ابن علقمي
نام هاي ديگر: محمدبن احمدبن محمد،مؤيّدالدين بن علقمي ، موطن: بغداد نام پدر : احمد تاريخ وفات: 656قمري -----------------------------------------------------------------------------
«سياستمدار فرهيخته»
ابوالحسن رباني
مقدمه محمدبن(1) احمدبن محمد(2) معروف به «ابن علقمي» دانشمند بزرگ شيعي قرن هفتم هجري و وزير آخرين خليفه عباسي بود که خدمات شاياني به مکتب شيعه کرد.
لقب او مؤيّدالدين(3) و کنيه اش ابوطالب(4) معروف به ابن علقمي(5)/(6) بود و در سال 593 ه.ق ديده به جهان گشود.
ابن علقمي، وزير با کفايت شيعه، اهل بغداد بود و در آن شهر رشد يافته سرانجام به وزارت رسيد. به همين دليل محدث قمي(7) و محقق مصري که کتاب نهج البلاغه ابن ابي الحديد را تحقيق و بررسي کرده است، هر دو با عنوان. ابن علقمي بغدادي(8) از وي ياد کرده اند. همچنين تا آنجا که نويسنده مقاله تتبّع کرده است در بيشتر کتابها او را به بغداد نسبت داده اند و کسي با عنوان قمي و «ايراني الاصل» از وي ياد نکرده است.
البته مرحوم شهيد قاضي نوراللّه، مؤلف کتاب «مجالس المؤمنين» مي نويسد:
«چون وزير قمّي الاصل بود، در مذهب تشيع و محبّت اهل بيت (ع) و شيعه ايشان غلوّ مي کرد(9).»
ولي به نظر مي رسد اين ديدگاه، با حقايق تاريخي موافق نباشد و شايد مرحوم قاضي به اندازه کافي دقّت نکرده است. آري! ممکن است وجود وزير ديگر به نام «مؤيدالدين محمدبن محمدبن عبدالکريم قمّي» (وزير مستنصَر عباسي)(10) و «شرف الدين ابوطاهربن سعدالقمي» (وزير ملکشاه سلجوقي) که هر دو شيعه بودند(11)، موجب اين اشتباه شده باشد.
مورّخ معروف اهل سنت «محمد شاکر کتبي» مي نويسد: ...«علي مؤيدالدين» از دنيا رفت، و او يکي از استادان «دارالخلافه» بغداد بود(12).
لذا نويسنده بر اين باور است، چون لقب ابن علقمي همانند لقب محمدبن معروف به مؤيدالدين وزير مستنصر بود، چنين اشتباهي روي داده است.
اعتقاد مذهبي اين وزير باکفايت و مدبّر به مذهب مبارک اهل بيت و مذهب شيعه اماميّه اعتقاد راسخ و محکم داشت. «ابن کثير شامي»، از مورخان بزرگان اهل سنت، مي نويسد: «او از رافضيان بوده»(13) صاحب کتاب: «النجوم الزاهره»(14). معتقد است: تمام اين کارها (کشته شدن خليفه عباسي و فتح بغداد بدست سپاه مغول) از کارهاي وزير، ابن علقمي رافضي بود(15).
ابن عماد حنبلي در «شذرات الذهب» تصريح مي کند: ابن علقمي مرد بسيار فاضل، اما در عقيده و مرام تشيع خود بسيار متعصّب و تندرو بود(16).
در ميان علماي شيعه نيز مرحوم قاضي شهيد، شيعه بودن او را مسلّم دانسته است و محدث قمي از وي با عبارت «ابن علقمي وزير بغدادي و شيعه»(17)/(18) ياد مي کند.
مورخ معروف صاحب کتاب «النجوم الزاهره» نيز ابن علقمي را حريص به ساقط کردن دولت بني عباس مي دانست و معتقد بود که ابن علقمي مي خواهد حکومت را به دست علويّين بسپارد.
شخصيّت ادبي وزير با اينکه ابن علقمي از رجال سياسي و دولتي بود در عين حال يکي از چهره هاي فرهيخته و فرهنگ دوست نيز شمرده شده. او به دانش و اعتلاي آن، اهميت فراوان مي داد به همين دليل تمام مورخين شخصيت فرهنگي و علمي او را قبول دارند، حتي بعضي از علماي عامّه که عبارات تندي بر ضد وي به کار برده اند نتوانسته اند اين بُعد مهمّ از شخصيت او را انکار کنند. ابن کثير شامي که نويسنده اي متعصّب و مخالف سرسخت ابن علقمي است، درباره اثرش مي نويسد: «او در امر انشاء و نويسندگي و شعر و ادب، از افراد بسيار فاضل بود(19).»
مؤلّف «الوافي» نيز درباره اش مي گويد:
«در نزد ابن علقمي فضائل زيادي بود(20) در زمينه نويسندگي و ادب و فرهنگ ولي او يک شيعه انقلابي پرشور و رافضي بود(21).»
مملکت داري اداره کشور در حدّ وزارت نيازمند تجربه و کفايت و سياستمداري است که اين صفت در ابن علقمي به طرز بارزي ظهور يافته بود. «محمّدبن شاکر کتبي» صريحا اعلام مي کند که اين وزير مستعصم، وزيري با کفايت، مطّلع و آشنا به امور مملکت داري بود(22). مرحوم محدّث قمي نيز همين نظر را در کتاب «الکني و الالقاب» بازگو مي کند(23).
احترام به علما و دانشمندان وزير کاردان شيعي در برابر دانشمندان و اهل فرهنگ و ادب مراتب احترام را به جا مي آورد و با مردمان دانش پژوه و افراد صاحب زهد و تقوي رفتار کريمانه داشت و براي رُشد دانش و علم در جامعه اسلامي آنان را تشويق مي کرد، لذا نوشته اند: وزير به علماء و افراد با تقوي بسيار علاقه مند بود(24). او کارهاي عامّ المنفعه زيادي انجام داد، از جمله به ساختن مساجد، مدارس ديني، بيمارستان، آب انبار و پلها رو مي آورد. ابن ابي الحديد معتزلي، کتاب «شرح نهج البلاغه» را که از مهمترين شرح هاي اين کتاب مبارک است، به تشويق و تأييد اين وزير علم دوست نوشته و در مقدمه کتابش از ابن علقمي بسيار ستايش کرده است و تعابيري درباره او به کار برده که گوياي بزرگي مقام اين وزير بافرهنگ است(25).
ابن علقمي در برابر اين خدمت بزرگ «ابن ابي الحديد» هزار دينار زر سرخ و خلعت ها به او هديه کرد(26).(27)
يکي ديگر از عالمان بزرگ اهل سنّت به نام «صنعاني» کتاب «عُباب زاخر و لُباب فاخر» را به نام او نوشت و مدح و ثناي فراواني از اين وزير شيعه کرد(28).(29)
سياست و ابن علقمي مدّت وزارت و دولت اين شخص با کفايت چهارده سال به طول کشيد(30). در اين زمان طولاني وي وزير آخرين خليفه عباسي به نام «مستعصم» بود، چون اين خليفه در سال 640ق به خلافت رسيد و در سال 655ق کشته شد(31).
آغاز و فرجام حکومت عباسيان دوران حکومت و خلافت سلسله بني عباس از طولاني ترين و سخت ترين دوره هاي حکومت است سلطنت آنها در قالب خلافت اسلامي (متأسفانه آنچه وجود نداشت خلافت اسلامي بود). آنها خود را جانشينان پيامبر اکرم (ص) و خلفاء راشدين مي دانستند ولي در عمل تنها به فکر سلطنت و قدرت طلبي بودند به مصلحت و سرنوشت امّت اسلامي نمي انديشيدند.در عهد حکومت اين سلسله چندين تن از امامان معصوم، بزرگان و دانشمندان بزرگ مکتب شيعه شهيد شده يا در زندان با غربت و تنهايي و شکنجه جان دادند آغاز حکومت اين خاندان از سال 132 ه.ق شروع و تا سال 655 ه.ق طول کشيد که حدودا 523 سال سلطنت کردند(32).
سقوط حکومت بني عباس هلاکوخان با سپاه انبوه و جنايتکار خود از همدان به قصد بغداد حرکت کرد، خبر حمله ور شدن او به وزير ابن علقمي رسيد. در مرحله اوّل وزير به خليفه عباسي پيشنهاد کرد هدايايي گرانبها به رسم پيشکش به او اهداء کند تا هلاکو از تصرّف بغداد، پايتخت عباسيان منصرف شود، اما بعضي از اطرافيان خليفه را از اين کار باز داشتند و چنين وانمود کردند که وزير مي خواهد هدايا را خود بردارد.
خليفه هداياي کم ارزشي را روانه کرد. هلاکوخان آنها را کوچک شمرد و دستور داد آنها را به خود خليفه برگردانند و آنگاه دستور حمله به بغداد را صادر کرد. سپاه مغول اين شهر را از طرف شرق و غرب محاصره کرد و به گفته مورخان، لشکر مغول حدود دويست هزار نفر بودند(33). قبل از اينکه سپاه مهاجم شهر را تصرّف کند، وزير باتفاق اهل و خاندان و حَشَم خود به اردوگاه سپاه مغول آمد و با هلاکو گفتگو نمود. بعد از مذاکرات به بغداد برگشت و با خليفه ملاقات کرد و به او گفت: نزد هلاکوخان برو، تا شايد مصالحه و سازشي شود و نصف خراج عراق از مغول و نصف ديگر از آن تو شود.
خليفه با هفتصد نفر از بزرگان پيش سلطان مغول آمد. هلاکو دستور داد جز خليفه و شش نفر ديگر همه را کشتند.
آنگاه مستعصم عباسي را به همراه خواجه نصيرالدين طوسي و ابن علقمي به بغداد آوردند و آنجا به دستور هلاکوخان آخرين خليفه عباسي را هم کشتند. ابن کثير که براي خليفه عباسي خيلي متأثّر و ناراحت است، مي نويسد: تعداد سربازان خليفه از مرز بيست هزار نفر تجاوز نمي کردند. همين تعداد هم در نهايت سختي و ذلّت به سر مي بردند به طوري که در خيابانها و درهاي مساجد از مردم گدايي مي کردند. در حالي که به گفته مورخان هنگامي که قوم غارتگر مغول در دروازه هاي شهر بغداد بودند، خليفه در کاخ خود با کنيزکان و زنهاي آوازه خوان مشغول خوش گذراني بود(34).(35)
بعضي از مورخان گفته اند که براندازي حکومت خاندان بني عباس به دستور جناب خواجه طوسي و ابن علقمي وزير بود(36). اما اين سخن دور از حقيقت است و دليل و مستدلّي که اين را اثبات نمايد در دست نيست، بلکه بايد عامل اضمحلال بني عباس را در فساد داخلي و شهوت راني خليفه و درباريان، ظلم و ستم به رعيّت و مخالفت با مکتب اهل بيت عصمت و طهارت دانست. البته وزير ابن علقمي تلاش مي کرد تا حکومت به دست شايستگان از اُمّت و پيروان آل علي (ع) برسد گرچه متأسفانه اين هدف خير جامه عمل نپوشيد، اما هرگز تماميت جامعه اسلامي را در مقابل کفار را فدا نمي کرد.
رحلت ابن علقمي بنا بر نظريه مشهور ابن علقمي در سال 656 و در اواسط قرن هفتم هجري در بغداد و در 63 سالگي در آنجا وفات يافت. البته در آخر عمر زندگي بر او سخت شد و با شدّت و اندوه از اين جهان رخت بربست و به سوي معبود متعال پرکشيد.
فرزندان و محل دفن او دو پسر داشت(37) که گويا آنان هم مانند پدر خود اهل دانش و سياست بودند و يکي از آنها به مرتبه وزارت رسيد(38). امّا محل دفن او دقيقا معلوم نيست که در کجا واقع است، با اين حال برخي گفته اند او را در گورستان شيعيان دفن کرده اند(39). تصور مي شود که مقصود از گورستان شيعيان مقابر قريش باشد که همان «کاظميّه» فعلي است و مرقد مطهر و منوّر حضرت امام موسي بن جعفر و امام جواد (ع) در آنجا است.
«پي نوشتها» 1 - الوافي بالوفيات، ج 3، ص 255.
2 - الکني والالقاب، ج 1، ص 350.
3 - البدايه والنهايه، ج 13 - 14، ص 225.
4 - الکني و الالقاب، ص 9.
5 - شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 1، ص 4.
6 - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 11ح.
7 - همان، ص 9.
8 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 4.
9 - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 411.
10 - همان، ص 439.
11 - همان، ص 461 و منتخب التواريخ، ص 510.
12 - الوافي بالوفيات، ج 3، ص 252.
13 - رافضي در ميان علماء اهل سنت اصطلاحي است وقتي امام يکي از اصحاب ائمه و يا بعضي از علماي شيعه را در کتب خود مي آورند و مي خواهند مذهب و اعتقاد او را بيان کنند مي گويند: او رافضي است.
14 - البدايه والنهايه، ج 14 - 13، ص 227.
15 - النجوم الزاهرة، ج 4.
16 - شذرات الذهب، ج 3، ص 272.
17 - الکني والالقاب، ج 1، ص 350.
18 - النجوم الزاهرة، ج 2.
19 - البدايه والنهايه، ج 14 - 13، ص 224.
20 - الوافي، ج 3، ص 254.
21 - وکان عنده فضيله، في الاشاء کان شيعيا جلدا رافضيا.
22 - الوافي، ج 3، ص 254.
23 - الکني و الالقاب، ج 1، ص 250.
24 - همان، کان محبا للعلماء والزّهاد و...
25 - شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 1، ص 4.
26 - منتخب التواريخ، ج 3، ص 512.
27 - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 460.
28 - همان.
29 - شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 4.
30 - الوافي بالوفيات، ج 3، ص 253.
31 - حيوةالحيوان؛ دميري، ج 1، ص 139.
32 - البدايه والنهايه، ج 14 - 13، ص 225.
33 - همان.
34 - همان.
35 - حيوةالحيوان، ج 1، ص 139.
36 - البدايه والنهايه، ج 14 - 13، ص 226.
37 - دائرةالمعارف شيعه، ج 4، ص 326 والبدايه والنهايه، ص 225.
38 - همان.
39 - انه دفن في صبورالروافض ابن کثير در البدايه والنهايه و ساير کتب
تاريخ بروز رساني : دوشنبه 16/09/88 ساعت 23:22
|