محمد بن ابوالقاسم برقي
 سيره عملي و اخلاقي علما
 جايگاه و عملكرد علماي شيعه
 علم و عالم در فرهنگ اسلامي
 زندگينامه علما و بزرگان
 جلوه علما
 جلوه هاي سياسي اجتماعي علما
 محمد بن ابوالقاسم برقي 

موطن: قم
نام پدر : ابوالقاسم
تاريخ وفات: قرن سوم 
-------------------------------------------------------------------------------------------
 
دانشور امين

احمد محيطي اردکاني


مرکز شيعيان
از اواخر قرن اوّل هجري که آل اشعر از مسلمانان معروف يمني به قم هجرت کردند،(1) قم به پايگاه مهمي از شيعيان و راويان اهل بيت (ع) تبديل گرديد به جهت همين فضيلت است که امام صادق (ع) مي فرمايد: «سلامُ اللّه علي اهل قم»(2): سلام خدا بر مردم قم باد.

امام کاظم (ع) نيز مي فرمايد: «قم عشّ آل محمد و مأوي شيعتهم»(3): قم آشيانه آل محمد و مأواي شيعيان ايشان است.

حضرت معصومه (س) از پدر بزرگوارش امام کاظم (ع) چنين نقل نموده است:

«پدرم فرمود: قم مرکز شيعيان ماست.»(4)

پس از مدفون گرديدن کريمه اهل بيت، حضرت معصومه (س) در قم، فقها، علما و محدثان بسياري در اين شهر ظهور نمودند، و پس از عمري تلاش در نشر و گسترش مکتب اهل بيت پيامبر (ص) در جوار تربت پاک فاطمه معصومه (س) در بستر خاک آرميدند.

محمد بن ابوالقاسم، يکي از علماي وارسته و محدثان مورد اطمينان ايراني است. وي در يکي از نواحي اطراف قم به نام «برقه رود» رشد و بالندگي يافت تا آن که از فقهاي فرهيخته اين ديار گرديد.(5) به همين جهت وي به «برقي» نيز مشهور گرديده است.


تولد
درباره سال تولد محمد بن ابوالقاسم در متون رجالي و تاريخي مطلبي به چشم نمي خورد؛ ولي قرائني وجود دارد که وي در اواسط قرن سوم هجري متولد گرديده است.

يکي از قرينه ها اينست که وي در نيمه دوم قرن سوم فرزندي رشيد، عالم و محدث به نام علي بن محمد، دارد. و در کتب رجالي از علي بن محمد بن ابوالقاسم، تاريخ وفات جدش، احمد بن محمد بن خالد برقي، را نقل کرده اند که او مي گويد:

«احمد بن محمد بن خالد در سال 280 ه . ق از دنيا رفت.»(6)

بنابراين محمد بن ابوالقاسم پدر علي بن محمد نيز که داماد احمد بن محمد بن خالد برقي است، بايد حداکثر تا اواسط قرن سوم به دنيا آمده باشد.

علاوه بر اين، وي شاگرد احمد بن محمد بن خالد نيز بوده است و فرزندش علي بن محمد نيز شاگرد جدش بوده که اين نيز مي تواند يکي ديگر از قرائني باشد که نشان مي دهد محمد بن ابوالقاسم در اواسط قرن سوم متولد شده است.


تباري پاک
محمد فرزند عبيداللّه، و او نيز فرزند عمران برقي جنابي است. کنيه محمد، ابو عبداللّه و شهرتش، ماجيلويه است.

کنيه پدر وي ابوالقاسم است و به بندار مشهور مي باشد.(7) وي از راويان مورد اطميناني است که فرزندش محمد بن ابوالقاسم، از شاگردان او به حساب مي آيد. کنيه جدّش، عمران برقي، ابومحمد است، وبه جنابي مشهور مي باشد.

عمران کم حديث بود. وي کتابي به نام خلق الخلق تأليف کرد که محمد بن ابوالقاسم آن را از او نقل نموده است.(8)

محمد بن ابوالقاسم، داماد استادش احمد بن خالد برقي مؤلف المحاسن است که در فصل استادان به معرفي وي مي پردازيم.

در اينکه لقب عمران برقي جنابي است، يا جبابي ، يا خبابي ، يا... در کتب رجالي اختلاف وجود دارد.(9)

در تحقيقي که علامه ما مقاني (ره) نموده است و جنابي را صحيح دانسته، و او را به فرزندان جناب بن هبل فرزند بکربن عون بن عذره که گروهي از قحطانيّه بودند نسبت داده است.(10)

احتمال هم دارد جنّابي باشد، منسوب به شهر جنّابة که شهري است محاذي «خارک» و گروه قرامطه در آنجا مي زيسته اند.(11)

در يک نگاه
کمتر محدّثي به عنوان فقيه، عالم و آگاه به علوم مختلف در ميان راويان وجود دارد. کساني که در ضبط و حفظ احاديث مي کوشند و در صحيح ادا کردن و نقل آنها مورد اطمينان هستند، همگي وي را به عنوان محدّثي موفّق و مورد اطمينان مي شناسند. کساني هم که علاوه بر صحيح ضبط کردن و درست نقل نمودن روايات، اهل تجزيه و تحليل و فهم عميق آن نيز هستند، وي را به عنوان محدّثي موثّق و عالم و فقيه معرّفي مي کنند.

محمد بن ابي القاسم از نادر راوياني است که علاوه بر مورد اطمينان بودن، عالم و فقيهي است آگاه به علوم مختلفي، چون، ادب و شعر.(12)

شاهد بر اين مدّعي، نوع تلقّي وي از روايات معصومين (ع) (بدون واسطه يا با واسطه) است که حاکي از توجّه دقيق و تبحّر عميق او مي باشد. چنان که او مي گويد: زيادبن ابي حلال گفته است:

به امام صادق (ع) عرض کردم، زرارة درباره استطاعت در حجّ، از شما مطلبي نقل کرده است که ما آن را از وي پذيرفتيم و تصديق کرديم. (ولي براي رفع ابهامي که در ذهن ما آمده است) دوست دارم آن را بر شما عرضه کنم.(13)

حضرت فرمود: زراره در اين باره چه مي گويد؟... سخن زراره را نقل مي کند و امام (ع) جوابي مي دهند، سپس بازرارة در ميان مي گذارد. تا رفع ابهام شود.

اين يکي از نمونه هايي است که حاکي از دقّت وي در فهم روايات مي باشد .


هم عصر احمد بن عيسي
محمد بن ابوالقاسم در عصر و زماني در قم به عنوان محدّثي عالم و فقيه شناخته مي شود که احمد بن محمد بن عيسي شخصيّت بي رقيب قم، رهبري شيعيان اين ديار را بر عهده دارد.

احمد بن محمد بن عيسي با جدّيّت تمام با انحرافات مبارزه مي کرد و عده زيادي را به علّت ضعف هايي که داشتند از قم اخراج مي نمود.

حتّي احمد بن محمد بن خالد برقي ، پدر خانم محمدبن ابوالقاسم را به عنوان سهل انگاري در نقل حديث و اعتماد به روايات مرسل و ضعيف، از قم بيرون کرد؛ البته بعد از آن که متوجّه شد در رفتار خود نسبت به وي اشتباه کرده است، به دنبال او رفت و با عظمت تمام او را به قم بازگرداند؛(14) امّا محمد بن ابوالقاسم، هيچ گاه بدين عناوين مهم نگرديد، و محدّثان بزرگ همچنان به رواياتش اعتماد دارند.


در منظر اهل نظر
تمام رجال شناساني که از محمد بن ابوالقاسم نامي برده اند وي را فقيه و عالم و محدّثي مورد وثوق ياد کرده اند.

نجاشي (متولد 372 - متوفاي 450 ه - ق) مي گويد: «محمد بن ابوالقاسم، سيّد ما اصحاب قميين، عالم، فقيه، و مورد اطمينان بوده و به علوم ادب و شعر و غرائب آن آگاه است.»(15)

علّامه حلّي (متولد 648 ه - ق، متوفاي 726 ه - ق) مي گويد:«محمد فرزند عبيداللّه است؛ ولي بعضي او را فرزند عبداللّه دانسته اند. وي فرزند عمران خبابي برقي است. کنيه اش ابوعبداللّه و لقب وي ماجيلويه است. کنيه پدرش نيز ابوالقاسم با لقب بندار مي باشد. محمد بن ابوالقاسم، بزرگ اصحاب ما اهل قم بوده، که مورد وثوق و عالم و فقيه و آگاه به علوم ادب و شعر است.»(16)


استادان
فقيه و محدّث بزرگوار محمد بن ابوالقاسم، از محضر اساتيد بزرگي کسب فيض نموده، که بعضي از آنها عبارتند از:

1- احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمان بن محمد بن علي:

وي در قرن سوّم مي زيست (متوفاي 264 يا 280 ه - ق)، و از اصحاب امام جواد و امام هادي (ع) بود.(17)

اصل وي کوفي و کنيه اش ابوجعفر است. جدّ سومش محمد بن علي به دست يوسف بن عمر در ماجراي قيام زيد (122 ه - ق) به شهادت رسيد. پس از شهادت وي، عبدالرّحمان با فرزند خردسالش خالد به برقه رود قم هجرت کرد.(18)

احمد بن محمد بن خالد، در منطقه برقه چشم به دنيا گشود. اندک اندک بالندگي يافت و آن سامان را با عطر حديث آشنا ساخت. وي کتب زيادي دارد که المحاسن مشهورترين آنها است.(19)

2- زياد بن ابي حلال:

نجاشي مي گويد: «او اهل کوفه و مورد وثوق است. وي از اصحاب امام صادق (ع) مي باشد، و از آن حضرت رواياتي نقل نموده است. کتابي دارد که عده اي از اصحاب آن را براي ما نقل کرده اند.»(20)

شيخ طوسي (وفات 460 ه - ق) مي گويد:

«زياد بن ابي حلال، کتابي دارد که جماعتي آن را از ابي المفضّل و از حميد بن قاسم بن اسماعيل ابي القاسم از وي براي ما نقل نموده اند.»(21)

3 - محمد بن علي قرشي.

4 - پدرش عبيداللّه بن عمران

5 - حسين ابي قتاده

6 - محمد بن علي صيرفي که وي نيز صاحب تأليف است.

7 - محمد بن علي همداني که بعضي وي را همان محمد بن علي قرشي دانسته اند.(22)


شاگردان
تعدادي از راويان موثق نيز از شاگردان محمد بن ابوالقاسم مي باشند که از وي کسب فيض نموده. و رواياتي نقل کرده اند. از آن جمله:

1 - محمد بن حسن بن احمد بن وليد قمي.

شيخ طوسي (ره) مي گويد:

«وي شخصيتي است جليل القدر، رجال شناس و مورد وثوق و اطمينان. کتب زيادي دارد از جمله کتاب الجامع ؛ کتاب التفسير و... نام تعدادي از کتب وي در کتب رجالي نيامده است.»(23)

نجاشي مي گويد:«محمد بن حسن از فقهاي بزرگ قم و چهره برجسته اي بود که در آن ديار مي زيست.»

نجاشي دو مرتبه از وي به عنوان ثقه ياد مي کند.

وي کنيه او را ابوجعفر و سال وفاتش را در 320 ه - ق مي داند.

2 و 3 - فرزندش علي بن محمد، و نوه اش محمد بن علي ماجيلويه.(24)

4 - محمد بن يحيي

شايد وي همان محمد بن يحيي، ابو جعفر عطار قمي باشد که استاد محمد بن يعقوب کليني بوده است.

مرحوم کليني، روايات بسياري از وي نقل مي کند وي دو کتاب دارد به نام مقتل الحسين (ع) و کتاب النوادر.(25)

5 - ابن بطّه

محدّث قمي (ره) مي گويد: «ابو جعفر محمد بن جعفر بن بطّه قمي، داراي منزلتي بزرگ بود و فضل و علم و تقواي وي در قم زبانزد همه بود.»(26)


تأليفات
از آثار باقيمانده راويان و فقهاي وارسته که هميشه چراغ راه سالکان کوي حق بوده و مي باشند؛ کتاب هايي است که در آن ايّام با رنج فراوان تأليف و آن را حفظ کرده اند .در زمانهاي گذشته به دليل نبودن صنعت چاپ همه کتاب هايي که به دست راويان گرانقدر و با دقّت تأليف مي شد به صورت خطّي حداکثر در يک يا دو نسخه بر جاي مي ماند. بنابراين خطر انقراض يا تحريف آنها بسيار بود؛ ولي براي آن که دخل و تصرّفي در آنها نشود، اين آثار را به صورت قرائت نزد استاد يا به واسطه افراد مورد وثوق نقل مي کردند.

چه بسا کتاب هايي که در شعله هاي آتش دشمنان سوخت و از بين رفت و چه بسيار کتاب هايي که از ترس مخالفان در زمين دفن گرديد و ديگر اثري از آنها به دست نيامد.

محمد بن ابوالقاسم با تبحّر در علوم مختلف، کتاب هاي ارزشمندي در زمينه هاي گوناگون، از خود به يادگار گذاشته که بعضي از آنها از اين قرار است:

1 - کتاب المشارب:

ابو العبّاس مي گويد:

«محمد بن ابوالقاسم تلاش نموده است تا در اين کتاب سخنان پيامبر گرامي اسلام را تبين و نشر نمايد.»

2 - کتاب الطبّ:

تأليف کتابي در طبّ، حاکي از اين است که وي علاوه بر فقاهت و آشنايي دقيق و استدلالي به احکام اسلام، در علم پزشکي آن روز نيز تبحر کافي داشته است.

3 - کتاب تفسير حماسه ابي تمام.(27)

بدون ترديد ايشان در زمينه ادب، شعر و علوم غريبه نيز کتاب هايي داشته که به دست ما نرسيده است.


فرزندان
يکي از فرزندان محمد بن ابوالقاسم که مروي فاضل، مورد وثوق، عالم، فقيه و اديب مي باشد، علي بن محمد نام دارد. کنيه او ابوالحسن است. وي تربيت شده جدّخود، احمد بن محمد بن خالد برقي، (وفات 280 ه - ق) و نيز پدرش محمد بن ابوالقاسم است.

وي کتاب هايي را تأليف کرده که متأسفانه حتي از نام آنها هم اطلاعي نداريم.(28)

علي بن محمد بن ابوالقاسم به علّت شهرت زيادش، گاهي به نام علي بن ابوالقاسم در سلسله اسناد روايات قرار گرفته است که بايد توجّه داشت، او همان علي بن محمد بن ابي القاسم است، و نام پدرش محمد حذف شده است.(29)

بدون ترديد، علي بن محمد فرزند ابوالقاسم از استادان ابي جعفر، محمد بن يعقوب کليني (متوفاي 328 يا329 ه - ق) است و ايشان در کتاب ارزشمند کافي روايات زيادي را از وي نقل مي کنند.

آنچه نزد علماي رجال مورد بحث واقع شده اين است که آيا وي پدر محمد بن علي ماجيلويه است؟ که در اين صورت محمدبن ابوالقاسم جدّ وي خواهد بود، و مرحوم صدوق (ره) (وفات 381 ه - ق) به واسطه محمدبن علي ماجيلويه روايات زيادي را نقل کرده اند؛ يا اين که محمد بن ابوالقاسم عموي محمد بن علي ماجيلويه است؟ در اين صورت علي بن محمد بن ابي القاسم ، پسر عموي، محمد بن علي ماجيلويه خواهد بود؟ آنچه مرحوم نجاشي (372 - 450 ه . ق) بدان اشاره دارد، قول اوّل است: يعني محمد بن ابوالقاسم جدّ، محمد بن علي ماجيلويه است.

ولي در بعضي از رواياتي که مرحوم صدوق (ره) (380 ه - ق) از وي آورده است. وي را عموي محمدبن ابوالقاسم دانسته است.(30)

براي تحقيق بيشتر در اين رابطه، به کتب مفصّل رجالي مراجعه فرماييد.

وفات
همان گونه که در ابتداي اين مقاله گفتيم، از تاريخ تولّد و وفات او در کتب رجالي و تاريخي مطلبي به چشم نمي خورد. امّا بر اساس قرائتي بر ما روشن است که بيشتر زندگي وي در نيمه دوم قرن سوّم سپري شده است. مثل اينکه فرزند برومندش علي بن محمد سال وفات جدّش احمد بن خالد برقي را 280 ه - ق ذکر کرده است. و خود نيز شاگرد پدرش، محمد بن ابوالقاسم بوده است؛ پس پدر بزرگوارش تا بعد از سال 280 ه . ق در قيد حيات بوده است. امّا اينکه بعد از آن تا چه مدتي زندگي کرده، معلوم نيست. از محل دفن اين را وي بزرگوار نيز نشاني در دست نيست؛ امّا چون قم محل رشد و نمّو و فعاليت هاي ديني وي بوده است؛ احتمال دارد که آرامگاه، وي نيز در اين شهر مقدس باشد. به اميد روزي که تمام اين نکات مجهول در زندگي راويان اهل بيت (ع) به نور ظهور حضرت بقيةاللّه الاعظم عجل اللّه تعالي فرجه الشريف روشن گردد.


رواياتي از محمد
گريستن پيامبر (ص)
1 - محمّدبن ابوالقاسم با چند واسطه از امام سجاد (ع) ، از پدرش، از جدّش، از اميرالمؤمنين (ع) نقل مي کند که آن حضرت فرمود:

«روزي رسول خدا (ص) بر ما وارد شد، طعامي را براي آن حضرت حاضر کردم. ام ايمن نيز بشقابي از خرما، ظرفي از شير، و خامه هديه آورده بود که تقديم پيامبر نموديم. حضرت رسول،مشغول غذاخوردن شد؛ وقتي فارغ گرديد، ايستادم و آب بر دستان رسول (ص) ريختم، حضرت دست و روي خود را شست و در گوشه اي از خانه به نماز ايستاد. بعد از آن سر به سجده نهاد و بسيار گريست. پس سر از سجده برداشت.

کسي از اهل بيت جرأت نکرد، علّت گريه پيامبر (ص) را سؤال کند. حسين (ع) بلند شد، بر زانوهاي آن حضرت نشست. پيامبر (ص) سر مبارک حسين را به سينه چسباند و نوازش کرد. سپس حسين (ايستاد) و چانه خود را بر سر مطهّر رسول خدا (ص) نهاد و گفت: پدر جان چه چيز باعث گريه شما گرديد؟

پيامبر (ص) فرمود: فرزندم! امروز وقتي به جمع شما نگاه کردم، به اندازه اي مسرور گشتم که هيچگاه اين گونه خوشحال نشده بودم.

در اين هنگام جبرئيل نازل شد و از قتلگاههاي شما خبر آورد. و از جدا و دور بودن مزارهاي شما آگاهم ساخت. از خدا براي شمإ؛ّّع ة طلب خير نمودم.

حسين (ع) سؤال کرد: پدر جان با اين گونه پراکندگي قبور ما چه کسي به زيارت ما مي آيد؟

حضرت رسول (ص) فرمود: گروه هايي از امّت من، که آرزو دارند به من نيکي کنند و با من مرتبط باشند، به زيارت قبور شما خواهند آمد. و من تعهّد مي کنم که در موقف قيامت آنها را شفاعت کنم و از هول و ترس آن روز، رهايشان بخشم.»(31)


شفاعت امام حسين (ع)
2 - محمد بن ابوالقاسم با چند واسطه از ابن عباس چنين نقل کرده است که:

«از پيامبر اکرم (ص) شنيدم که مي فرمود: خداي تبارک و تعالي فرشته اي به نام دردائيل (32) آفريد... بعد از سالياني، بر اثر فکر باطلي که در وي پيدا شد... خداوند بالهايش را گرفت و او را از صفوف ملائکه خارج ساخت.»

وقتي حسين بن علي (ع) متولّد گرديد. جبرئيل از آسمان به سوي زمين آمد. در راه بر دردائيل عبور کرد دردائيل پرسيد، امشب چه خبر است گويا براي اهل دنيا قيامت بر پا شده است.

جبرئيل گفت: براي حضرت محمد (ص) فرزندي به دنيا آمده که خداوند متعال مرا مأمور کرده است تا براي عرض تبريک به خدمت پيامبر (ص) برسم. دردائيل گفت: اي جبرئيل! سوگند به آن کسي که تو و مرا آفريد وقتي بر محمّد (ص) وارد شدي، سلام مرا به او برسان و بگو: به حق اين نوزاد از خداوند بخواه تا از من راضي شود و بال هايم را به من برگرداند و باز در صفوف ملائکه جايم دهد .

پس جبرئيل بر پيامبر (ص) نازل شد و تبريک و تهنيت حق تعالي را ابلاغ نمود... و پس از گفتگوي طولاني که بين آن دو به وقوع پيوست قصّه دردائيل را ذکر نمود.

ابن عباس مي گويد:

«پيامبر (ص) حسين بن علي را در حالي که در پارچه اي پيچيده شده بود به روي دست گرفت، به آسمان اشاره فرمود و عرض کرد: «اللهم بحق هذالمولود عليک، لا، بل بحقّک عليه و علي جدّه محمد و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب؛ إن کان للحسين بن علي ابن فاطمة عندک قدر فارض عن دردائيل وردّ عليه اجنحته و مقامه من صفوف الملائکة» خدايا! به حق اين مولود بر تو، نه، خدايا به حقي که خودت بر او داري و بر جدّش محمد و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب، اگر حسين بن علي فرزند فاطمه نزد تو آبرو دارد از دردائيل راضي شو، و بال ها و مقامش را به او باز گردان.

خداوند دعاي حضرت را مستجاب فرمود و فرشته اش را بخشيد و بال ها و مقامش را به او بازگرداند.

اين فرشته در بهشت اين گونه شناخته مي شود که مرتّب مي گويد من آزاد شده حسين بن علي، فرزند فاطمه دخت رسول خدا (ص) هستم.»(33)


خصال نيکو
3 - محمد بن ابوالقاسم، از احمد بن محمد بن خالد برقي از پدرش عمرو بن شمر، از حابر بن يزيد جعفي، از امام باقر (ع)، از پدرش، از جدّش چنين نقل مي کند: اميرالمؤمنين (ع) بعد از رحلت رسول خدا (ص) در خطبه اي چنين فرمود: «شرافتي از مسلماني، برتر نيست، عزّتي از پرهيز کاري، آبرو مندتر نيست. دژي محکم تر از تقوي نيست. شفيعي از توبه با نفوذتر و نجات بخش تر نيست. گنجي نافعتر از علم و دانش نيست، عزّتي برتر از حلم وبردباري نيست...».(34)


صفات جعفر بن ابيطالب
4 - محمد بن ابوالقاسم از احمد بن خالد برقي از پدرش عمر و بن شمر از جابربن يزيد جعفي، از امام باقر (ع) چنين نقل مي کند: خداوند متعال به رسول خدا (ص) وحي کرد: من از جعفر بن ابي طالب به دليل چهار خصلت که در اوست، تشکر مي کنم. پيامبر (ص) جعفر را فرا خواند و خبر خداوند متعال و تشکّر او را به وي ابلاغ نمود. جعفر بن ابي طالب گفت: اگر نه اين بود که خداوند تبارک و تعالي به شما خبر داده است، هرگز آن راابراز نمي کردم: (آن چهار صفت چنين است) هرگز شراب نخوردم، چون که دانستم شرابخوري عقل را از بين مي برد.2 - هرگز دروغ نگفتم چون که دروغ جوانمردي را زايل مي کند. 3 - هرگز زنا نکردم، چون که ترسيدم همينگونه با من رفتار شود. 4 - هرگز بت پرستي نکردم، چون که دانستم از بت نفع و ضرري سر نمي زند. پس پيامبر دست بر شانه جعفر زد و فرمود: حق است که خداوند براي تو دو بالي قرار دهد تا با ملائکه پرواز کني.»(35)


پانوشت ها:
1 - قم از نظر اجتماعي، اقتصادي، سيد حسين ابن الرضا، ص 86، به نقل از تاريخ قديم قم.

2 - سفينة البحار، محدث قمي، ج 2، ص 446.

3 - همان.

4 - حضرت معصومه، چشمه جوشان کوثر، محمد محمدي اشتهاردي، ص 37، به نقل از درياي سخن،؟؟؟

5 - دائرة المعارف تشيع، ج 3، ص 189.

6 - رجال، نجاشي، ص 56.

7 - رجال، نجاشي، ص 250، و در رجال، علامه حلي، ص 157 آمده است: بعضي نام پدرش را عبداللّه ذکر کرده اند.

8 - رجال، نجاشي، ص .207 در اينجا نجاشي پدر وي را «عبداللّه» و لقب عمران را «جبابي» ذکر کرده است.

9 - ر.ک رجال، العلامة الحلي، ص 157؛ رجال، نجاشي، ص 250 و 207.

10 - تنقيح المقال، مامقاني، ج 2، ص .235 در فرهنگ فارسي معين، ج 6، ص 1441 آمده است: فحطانية، قبيله بزرگ از عرب هستند که نسب آنها به قحطان بن عامر مي رسد.

11 - منتهي الارب في لغة الارب، ج 1، ص 198؛ تنقيح المقال، ج 2، ص .235 در فرهنگ فارسي، معين، ج 6، ص 1449 آمده است که: در وجه تسميه فرمطيان اختلاف است. بعضي گويند مؤسس فرقه قرمطيان، حمدان الاشعث (مفقود الاثر 286 ه . ق) بوده است و بعضي نيز قرامطه را منسوب به محمد وراق که خط مقرمط (ريز) مي نوشت، دانسته اند.

12 - رجال، نجاشي، ص 250.

13 - اختيار معرفه الرجال، کشي، ص 147، حديث 234.

14 - جامع الرواة، محمد بن علي اردبيلي، ج 2، ص 63، به نقل از ماهنامه کوثر، شماره ششم، ص 25.

15 - رجال، نجاشي، ص 250.

16 - رجال، العلامة الحلي، ص 157.

17 - رجال، نجاشي، ص 56 - 55.

18 - همان، ص 55؛ و الجامع في الرجال، موسي زنجاني، ج 1، ص 163.

19 - همان.

20 - رجال، نجاشي، ص 122.

21 - الفهرست، الشيخ طوسي، ص 73.

22 - معجم رجال الحديث، خويي، ج 17، ص 51؛ و ج 14، ص 294 و 295.

23 - الفهرست، شيخ طوسي، ص 156.

24 - مجمع الرجال، قهپايي، ج 5، ص 183، از رجال نجاشي.

25 - همان، ج 6، ص 71 - 70.

26 - الکني و الالقاب، محدث قمي، ج 1، ص 227؛ و رجال، نجاشي، ص 263.

27 - مجمع الرجال، ج 5، ص 123.

28 - همان، ج 4، ص 161.

29 - همان.

30 - معجم رجال الحديث، آيت اللّه خويي، ج 11، ص 241.

31 - کامل الزيارات، ابي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه، باب 16، حديث 7، ص 58.

32 - در بعضي روايات نام ابن فرشته را فطرس يا پطرس ذکر کرده اند. ر.ک، نفس المهوم، محدث قمي، ترجمه کمره اي، ص 4.

33 - کمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ص 283 - 282.

34 - من لايحضره الفقيه، ابي جعفر صدوق، ج 4، ص 291 - .290 در اينجا روايت را از عمرو بن شمر، عن جابر بن يزيد جعفي نقل نموده است که در شرح مشيخه اش در آخر همين کتاب ص 6 آمده است: شيخ صدوق مي فرمايد: آنچه را از جابر بن يزيد جعفي نقل کرده ام سلسله سند آن چنين است: محمد بن علي ماجيلويه (ره) از عمويش محمد بن ابي القاسم از احمد بن محمد بن خالد برقي، از پدرش عمرو بن شمر، از جابر بن يزيد جعفي.

35 - من لا يحضره الفقيه، صدوق، ج 4، ص 283: با همان سندي که در روايت قبل ذکر شد.

 
 
آثار:
کتاب المشارب
کتاب الطبّ
کتاب تفسير حماسه ابي تمام
 


تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 13:37

کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.