سيد اسماعيل بلخي
موطن: افغانستان قريه سرپل بلخاب نام پدر : سيد محمد تاريخ وفات: 1340قمري -------------------------------------------------------------------
گلشن ابرار سيد حسن احمدي نژاد سيد اسماعيل بلخي سال 1295 ش . در قريه ((سرپل بلخاب )) در يک خانواده روحاني زاده شد. بلخاب سرزميني است خوش آب و هوا و کوهستاني که در قسمت جنوبي استان مزار شريف و در مسير رودخانه ((بلخ آب )) که از ((باميان )) سرچشمه مي گيرد قرار گرفته است . اين خطه از ديرباز مرکز تشيع و پايگاه ستارگان علم و ادب در ترکستان(494)زمين بوده و امروز پس از گذشت قرنها نام ستارگانش چشم و چراغ ملت مسلمان به حساب مي آيند اينک نيم نگاهي به گذشته اين ديار مي اندازيم . فرزانگان بلخاب بلخاب تا قبل از ورود ((مير سيد علي فرزند مير سيد جلال الدين بخارايي )) شهرت چنداني نداشته ولي بعد از سال 810 ق . با ورود اين عالم زبردست و دانشمند نام و آوازه اين دره گمنام از ((سمرقند)) تا ((هرات )) پيچيد. بدين مناسبت کاروانهايي از عالمان و دولتمردان به قصد زيارت و ديدار اين عارف وارسته وارد بلخاب شدند. تا جايي که ((شاهرخ )) به اين شخصيت علاقه مند شد و چندين بار وي را از بلخاب به مرکز حکومت خراسان يعني ((هرات )) دعوت نمود و دخترش را به عقد او درآورد. و در آخرين سفر ميرسيدعلي در حالي که شاهرخ در ((شهر ري )) دار فاني را وداع گفته بود بر طبق وصيتش جنازه او را به هرات حمل نمودند و ميرسيدعلي ولي بر او نماز خواند!(495) بلخاب از دير زمان با حوزه هاي بزرگ شيعه در نجف ، مشهد و قم در تماس بوده و در دشوارترين ايام اين قافله از حرکت نيفتاد. بر همين اساس است که مدارس و روحانيت بلخاب از ساير مناطق پيشگام است . و نسبت به ساير مناطق شيعه نشين افغانستان بيشترين طلاب از اين منطقه بوده اند. در اين بخش بيش از سي هزار نفر شيعه مؤ من و غيرت مند زندگي مي کنند و بيش از دهها حسينيه و مسجد وجود دارد و تا قبل از انقلاب بزرگترين پايگاه فرهنگي مردم شمال به حساب مي آمد. برخي از بزرگان بلخاب به قرار ذيل است : # مرحوم آية الله ميرسيدمسعود مغزار (ره ) # مرحوم آية الله ميرسيدحسين عالم # آية الله ميرسيدحيدر نجفي (ره ) (از شاگردان آخوند خراساني ) # مرحوم آية الله حاج ميرسيدمحمد دهنه (ره ) معروف به آقاي کلان (از عرفاي برجسته آن ديار) # مرحوم آية الله حاج ميرسيدمحمد عادل (ره ) # حجج الاسلام سيدحيدر نجفي دهنه (ره ) # مرحوم سيد اصغر اميني (ره ) # مرحوم سيد علي نجفي تل عاشقان # شيخ عيسي عبقري (ره ) # حاج سيد محمد حسن عالمي (ره ) و...(496) اين بزرگواران افرادي وابسته و عاشق مکتب اهل بيت و خادم مردم بودند که امروز پس از سالها هنوز هم مردم از کردار و رفتار نيکوي آنان ياد مي کنند. مهاجران بلخ بلخي همراه پدرش سيد محمد پس از فوت مادر خود(بي بي هاجر )آهنگ ديار خراسان کرد و زيارت خورشيد مشرق زمين نمود پس از مدتها پياده روي و برخورد هزاران خطر از مسير بلخ ، فارياب و هرات وارد مشهد مقدس گرديد. آغازين روزهاي سال 1307 خورشيدي بود که سيد اسماعيل بلخي وارد سرزمين مقدس ((توس )) گرديد در حالي که از هر طرف بوي بهار و صداي آواز ((هزار)) به گوش مي رسيد اسماعيل دوازدهمين بهار عمر خود را سپري مي کرد. اسماعيل تا قبل از هفت سالگي قرآن را آموخته و با زبان فارسي آشنايي پيدا کرده بود. استعداد و حافظه اي عجيب داشت و از ذوق سرشار و طبع بلندي برخوردار بود از همان آغاز کودکي و سنين نوجواني در مراسم محرم مرثيه مي خواند و براي کودکان سخن از کربلا و قيام امام حسين و شجاعت ياران قافله سالار کربلا مي گفت . در حريم توس او و برادر بزرگش سيد ابراهيم پس از ورود به مشهد رضوي در مدرسه ((بالا سر))حرم حجره گرفتند و دروس حوزوي را آغاز نمودند و در اندک زماني اين دو طلبه مهاجر کتب مقدماتي را به اتمام رساندند و در ميان طلاب از چهره هاي بر جسته و پر استعداد شناخته شدند. ولي ديري نگذشت که اسماعيل جوان با مرگ برادر جوانش کوهي از درد و اندوه را بر خود احساس نمود. سيد اسماعيل طلبه اي وارسته و بي آلايش و محبوب همگان بود و در گير کفش و کلاه نبود و با کهنه ترين عبا و عمامه مي ساخت و به خوراکي اندک قناعت مي کرد. با اين حال سخاوت بلند داشت و تا آخر عمرش براي خود نيندوخت و هيچ گاه کيسه و جيبي براي نگهداري پول درست نکرد. مقدار شهريه و در آمدي که داشت در ميان عمامه اش مي گذاشت و همين اخلاق را تا آخر مرگش هم مراعات مي کرد.او هميشه در جمع طلاب مشهد سخن تازه داشت و در همان آغازين روزهاي ورودش به حوزه دم از آزادي ، استقلال و نبرد با استعمار مي زد. در طول دوران طلبگي اش هيچگاه از آنچه در جهان اسلام مي گذشت غافل نبود. ريزبين و کنجکاو بود. روزگاري که سايه استعمار ((پير)) همه جا را فراگرفته بود و در ايران آن روز به خوبي جاي پاي غرب و فرهنگ غرب مشاهده مي شد آگاهانه اوضاع را تحليل مي نمود و تاريخ ملتها و نهضتهاي اسلامي را مطالعه مي کرد. شعور سياسي و انديشه مکتبي فوق العاده داشت و در همان سالهاي اول فعاليتهاي ضد استعماري خود را آغاز نموده و در ايام تبليغي در محله هاي ،((حسن بلبل )) فريمان ، سياه کوه شاوان ((و سر چشمه برشک مشهد و حوالي منبر مي رفت . او از نفوذ کلام و صراحت لهجه بر خوردار بود و سخنش بس گيرا و مطالبش بس شيرين و جذاب جلوه مي کرد تا جايي که وي لقب سيد اسماعيل واعظ به خود گرفت . و در اکثر محافل او سخن مي گفت و بيشتر اوقات همراه ((شيخ غلامرضا طبسي واعظ)) منبر مي رفت . و از تجربيات اين خطيب ورزيده بهره مي گرفت .(497) وي در قيام خونين 1314 مردم مشهد حضور داشت و آن روزگار شوم و خونين ملت ايران را درک کرده و خود سهم عمده داشت ؛ در همين زمان بود که وي همراه پدر پير خود در - و بحث را ترک گفته وارد هرات گرديد. وي در رمضان 1315 ش . پس از هشت سال تحصيل در حوزه خراسان به وطن مراجعت نمود و قيام عليه بيداد و استبداد ظاهرخاني را از همين نقطه آغاز نمود. او با ايجاد اولين هسته مقاومت و تشکيل در مجتمع اسلام اولين تير را بر قلب حکومت وقت کابل نشانه رفت . با سخنرانيها و خطابه هاي آتشين خود در هرات کوس رسوايي دوت سلطنتي افغانستان را به صدا در آورد و توانست توجه اقشار مردم و روشنگران جامعه را عليه خاندان سلطنتي و دولتمردان خائن جلب سازد، تا حدي که قلمرو نفوذ کلام و انديشه هاي الهي او در دورترين نقطه افغانستان حتي در ميان جامعه تسنن کارگر افتاد و پرده تزوير و رياکاري که سالها نقاب خيانت و جنايت دولتمردان وقت بود کنار زده شد. کم کم زنگ بيداري و آزادي خواهي در کوي و برزن کشور نواخته شد. دولت وقت سيدبلخي را ممنوع الخروج کرد و او تا هشت سال نتوانست از اين شهر خارج شود. ولي پس از اين مدت دولت مجبور شد اجازه مسافرت به وي بدهد.(498) آهنگ ديار بلخ علامه سيد اسماعيل در سال 1323 ش از هرات وارد مزار شريف گرديد. حدود چهار سال در اين سرزمين به سر برد و ضمن ارشاد و تبليغ ، تشکيلات ((مجتمع اسلامي )) را به منظور بر پايي حکومت اسلامي سر و سامان بخشيد و افرادي را در ولايات سمت شمال به عنوان مسئول و معاون کميته ايالتي معرفي کرد که در ذيل فقط اشاره به کميته بلخ مي گردد. مسئولان کميته ولايتي مزار، حاج محمد رضا، عبدالقادر، عبدالرشيد و محمد نعيم خان بودند که هر يک از بزرگان شهر و مسئولان مراکز دولتي به حساب مي آمدند ناگفته نماند رجال و شخصيتهاي دولتي از ساير ولايات به قصد ديدار بلخي وارد اين شهر مي شدند از جمله بزرگاني از مردم کابل و سياستمداران پايتخت روابط خوبي با سيد داشتند. کابل بر بال ملائک علامه بلخي سال 1327 ش . بنا به دعوت جمعي از اهالي کابل وارد اين شهر شد. با آمدن وي کابل پر از شور و هيجان گرديد فضاي تاريک شهر رو به روشنايي و اميد رفت و شيعيان جان تازه اي گرفتند زمزمه و نفس گرم و خلاوت کلام سيد شهر را نورباران کرده بود. طنين فرياد کوبنده علامه بلخي بر کوچه پس کوچه هاي شهر شنيده مي شد و زنگ کوچ ظلمت و تباهي از سرزمين شيران شنيده مي شد در بناگوش کاخ سلطه به صدا درآمده بود. مقر اصلي کميته مرکزي ((حزب کميته ارشاد)) در چند اول بود و اعضاي بلند پايه اين حزب عبارت بودند از علامه سيد اسماعيل بلخي به عنوان رهبر 2 - سيد علي گوهر غور بندي 3 - سيد سرور لولنجي 4 - محمد نعيم خان فرمانده عمومي پليس کابل 5 - محمد اسلم خان غزنوي 6 -دکتر اسدالله رئوفي 7 - محمد ابراهيم خان گاو سوار 8 -عبدالغياث خان کندک مثر (سرهنگ دوم ) 9- خداي نظر خان ترجمان فراري 10 -محمد حيدر غزنوي (سرهنگ دوم ) 11 - محمد حسن خان لوامشر اعضا و.... که هر يک از رجال بر جسته لکشري و مردمي بودند در حزب عضويت داشتند. پس از قيام 1329 از مجموع کار و بلندپايي اين حزب هفت نفر در امان ماندند. برخي مفقودالاثر و تني چند با معيت علامه بلخي در نوروز 1330 ش (دو روز پس از قيام 1329) دستگير و راهي زندان شدند. آنها حدود 15 سال در بدترين و سياهترين زندانهاي ستم شاهي به سر بردند تا اينکه دوران صدارت محمد يوسف خان (1343) باصطلاح دوران بازگشت به دموکراسي فرا رسيد(499) يادگار زندان بلخي بزرگ در مدتي که در زندان به سر برد هيچ گونه تماسي با خارج از محيط زندان نداشت و به طور کلي از طرف رژيم ممنوع الملاقات بود. تنها در برخي موارد با افراد خانواده اش تماسهايي داشتند. انيس و مونس بلخي فقط يک جلد ((قرآن )) بود و بس . وي در اين مدت بالاترين بهره را از کلام خدا گرفت تا جايي که خود مي گويد: 1700 مرتبه قرآن را خواندم و به دقت به آيات توجه مي کردم در حدي که هر بار مي خواندم تفسير نويي به دست مي آوردم . آنگاه فهميدم ((که کلام الهي عين ذات او بي نهايت است )) گويي علامه بلخي از هر آيه 1700 مفهوم و معنا درک کرده که خود بسي جاي تاءمل و تفکر است .(500) بعلاوه 75 هزار اشعار حماسي ، سياسي ، اخلاقي ، عرفاني و... از چکامه هاي زندان وي است که برخي از آن اشعار تحت ((ديوان بلخي )) و جزوات ديگر به چاپ رسيده است . اينک نمونه هايي از اشعار وي را مي خوانيم : چکامه حماسي بيا بيا که وطن خون نگار، آمده باز هزار صاعقه مشرب بسوار آمده باز ز خيل لاله و خان دشت و دامن ميهن زمردين شده و گلعذار آمده باز نسيم عطر بهاري ، وحد به پرده گل به نغمه ، بلبل زار و فکار آمده باز بيا که مرگ و تباهي نثار خصم کنيم نگون که خيل تتار و تزار آمده باز بيا بيا که فلک باز رام قدرت ماست بيا که فصل بهار و شکار آمده باز عجب لطافتي ريزد و زبرگ و بار گل به رقص و عشوه و بازي هزار آمده باز زهر سو، لاله و، لادن زهر سو نرگس مست چه لشکران به شبيخون خار آمده باز نگر قامت شب بر شکسته رايت صبح ظفر نمودن شده و بر قرار آمده باز عجب حيات نويني پس از هزاره درو کنون به مقدم ليل و نهار آمده باز بيا که سلطنت آفتاب رخشان را فرا کنيم که مرگ غبار آمده باز بيا که مردي و نامردي را به صحنه جنگ زهر زمان محک نو عيار آمده باز(501) به پيشگاه سرور آزادگان در دشت عراق آمد چون رهبر آزادي آزاد توان بردن ره در بر آزادي با رمز تبسم فاش مي گفت بهر گامي امضاي من از خونست در دفتر آزادي عباس نجات شرع از لطمه ي طوفان داد در شط فرات افکند چون لنگر آزادي در زير سم اسبان قاسم به عروسش گفت با ياد تو خوابيدم در بستر آزادي اکبر دم جان دادن گفتا که بلا خوش باش سيراب شدم مستم از ساغر آزادي غوغا ز جهان برخواست آندم که صدا آمد عنقا ز حرم بگشود بال و پر آزادي با جوهر استعداد با نوک قم مظهر شش ماهه علي اصغر آن گوهي آزادي قصه ند آن گرما هر لحظه در آن وادي اسفندگرمي سوخت در مجمر آزادي (502) سفرهاي بلخي (())(())
(()) (503) سخنرانيهاي بلخي
ورود به حوزه علميه قم (())(())))(504) خطابه علامه بلخي
شعاع نير تابان به غير علم نبود فروغ شمع فروزان به غير علم نبود دمي که بر همه افلاکيان شدن مسحور به امتياز تو برهان به غير علم نبود ز رمز صحبت موسي و خضر شده معلوم که آب چشمه حيوان به غير علم نبود...(505)
عيار سکه مرد است محنت ايام زر از عيار نگيرد براوننه زرنام (506) حوزه علميه مشهد (())(())
تکامل (( ))(507) افتخارات حوزه (()) قرنها بايد که تا يک عده سنگ در زير خاک لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن عمرها بايد که تا يک مجتهد آيد پديد مجلسي از اصفهان يا مرتضي فخر زمن ماهها بايد که تا يک مشت پشم زاهدي را خرقه گردد يا شهيدي را کفن
فرياد عاشورايي ((...امروز روز شرکت و فرياد است ، امروز ديگر روز آرام نشستن نيست ، روز غنودن نيست ، روز پاي بندي به سخنان کوچک نيست ، روز مبارزه با خرافات است . روزي است که بايد چهره واقعي اسلام را از زير ابرهاي کدر اوهام و خيالات فاسده بيرون کشيد... امروز روز جنبش و روز حرکت است . لکن جنبش متين ، جنبش با معني ، جنبش علم و فرهنگ نه جنبش آثار ثبتي و ملي ... حوزه علميه خراسان ، قم نجف که من دور افتاده آواز عاجزانه خود را در اين مراکز عامي رساندم ... بحمدالله تحول شاياني را ديدم ... حوزه علميه نجف تکاني خورده ... حوزه علميه قم هفت هزار دانشمند دارد. حوزه علميه خراسان ، زير زره بين علي بن موسي الرضا عليه السلام واقع شده ايد، پرچمدار آينده و فردا شمائيد...(508) آخرين ديدار لحظات بس حساس و به خاطر ماندي است بلخي را جمعي انبوه از مسؤ ولان و طلاب حوزه مشهد تا مرز ((اسلام قلعه )) بدرقه نمودند و در آن سوي مرز غوغاي عجيبي بود. روزهاست که مردم هرات در آفتاب گرم به اميد ديدار سيماي پر فروغ پيشواي خود نشسته اند ساعاتي به صبح صادق نمانده بود که با ورود ماشين حامل علامه بلخي صداي تکبير ياران به استقبال آفتاب رفتند. بلخي لحظه اي براي تسلي خاطر استقبال کنندگان سخناني ايراد کرد. در همين چند دقيقه اشک وصال همانند باران بهاري خيابان مسير استقبال وي را شستشو داد. جاسوسان دولت در ميان انبوه جمعيت مات و مبهوت مانده اند و اختيار از آنان سلب شده و تنها گزارشي که در شهر مخابره کردند ورود بلخي و شور بي اندازه مردم بود. حکومت وقت هرات دستور داد تا در مساجد و حسينيه هاي شهر را ببندند. هر چه بود بلخي مدت زماني که در هرات توقف داشت بزرگترين ضربه هاي شکننده را بر کمر دولت فرو آورد.(509) آخرين استقبال کاروان همراه بلخي پس از چند روزي توقف از مسير جاده قندهار، غزنين ، آماده حرکت به سوي پايتخت گرديد. در کابل هياءت استقبال به وجود آمده بود و روز ورود بلخي تا شعاع چند کيلومتري جمعيت کثيري به استقبال آمده بودند. لحظه ها فرا رسيد ماشين حامل بلخي در ميان انبوه جمعيت شيعه و سني از حرکت باز ماند، مردم مسلمان با درود و صلوات از او استقبال بي نظيري به عمل مي آوردند. مردم از شور و شعف در جامع نمي گنجند آن روز روز حيات تشيع بود در همه جا سخن از بلخي و عظمت شيعيان بود. کوچه پس کوچه کابل بوي گل حسيني مي داد. انواع و اقسام عکسهاي علامه به چشم مي خورد. چند ماهي سپري نشده بود که سيد اسماعيل کسالت پيدا کرد پس از مراجعت از مناطق مرکزي (بهسود) در اثر فشار خون علامه را به بيمارستان ((علي آباد)) کابل منتقل کردند. ولي سحرگاه 24 تير 1347 عجيب سحري اندوهناک و سياهي بود. آواي قرآن از مناره هاي مساجد بلند بود بعد از اذان صبح با پخش صداي گريه بلخي از از نوار و تلاوت آية ((انا لله و انا اليه راجعون )) سکوت شهر با فرياد و اغربتا و احسينا شکسته شد. دسته هاي عزادار گروه گروه در خيابانهاي منتهي به بيمارستان به عزاداري پرداختند.(510)
شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت ديگر
آثار: ديوان بلخي
تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 16:33
|