي در متون رجالي و تاريخي چيزي به چشم نمي خورد، اما با توجه به تاريخ وفاتش مي توان گفت که در حدود سال 200 ه.ق پاي به گيتي نهاد.


حيات طيبه
برقي از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادي(ع) است ولي در منابع موجود حديثي که بدون واسطه از اين دو بزرگوار نقل کرده باشد به چشم نمي خورد شيخ کليني در کتاب شريف کافي حديثي از احمد، بدون واسطه از امام رضا نقل کرده، ولي اين حديث در اصطلاح اهل رجال مرسل ناميده مي شود؛ يعني واسطه اي بوده که ذکر نشده است، زيرا چنانچه گذشت احمد متولد سال 200 است و شهادت امام رضا(ع) در 203 اتفاق افتاد پس به طور طبيعي اين راوي نمي تواند از آن بزرگوار حديث شنيده باشد. شمار استادان او در حديث از صد تن فراتر است. نام برخي از آن بزرگان چنين است:

ابوعلي واسطي، سعد بن سعد، ابو ايوب مدائني، ابوخزرج انصاري، ابوسليمان حذاء جبلي، پدرش، ابن فضال، ابن محبوب، احمد بن محمد ابي نصر، صفوان بن يحيي، عبدالعزيز بن مهتدي و عبدالعظيم حسني.(4)


شاگردان
جاي بسي تعجب است که او شاگردان بسياري ندارد.

ابو علي اشعري، احمد بن ادريس، احمد بن عبدالله، احمد بن محمد بن عبدالله، حسن بن متيل دقاق، حسين بن سعيد، سعد بن عبدالله، عبدالله بن جعفر حميري، علي بن ابراهيم، علي بن حسين سعد آبادي، علي بن محمد بندار، علي بن محمد بن عبدالله قمي، علي ماجيلويه، محمد بن ابي القاسم، محمد بن احمد بن يحيي، محمد بن حسن صفار، محمد بن عيسي، محمد بن يحيي، معلي بن محمد(5) جمعي از شاگردان وي شمارده مي شوند.

جوامع روايي از او با عنوانهاي احمد بن محمد بن خالد برقي، احمد بن ابي عبدالله، احمد بن محمد ابي عبدالله برقي و احمد برقي ياد کرده اند.

ولي تذکر اين مطلب شايسته است که، همانگونه که آيت الله خوئي در معجم ذکر کرده اند، عنوان احمد بن محمد بن ابي عبدالله براي اين راوي اشتباه است؛ زيرا ابو عبدالله کنيه پدرش بود نه جدش. پس در اين موارد احمد ين محمد ابي عبدالله يا احمد بن ابي عبدالله صحيح است.(6)

در کتب روايي شيعه حدود دو هزار حديث از او نقل شده است. در بسياري از موارد وي را احمد يا احمد ابن محمد خوانده اند که معمولا با راوياني چون احمد بن محمد بن خالد اشتباه مي شود. محقق آگاه در اين گونه موارد شخص را به وسيله استاد و شاگردانش تشخيص مي دهد.

در زندگي علمي برقي چند مطلب بسيار قابل توجه است:

.1 تأليف کتابها و جمع آوري روايات بسيار.

نجاشي و ديگر رجال شناسان صد کتاب او را ذکر کرده اند که متأسفانه تنها کتاب محاسن وي باقيمانده است. داشتن يک کتاب براي دانشوران رجال بسيار مهم است تا چه رسد به اين همه کتاب در ابواب مختلف.

.2 مهارت در نجوم، تاريخ، شعر، علوم ادبي و روايت.

او از ستاره شناسان بود و کتابي در علم نجوم تأليف کرده است. نجاشي و شيخ طوسي بر اين مطلب گواهي داده اند.(7) از جمله علومي که برقي از آنان آگاه بوده، علم تاريخ بود است. مسعودي مي گويد: از جمله کساين که در تاريخ، کتاب نوشته اند احمد بن محمد بن خالد برقي است و نام کتابش تبيان مي باشد.(8)

او استاد دو نحوي معروف احمد بن فارس (صاحب مجمل اللغه) و ابوالفضل علاس بن محمد است که استادان صاحب بن عباد شمرده مي شوند.(9)

يکي از علماي قم، که احمد بن محمد بن عيسي نام داشت، در نقل روايت بسيار حساس و سختگير بود. او برقي را زا قم بيرون کرده، سپس از کرده خود پشيمان شد و او را به قم بازگرداند. احمد بن محمد بن عيسي پس از مرگ برقي با سر و پاهاي برهنه در تشييع جنازه اش شرکت کرد تا وجدان خود را آرام سازد.(10)

در تبيين علت تبعيد برقي از قم به دو مطلب مي توان اشاره کرد:

الف) اعتماد او بر روايات مرسل(11) و نقل حديث از افراد ضعيف، چنانکه بيشتر دانشمندان رجالي بر اين مطلب تصريح کرده اند.

ب) آنچه علامه مامقاني(12) و گروهي ديگر بدان اشاره کرده اند آن اتهام غلو است.(13) در اين مورد بايد ياد آوري کرد که، قمي ها در قرن سوم و چهارم قائل به نفي بعضي از فضائل و صفات معصومين(ع) مانند علوم آنها و بعضي از معجزاتش بوده و قائل به اين صفات را غالي مي دانستند و روايات او را مخدوش مي نمودند. در مقابل قمي ها، متکلمين بغدادي مانند شيخ مفيد ايستادگي نموده و به تخطئه قمي ها در عقايدشان پرداختند و آنها را مقصر ناميدند.(14)

احمد بن محمدين عيسي نه تنها برقي، بلکه گروهي ديگر را نيز به همين تهمت از قم بيرون کرد. او چنان بود که به مجرد شک در غالي بودن فرد، وي را تبعيد مي کرد تا حقايق ديني دستخوش انحراف نشود.(15)

.3 کمک به مردم

برقي در علم، عبادت و کمک به محرومان سر آمد روزگار، بود. او خود مي گويد:

به ري رفتم تاطلبي را که از مادرايي داشتم دريافت کنم؛ زيرا هر سال ده هزار درهم به خاطر زميني که در اجاره او بود دريافت مي کردم.

وقتي در ري بودم، پير مردي بسيار رنجور و خون آلود نزد من آمد و گفت: من و تو هر دو شيعه و علاقه مند به اهل بيت(ع) هستيم، حاجتي دارم.

گفتم: بگو.

گفت: به مادرايي گزارش داده اند که، من نزد خليفه عباسي از وي شکايت کرده ام و او بدين سبب خونه و مال مرا حلال دانسته است. به او بگو اين مطلب دروغ است.

به پيرمرد گفتم: حاجتت را بر آورده مي سازم. او رفت و من در فکر فرو رفتم، زيرا مي ترسيدم اگر حاجت او را به مادرايي بگويم، خشمگين شود و از دريافت ده هزار درهم باز مانم. همان لحظه به سراغ کتابهايم رفتم؛ کتابي گشودم و با اين سخن امام صادق(ع) روبهرو شدم: کسي که نيت خود را در برآوردن حاجت مؤمن خالص کند خداوند حاجت خود او را نيز بر آورده مي سازد.

برخاستم و سمت اقامتگاه مادرايي شتافتم. عده اي از نگهبانها از ورود من جلوگيري کردند و بعضي اجازه ورود دادند، سپس همگي اجازه دادند و من نزد او رفتم. مادرايي در بالکن نشيته، بر ستون تکيه داده بود و چوبدستي در دست داشت. پس از سلام به اشاره او نشستم و اين آيه را خواندم

و ابتغ فيما آتاک الله و لادار الآخره و لا تنس نصيبک من الدنيا و احين کما احسن الله اليک و لا تبغ الفساد في الارض ان الله لا يحب المفسدين.(17)

مادرايي گفت: لطف داري، آري خدا نعمتهاي بسيار به من داده؛ ولي اين مقدمه حاجتي است، حاجتت را بگو.

گفتم: فلان مرد را مي شناسي؟

گفت: آري، آيا او شيعه و اهل ولايت ائمه است؟

گفتم: بله.

در اين هنگام چوبدستي اش را بر زمين انداخت، بر روي تخت نشست و به يکي از غلامانش گفت: آن بسته را بياور.

غلام بسته اي آورد که اموال بسيار در آن بود. سپس دستور داد اموال را به پيرمرد بازگردانده، خلفتي نيز به وي بدهند و او را به خانواده اش ملحق کنند. آنگاه رو به من کرد و گفت: نصيحت خوبي کردي و بارم را سبک ساختي. بعد کاغذي برداشت و نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، ده هزار درهم به احمد بن محمد بن خالد برقي تسليم شود و اين به خاطر نيکي است که در حق ما کرده است....(18)

برقي در نظر دانشمندان
پرداختن به نظر همه دانشمندان شيعه درباره برقي فرصتي در خور مي طلبد، در اينجا تنها به نظر سه تن از آن بزرگواران بسنده مي کنيم:

نجاشي (متوفي 450) مي گويد: او مرود اعتماد است، گرچه از افراد ضعيف روايت نقل مي کرد و به روايات مرسل اعتماد داشت.(19)

شيخ طوسي (متوفي 460) او را از اصحاب امام جواد(ع) شمرده و احمد بن محمد بن خالد خوانده است.(20) علاوه بر اين در اصحاب امام هادي(ع) نيز از او ياد کرده،نامش احمد بن ابي عبدالله البرقي نگاشته است.(21) آن بزرگوار در کتاب فهرست برقي را ستايش کرده، طريق خود به روايت او را ذکر مي کند.(22)

علامه حلي(متوفي 762) برقي را در قسمت اول کتاب خود يعني کساني که مورد اطمينان هستند ذکر کرده، مي گويد: او در نقل روايت قابل اعتماد است.(23)


ديدگاه اهل سنت
احمد بن محمد خالد، علاوه بر اينکه در نظر شيعيان مورد احترام است نزد اهل سنت نيز جالگاهي والا دارد. اين نديم(متوفي 375) درباره او مي نويسد: ابو عبدالله محمد بن خالد برقي از اصحاب رضا(ع) و فرزندش ابو جعفر(ع) است. پسرش احمد بن ابي عبدالله خالد است ئ کتاب الاحتجاج، کتال السفر و کتال البلدان از آثار اوست. اين کتاب، البلدان، از کتاب پدرش بزرگتر است.(24)

ياقوت حموي (متوفي 626): برق از آباديهاي قم، از نواحي جبل(25) است. ابو جعفر فقيه شيعه احمد بن ابي عبدالله از آنجاست.

حموي سپس صد کتاب از برقي بر مي شمرد و از حمزه اصفهاني نقل مي کند که، احمد از راويان لغت و شعر بود.(26) و اين دانشمند بزرگ در کتاب معجم الادبا نيز برقي را در شمار ادبان و صاحبان کتب ذکر مي کند.(27)

ابن حجر عسقلاني (متوفي 852) مي نويسد: اصل وي کوفي است، از بزرگان رافضه است و کتابهاي ادبي دارد؛ کتابهاي اختلاف الحديث، عيافه و قيافه بخشي از آثار اوست. احمد بن ابي عبدالله در زمان معتصم مي زيست.(28)

صاحب کتاب الاعلام مي گويد: احمد بن محمد بن خالد ابوجعفر بن عبدالله بقي از علماي متفکر و اهل بحث شيعه بود و اهل برقه، يکي از آباديهاي قم، به شمار مي آيد. اصلش کوفي است. او حدود صد کتاب دارد. يکي از آنها کتاب محاسن است که دو جلد دارد و در فقه و آداب شرفيه نوشته شده است. کتاب البلدان، اختلاف لحديث و الانساب، اخبار الامم و الرجال از کتابهاي ديگر اوست. اماميه گفته اند که او در نقل حديث به افراد ضعيف تکيه مي کرد.(29)

عمر رضا کحاله درباره برقي مي گويد: احمد بن محمد بن خالد عبدالرحمن بن محمد بن علي برقي کوفي کنيه اش ابو جعفر است. او عالمي است که در بسياري از علوم تبحر داشت. بخشي از کتارهاي وي بدين قرار است: التراجم و التعاطف، آداب النفس، ادب المعاشره، کتاب المکاسب، کتاب الرفاهيه.(30)


کتاب محاسن برقي
تنها کتابي که از برقي به يادگار مانده محاسن است. کتاب محاسن تنها مجموعه اي رواي نيست، بلکه دائرة المعارفي از علوم مختلف است. توجه به مطالب زير اهميت اين کتاب را آشکار مي سازد:

شيخ کليني (متوفي 328) در کتاب گرانسنگ کافي، در بسياري از موارد، روايات خود از محاسن نقل مي کند.

شيخ صدوق (متوفي 381) در اول کتاب مشهور من لا يحضره الفقيه مي فرمايد: قصد من در اين کتاب جمع آوري همه روايات نيست، بلکه هدف رواياتي است که آنها را حجت مي دانم و بدآنهاعمل کرده ام. من روايات اين کتاب را از کتب مورد اعتماد مانند کتاب حريز بن عبدالله سجستاني و کتب محاسن احمد بن ابي عبدالله برقي نقل مي کنم.(31)

شهيد قاضي نورالله شوشتري (متوفي 1091) در جواب دشمنان شيعه که منابع شيعيان را منحصر در چهار کتاب مي شمردند، مي گويد: اين صحيح نيست و کتابهاي شيعيان بيش از اين است. او سپس بخشي از کتابهاي شيعه را بر مي شمرد و ضمن آنها از کتاب محاسن برقي نيز نام مي برد.(32)

علامه محمد تقي مجلسي (متوفي 1070) مي نويسد: کتاب محاسن نزد ما هست و چنانکه مشايخ گفته اند اصل آن بسيار بزرگ و مورد اعتماد بود. آنچه فعلا نزد ماست شايد ثلث نسخه اصلي باشد.(33)

علامه محمد باقر مجلسي صاحب بحار الانوار (متوفي 1110) مي نويسد: از جمله منابع، در کتاب بحار محاسن برقي است که از اصول معتبر به شمار مي رود و کليني و همه مؤلفان بعد از او از آؤ روايت نقل کرده اند.(34)

شيخ آقا بزرگ تهراني مي نويسد: کتاب محاسن به صورت کم و زياد نقل شده، ولي نام بخشهايي از آن که در دست شيخ حر عاملي بوده چنين است: کتاب قرائن(ده باب)، کتاب ثواب اعمال(123 باب)، کتاب عقاب اعمال(70 باب)، کتاب صفوه و نور و رحمه(41 باب)، کتاب نوادر، کتاب مصابيح الظلم(49 باب و کتاب مکروهات نيز در همين کتاب است)، کتاب علل، کتاب السفر(39 باب)، کتاب المآکل(130 باب)، کتاب الماء(20 باب)، کتاب المنافع و الاستخارات، کتاب المرافق و البنيان و اتخاذ العبيد و الدواب(16 باب) نسخه اي از کتاب العقاب تا آخر مرافق در کتابخانه سيد صدرالدين و سيد محمد مهدي صدر و نسخه اي از اول کتاب قرائن تا آخر مرافق که به خط مولا عبدالعبي طالقان در سال 1052 نوشته شده در کتابخانه حاج علي محمد و شيخ علي کاشف الغطاء و مدرسه فاضلخان موجود است.(35)

شيخ طوسي درباره تعداد کتابهاي موجود در مجموعه محاسن مي گويد: احمد بن محمد خالد کتاب محاسن و غير آن را تصنيف کرد. کتاب او به صورت کم و زياد نقل شده و آنچه فعلا در دست ماست، داراي بخشهاي زير است: کتاب الابلاغ، کتاب التبليغ، کتاب التراحم و التعاطف، کتاب آداب النفس، کتاب المنافع، کتاب ادب المعاشره، کتاب المعيشه، کتاب المکاسب، کتاب الرفاهيه، کتاب المعاريض، کتاب السفر، کتاب الامثال، کتاب الشواهد من کتاب اللها عزو جل، کتاب النجوم، کتاب المرافق، کتاب الزواجر (دواجن) کتاب الشوم، کتاب الزينه، کتاب الارکان، کتاب الزي، کتاب اختلاف الحديث، کتاب الطيب (طب)، کتاب الماکل، کتاب الماء (کتاب المشارب)، کتاب الفهم (العلم)، کتاب الاخوان، کتاب التخويف، کتاب تفسير الاحاديث و احکامه، کتاب العقل، کتاب التخدير، کتاب العلل، کتاب التهذيب، کتاب التسليه، کتاب التريخ، کتاب اساب الامم (اخبار الامم)، کتاب الشعر و الشعراء، کتاب العجائب، کتاب الحقائق، کتاب المواهب و الحظوظ، کتاب الحيوة (و اين کتاب نور و رحمة است)، کتاب الزهد و الموعظ، کتاب التبصره، کتاب التفسير، کتاب التأويل، کتاب مذام الافعال، کتاب الفروق، کتاب المعاني و التحريف، کتاب العقاب، کتاب الامتحان، کتاب العقوبان، کتاب العين، کتاب الخصائص، کتاب النحو، کتاب العيافة و القيافة، کتاب الزجر و الفال، کتاب الطيرة، کتاب المراشد، کتاب الافانين، کتاب الغرائب، کتاب الحيل، کتاب الصيانه، کتاب الفراسة، کتاب العويص، کتاب النوادر، کتاب مکارم الاخلاق، کتاب ثواب القرآن، کتاب فضل القرآن، کتاب مصابيح الظلم، کتاب المستحسنات، کتاب الدعاية و المزاح، کتاب الترغيب، کتاب الصفوة، کتاب تعبير الرؤيا، کتاب المحبوبات و المکروهات، کتاب خلق السماء، و الارض، کتاب البلدان و المصاحة، کتاب بدء خلق ابليس و الجن، کتاب الدواجن، کتاب مغازي النبي(ص)، کتاب بنات النبي(ص) و ازواجه، کتاب الجناس و الحيوان، کتاب التأويل.

شيخ طوسي آنگاه مي افزايد: محمد بن جعفر بن بطد کتابهاي زير را نيز از آثار برقي شمرده است: کتاب ملحقات الرجال، کتاب الاوائل، کتاب الطب، کتاب التبيان، کتاب الجمل، کتاب ما خطب به الله خلقه، کتاب جداول الحکمة، کتاب الشکال و القرائن، کتاب الرياضة، کتاب ذکر الکعبة، کتاب التهاني و کتاب التعازي.

تبار پاک
احمد بن محمد از تبار علم و فقاهت برخاست و نسل بعد از خود را بر پاييه علم و تقوا تربيت کردم تاريخ نام و ياد بخشي از بستگان يان محدث گرانمايه را چنين ثبت کرده است:

الف) پدرش محمد بن خالد از اصحاب موسي بن جعفر(ع)، امام رضا(ع)، و امام جواد(ع) بود.

به گفته نجاشي او شخصي اديب و آشنا به اخبار و علوم عرب بود. کتاب التنزيل و التعبير، کتاب يوم و ليله، کتاب التفسير بخشي از آثار اوست.(36)

ب) پسرش عبدالله بن احمد در شمار راويان جاي دارد و کليني از او نقل حديث مي کند.(37)

ج) عموهايش حسن بن خالد و ابي القاسم فضل بن خالد ناميده مي شدند. حسن بن خالد مجموعه اي روايي گرد آورده بود.

د) نوه هاي آن محدث برجسته، احمد بن عبدالله بن احمد (نوه پسري) و علي بن محمد ماجيلويه (نوه دختري) از راويان هستند. علي بن محمد ماجيلويه نيز مجموعه اي از سخنان اهل بيت گرد آورده است.

ه)دامادش محمد بن ابي القاسم ماجيلويه بود. جد محمد بن ابي القاسم نيز عمران البرقي از دانشمندان بود.

و) عموزداده اش علي بن علاء بن فضل بن خالد(38) نام داشت.

ز) نبيره اش علي بن احمد بن عبدالله بن احمد برقي(39) خوانده مي شد.

نقطه ضعفها
برقي ب همه عظمتي که دارد با دو انتقاد عمده رو به رو شده است:

.1 او از افراد ضعيف حديث نقل مي کرد و بر روايات مرسل اعتماد داشت.(40)

علامه وحيد بهبهاني در پاسخ بدين انتقاد مي فرمايد:

مورد اعتماد بودن برقي قطعي است و آنچه منتقدان گفته اند براي ما ثابت نشده، حتي اگر او بر ضعيفان اعتماد کرده باشد مي توان گفت: روش او در نقل حديث صحيح نبوده است. علاوه بر اين گروهي اين روش را مذموم مي دانند نه همه محدثان و دانشوران به همين جهت علماي قم و غير آنها از احمد بن محمد بسيار حديث نقل مي کردند. اين نشان مي دهد که آنها روش او را مي پسنديدند.(41)

بايد در تأييد گفتار وحيد(ره) افزود که بسياري از افراد موثق از افراد ضعيف حديث نقل کرده اند و اين امر هرگز در درستي و راستگويي شان خللي ايجاد نمي کند. علاوه بر اين پذيرش روايات مرسل بحثي اجتهادي است که در اصول فقه مورد بحث قرار گرفته است.(42) و به قول نويسنده کتاب الجامع في احوال الرجال روايتهاي مرسل برقي از امام صادق(ع) از روايات مسند برتر است.(43)

بدين جهت اين غضائري، که کمتر کسي از انتقاد او سالم مانده، احمد برقي را توثيق مي کند و مي گويد طعن قميين مربوط به کساني است که احمد از آنها نقل حديث مي کرد.

.2 کليني روايتي درباره تعداد ائمه بعد از پيامبر(ص) از احمد بن محمد برقي نقل مي کند.(44) و در حديث ديگر مي گويد: مثل همين روايت را محمد بن يحيي از محمد بن حسن صفار از احمد بن ابي عبدالله(برقي) نقل کرده است. در آن روايت محمد بن يحيي بن محمد بن حسن صفار مي گويد که: دوست داشتم اين حديث از غير احمد رسيده بود. محمد بن حسن جواب مي دهد: احمد بن ابي عبدالله ده سال قبل از تحير اين حديث را براي من نقل کرد.(45)

از اين روايت نتيجه گرفته اند که برقي در مورد امامت امام زمان(ع) متحير بود. عالمان رجال به اين انتقاد جوابهاي بسيار داده اند و ما به ذکر سه جواب بسنده مي کنيم:

.1 محمد بن يحيي دوست داشت اين خبر از غير احمد نيز مي رسيد تا به حد تواتر برسد و مقصود از تحير شيعه است. عصر بعد از رحلت امام حسن عسکري(ع)به زمان تحير شهرت يافت؛ زيرا بسياري از شيعيان درباره امام دوازدهم متحير ماندند!

.2 زمان نقل حديث بعد از رحلت امام حسن عسکري(ع) بود و محمد بن يحيي مي خواست اين حديث از غير برقي باشد تا خبر امامت امام دوازدهم(ع) خبر غيبي باشد و به همين جهت محمد بن حسن صفار جواب داد اين خبر برقي مربوط به ده سال قبل از تحير شيعه است يعني معجزه و خبر از آينده است.(47) مقصود از تحير زماني است که احمد بن خالد در تبعيد به سر مي برد و گروهي گمان مي کردند اعتقاداتش با موازين تشيع مطابقت ندارد.

بنابراين ممکن نيست احمد که خود ناقل روايات تصريح بر دوازده امام(ع) است،(48) درباره امامت متحير باشد.


رجال برقي(49)
گروهي کتاب رجال برقي را از آن احمد بن محمد بن خالد دانسته اند و گروهي به پدر (محمد) نسبت مي دهند؛ ولي علامه شيخ محمد تقي شوشتري ضمن تحقيق جالبي هر دو را مردود مي داند؛ به دليل اينکه:

.1 احمد در سال 274 يا 280 از دنيا رفت و در اين کتاب از سعد بن عبدالله اشعري قمي (متوفي 301) حديث نقل شده، پس سعد بن عبدالله استاد احمد بوده و معني ندارد استاد کلام شاگرد استناد کند.

.2 در اين کتاب از عبدالله جعفر حميري نيز روايت نقل شده است آنچه درباره سعد بن عبدالله گذشت درباره عبدالله بن جعفر نيز صادق است.

.3 در اين کتاب احمد بن ابي عبدالله عنوان شده و ذکر نکرده که مؤلق همين کتاب است. در حالي که روش رجال نويسان بر اين است که وقتي نام خود را مي نويسند بر مؤلف بودن خود تصريح مي کنند. در اين کتاب محمد بن خالد ذکر شد و نگفته پدر من است.

پس رجال برقي يا از عبدالله بن برقي است که کليني از او نقل مي کند و يا از نوه او، يعني احمد بن عبدالله بن احمد برقي است که صدوق از وي نقل حديث مي کند و رأي دوم قوي تر به نظر مي رسد.(50)

وفات برقي
نجاشي سال فوت او را 273 مي داند و از علي بن محمد ماجيلويه (نوه دختري اش) نقل مي کند که سال 280 بوده است. قول دوم صحيح تر است به نظر مي رسد؛ زيرا در سال 275 مادرايي بر ري مسلط شد و برقي به سخن علي بن محمد ماجيلويه، بدين سبب که نوه او شمرده مي شد و به زمان پدر بزرگش بوده، بيشتر مي توان اعتماد کرد.

به هر حال او در 80 سالگي دنيا را وداع گفت. شيفيان با چهره هيا اشک آلود و دلهاي آکنده از حسرت پيکر پاکش را تشييع کردند و احمد بم محمد بن عيسي، عالم بزرگوار شيعه، با سر و پاي برهنه در مصيبت از دست رفتن برقي آه حسرت بر آورد. جسد مطهر آن محدث بزرگ را در حرم حضرت معصومه به خاک سپردند.(51)

حديثي از کتاب محاسن مي تواند بهترين پايان بر اين نوشته باشد.

امام صادق(ع) فرمود: کسي که ما اهل بيت را دوست بدارد و دوستي در قلبش جاي گيرد. چشمه هاي حکمت (از قلبش) بر زبانش جاري مي شود و عمل هفتاد پيامبر، هفتاد صديق، هفتاد شهيد و هفتاد عابدي که هفتاد سال خدا را عبادت کرده باشد پي در پي براي او نوشته مي شود.(52) عيد فطر 1417


پاورقي:
1- زيارت جامعه (کلامکم نور و امرکم رشد)

2- يوسف بن عمر ثقفي در سال 122 زيد را به شهادت رساند ولي ديري نپاييد (سال 126) که از ترس عباسيان پابه فرار گذاشت و در همان ايام توسط خالد بن عبدالله قسري به هلاکت رسيد (الکامل في التاريخ، ج 3، ص 380و 415).

3- رجال النجاشي، ص .76 برقه رود از نواحي اطراف قم است و در شش فرسخي آن واقع شده و محل فعي آن، رودخانه بيرقان قم است (تاريخ قم، محمد حسين ناصر الشيعه، ص 174).

4- نام استادان وي بدين شرح است:

ابو عبدالله جارموني، ابو عمران ارمني، ابن سنان، ابن ابي بحران، ابس عزرمي، ابان بن عبدالملک، ابراهيم بن محمد ثقفي، ابراهيم بن موسي اسحاق بن ابراهيم بن الکندي، اسماعيل بن مهران، جعفر بن عيسي، جعفر بن محمد، جعفر بن مثني الخطيب، جهم بن حکم مدائني، حسن بن حسين بن لؤلؤ حسن بن زرقان بن انصاري، حسن بن ظريف، حسن بن علي، حسن ابي قتادة، حسن بن علي بن يقطين، حسن بن علي عقيلي، حسين بن منذر، داوود بن ابي داوود، داوود بن اسحاق، زکرياي مؤمن، زياد قندي، سعدان، سليمان بن جعفر جعفري، سليمان بن حفص مروزي، شريف بن سابق، عبد الرحمن بن حماد، عبد الصمد بن بشير، عباس بن معروف، عبيد بن مالک، عبدالله بن محمد نهيکي، عبدالله بن مغيره، عبدوس بن ابراهيم بغدادي، عثمان بن عيسي، علي بن اسبات، علي بن اسحاق بن سعد، علي بن الحديد، علي بن ابي راشد، علي بن حسان، علي بن اسماعيل، علي بن حسين تيمي، علي بن حفص موسي، علي بن حکم، علي بن ريان بن صلت، علي بن سليمان بن رشيد، علي بن محمد بن سليمان، علي بن محمد بن قاساني، عمرو بن ابراهيم، عمرو بن عثمان، قاسم بن اسحاق بن ابراهيم، محمد بن حسن، محمد بن سعيد، محمد بن اسلم بجلي، محمد بن شعيب، محمد بن عبدالحيمد، محمد بن عبدالله بن مهران، محمد بن علي، محمد بن علي بن يوسف، محمد بن علي بن صرفي، محمد بن علي کوفي، محمد بن علي همداني، محمد بن عمر، محمد بن عيسي، محمد بن موسي بن فرات، محمد بن يحيي، منصور بن عباس، موسي بن قاسم، نوح بن شعيب، يحيي بن ابراهيم بن ابي البلاد و يعقوب بن يزيد.

5- نام ديگر شاگردان وي بدين شرح است:

احمد بن عبدالله حفيده، محمد بن علي بن محبوب، سهل بن زياد، علي بن ابراهيم، زياد القندي، علي بن حسين مؤدب، علي بن محمد و محمدين ابي القاسم.

6- معجم الرجال الحديث، ج 2، ص 234.

7- فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم، سيد ابن طاووس، ص 123.

8- مروج الذهب، مسعودي، ج 1، ص 14.

9- اعيان الشيعه، سيد محسن امين، ج 3، ص 107.

10- رجال النجاشي، ص 76.

11- مرسل به روايتي گفته مي شود که يک با چند نفر از کساني که در سند آن روايت هستند ذکر نشده باشد.

12- مقياس الهدايه في علم الدراية، شيخ عبدالله مامقاني، ص 149.

13- غلو عبارت است از اينکه در مورد پيامبر اکرم(ص) يا ائمه به فضائلي بيش از حد آنان معتقد باشيم.

14- مقايسه اي ميان دو مکتب فکري شيعي در قم و بغداد، يعقوب جعفري، سلسله مقالات فارسي کنگره شيخ مفيد، شماره 69.

15- رجال الخاقاني، علي خاقاني، ص 148.

16- مادرايي، احمد بن حسن مادرايي است که در قرن 13 مي زيست. او ابتدا کاتب کوتکين ترک از منصوبين خلفاي عباسي بود و سپس حکومت مستقل اعلام کرد. اهل ري، که همه اهل سنت بودند، به واسطه حکومت او شيعه شدند.((معجم البلدان) ياقوت حموي، ج 3، ص 121) علت شيعه شدن او نامه اي بود که امام زمان(عج) خطاب به وي نوشت. ر.ک: اصول کافي، ج 2، ص 462، لازم به ذکر است که اين مطلب در آنجا (کافي) به پدر غلام احمد نسبت داده شده در حالي که اين داستان از آن خود احمد است. در اين مورد آقاي محدث راهري د مقدمه کتاب محاسن، ص 11، توضيحات کامل را آورده است.

17- قصص/76 (به آخرت ميل کن و بهره خود را از دنيا از ياد نبر و نيکي کن همانگونه که خداوند به تو احسان کرد و در زمين فساد نکن زيرا خداوند فساد کنند گان را دوست ندارد).

18- دار السلام، محدث نوري، ج 3، ص 373-371.

19- رجال النجاشي، ص 76.

20- رجال الطوسي، شيخ طوسي، ص 395-398.

21- همان،ص 410.

22- الفهرست، شيخ طوسي، ص 30-32.

23- رجال العلامة الحلي، ص 14.

24- الفهرست، محمد بن اسحاق النديم، ص 405.

25- منطقه اي بين بغداد تا آذربايجان (مفاخر اسلام، ج 1، ص 373).

26- معجم البلدان، ياقوت حموي، ج 1، ص 839.

27- معجم الادبا، ج 1، ص 564.

28- لسان الميزان، ابن حجر عسقلاني، ج 1، ص 368.

29- الاعلام، خير الدين زرکلي، ج 1، ص 205.

30- معجم المؤلفين، عمر رضا کحاله، ج 1، ص 97 و 98.

31- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 35.

32- مصائب النواصب، قاضي نورالله شوشتري، ص 205.

33- مقدمه محاسن، مرحوم محدث، ص؟

34- بحار الانوار، ج 1، ص 26.

35- الذريعه الي تصانيف الشيعه، شيخ آقا بزرگ تهراني، ج 20، ص 122 و 123.

36- رجال النجاشي، ص 335.

37- قاموس الرجال، ج 1، ص 32.

38- تنقيح المقال، علامه مامقاني، ج 3، ص 132.(خاتمه)

39- روضات الجنات، محمد باقر موسوي خوانساري اصفهاني، ص 45.

40- رجال النجاشي، ص 76.

41- تعليقه رجاليه وحيد بهبهاني (حاشيه بر منهج المقال)، ص 43.

42- مقدمه محاسن، سيد مهدي رجايي، ص 15 و 16.

43- الجامع في الرجال، از موسي زنجاني، ص 164.

44- اصول کافي، ج 2، ص 468.

45- همان، ص 470.

46- منهج المقال في التحقيق احوال الرجال، ميرزا محمد استر آبادي، ص 43.

47- مقدمه محاسن، محدث، ص ک.

48- تعليقة بهبهاني، ص 44.

49- کتاب رجال برقي مثل رجال شيخ است در اينکه اصحاب پيامبر(ص) و 12 امام(ع) را نام برده و به جرح و تعديل آنان نپرداخته است.

50- قاموس الرجال، علامه تستري، ج 1، ص 31 و 32.

51- بسارة المؤمنين در تاريخ قم و قميين، شيخ قوام اسلامي، ص 47.

52- المحاسن، نشر مجمع جهاني اهل بيت، ج 1، ص 134.

 
 
آثار:
محاسن
 


تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 13:43

کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.