ابراهيم بن هاشم قمي
نام هاي ديگر: ابراهيم بن هاشم کوفي قمي، موطن: کوفه نام پدر : هاشم تاريخ وفات: قرن سوم ------------------------------------------------------------------------------------------------------
استاد راويان
علي آقاجاني قنّاد
سرآغاز شناخت زندگاني فرزانگان و مسندنشينان علم و ايمان، مي تواند ما را در پيمودن مسير کمال ياور باشد و روشناي دل ها را به طريق هدايت رهنمون گردد. از اين رو، کاوش در زندگاني علمي و معنوي راويان و محدثان معاصر با اهل بيت (ع) ، کاري بس سترگ است و منزلتي والا دارد. چه، آشنايي با ايشان، ما را به درک بهتر مسايل و وقايع مختلف در عصر ائمه (ع) و نقش ارزنده آن بزرگواران مي رساند که فهم دقيق تر و بهره گيري کامل تر روايات را از پي دارد. در اين مجال بر آنيم تا سيمايي کلّي از حيات پربار يکي از اين نيکنامان و رادمردان، جناب ابراهيم بن هاشم قمي، را به تماشا بنشينيم.
ولادت ابواسحاق، ابراهيم بن هاشم کوفي قمي، در اواخر قرن دوم هجري، عصر امامت امام کاظم (ع) در شهر کوفه ديده به جهان گشود.(1) وي در دامان خانواده اي بالندگي يافت که دوستدار و پيرو اهل بيت (ع) بود. ابراهيم بن هاشم، از پاکان، عالمان روشن ضمير و راويان سختکوشي است که همت خويش را در راه ترويج دين حق و توانش را در مسير اعتلاي تشيع بذل نموده است. وي از تبار کساني است که ولايت و محبت اهل بيت (ع) با جسم و روانشان در آميخته، عاشقانه و شيدا، در طريق نشر معارف آل اللّه و عترت رسول اللّه (ص) گام مي نهند. او از محدثان خبير و فقيهان بصير و دانشمندان زمانه شناسي است که علم و ايمان و عقل و دين را با هم پيوندي ناگسستني زده است و در جاده هاي ظلماني جهل و ناداني، اهل بيت (ع) را راهبران امين و فانوس هدايت اين مسير، برگزيده است.
خاندان خاندان ابراهيم بن هاشم، همه از محبّين و ولايتمداران عترت نبوي (ص) بوده اند. فرزندان وي نيز از راويان علوم آل محمد (ص) و بسياري از ايشان، از علماي شيعه بوده اند. ابراهيم دو فرزند دارد به نام علي بن ابراهيم و اسحاق بن ابراهيم.
علي بن ابراهيم، از موثق ترين روات و والامقام ترين عالمان شيعي است. وي کتابي در تفسير قرآن دارد که يکي از کتب معتبر در اين موضوع است. ايشان سه فرزند دارد که هر سه از ستارگان آسمان علم و معرفتند: احمد بن علي بن ابراهيم، از اساتيد شيخ صدوق؛؛ محمد بن علي، صاحب کتاب «العلل»، که علامه مجلسي؛ در بحارالانوار در موارد بسياري به نام آن تصريح مي کند و ابراهيم بن علي، که او هم از راويان و محدثان است.
از فرزند دوم ابراهيم بن هاشم يعني اسحاق رواياتي نقل شده است. به ظاهر از نظر سني، ايشان از برادرش علي بن ابراهيم بزرگ تر بوده است.(2)
دوران جواني دوران جواني ابراهيم، در محيطي سرشار از نام و ياد علي (ع) و در ميان مردماني شيفته علوم آل علي (ع) سپري گشت. او که جواني خويش را غنيمتي بس بزرگ و فرصتي دست نايافتني مي ديد، وجود و توان خويش را در راه تربيت اسلامي و آراستگي به اخلاق الهي صرف نمود؛ و لحظه اي از فراگيري علم و معرفت نمي آسود. او جواني خود را جويباري مي ديد که در جهت مخالف روان نمي گردد. وي در محضر هر آموزگار و عالمي که توشه اي از علم و ادب داشت، زانو مي زد و از خرمن تجاربش بهره ها مي برد و مي کوشيد تا نفس خويش را از زشتي ها و پلشتي ها و خودبيني ها بپيرايد؛ و بهترين و زيباترين لحظات عمر را در ستايش و پرستش خداوند بگذراند.
انتقال از کوفه به قم دانشمنداني چون کشي، نجاشي و شيخ طوسي 4 در کتب خود در شأن ابراهيم اين گونه مي گويند:
«انّه اول من نشر احاديث الکوفيين بقم؛ او نخستين کسي است که حديث کوفيان را در قم منتشر نمود.»
ابراهيم پس از فراگيري علوم و کسب احاديث از استادان حديث، به قصد انتشار اخبار اهل بيت (ع) از کوفه بدين شهر روي آورد و به ترويج مکتب خويش در قم، همت گمارد. او دانش هاي گونه گون حديث را از اطراف به دست آورد و سپس به قم آمد تا اين سامان را از حديث اهل بيت (ع) غني سازد. او بعد از تحصيل حديث کوفياني چون ابن محبوب، به بغداد رفت و حديث بغداديان را از صاحبان کتاب و دانش فرا گرفت. وي ازمشايخ شام، عراق، کاشان، اصفهان، اهواز، ري، نيشابور، همدان، کرمان و... نيز بهره ها جست. هم اينک حدود هفت هزار حديث فقهي، اخلاقي و تاريخي در کتاب هاي مذهبي، از او وجود دارد.(3) ابراهيم بن هاشم، پس از سال ها مجاهدت علمي و تلاش خستگي ناپذير و دانش اندوزي، براي نشر اندوخته هاي خويش به قم مي آيد و در آشيانه اهل بيت (ع) و حوزه مهم درسي شيعه، سکونت مي گزيند. با حضور وي در قم و فعاليت هايش در معارف غني علوي و جعفري، تحولي شگرف در اين حوزه بزرگ رقم مي خورد.
حوزه هاي درسي کوفه و قم از آن جهت که ابراهيم بن هاشم، نقش مهمي در ارتباط و اتصال حوزه هاي علمي قم و کوفه داشته است، بيان توضيح مختصري پيرامون وضعيت اين حوزه ها و نوع برخورد و تلقي آن ها از يکديگر در آن زمان، هم ذهن نقّاد و پرسشگر خوانندگان و بويژه جوانان عزيز را تا حدودي اقناع مي کند و هم موقعيت برتر و منزلت برجسته ابراهيم، مشخص مي شود.
با انتقال مرکز خلافت به کوفه و اقامت حضرت علي (ع) در اين شهر، به تدريج روح تشيع در کالبد کوفه دميده مي شود، تا آنجا که هر گاه مي خواستند به کسي نسبت شيعي دهند، او را کوفي و يا کوفي مذهب مي ناميدند.(4) فضاي باز سياسي در اواخر عهد بني اميه و اوايل حکومت بني عباس و در دوران امامت صادقين (ع) ، موجب شد تا کوفه به عنوان مرکز تشيع، تکاپويي علمي را بياغازد. نخستين گروه از شاگردان امام باقر (ع) از کوفه بودند و در رأس آنها، خاندان پربرکت شيعي «اعين» مي باشد. نجاشي مي نويسد:
«حسين بن علي بن زياد وشّاد، موفق گرديد نهصد تن از شاگردان امام صادق (ع) را در مسجد کوفه درک نمايد.»
بدين ترتيب، کوفه از نزديک ترين پايگاه هاي شيعه به چشمه فياض اهل بيت (ع) شناخته مي شود و پرچمدار نشر حقايق ديني و علمي مي گردد. قم نيز اولين مرکز تشيع در ايران است. قم در قرن هاي سوم و چهارم، يکي از مهم ترين حوزه هاي شيعه در تدريس فقه و حديث به شمار مي رفته است. سابقه حديثي قم به نيمه دوم قرن دوم باز مي گردد. از همان زمان که براي نخستين بار، عمران بن عبداللّه قمي و برادرش عيسي بن عبداللّه، به خدمت امام صادق (ع) رسيدند و امام (ع) از آنان با عنوان «اهل بيت» خود ياد فرمودند. از حدود اوايل قرن سوم به بعد، منازعات و اختلافات علمي حوزه ها با يکديگر و بويژه قم با عراق و مشخصاً کوفه را مي توان شاهد بود. عوامل چندي در اين اختلافات مؤثر بوده است که مهم ترين آنها، عبارتند از: اختلاف عقايد و نحوه برداشت از احاديث؛ اقدامات غاليان و تفرقه افکني و حديث سازي آنها، به گونه اي که حوزه قم براي مصون ماندن از آسيب هاي اين جريان، به سختگيري در معيارهاي پذيرش روايات روي آورد. سختگيري و شدت عمل ابن الوليد و احمد بن محمد بن عيسي اشعري، در اين باره مشهور است. احمد بن محمد بن عيسي، روايت کردن از يونس بن عبدالرحمان و حسن بن محبوب را تحريم کرده بود؛ زيرا يونس، شنيدن مستقيم راوي را در نقل احاديث، شرط نمي دانست. مشايخ قم، احمد بن محمد بن خالد برقي را از قم، به اتهام غلوّ، بيرون راندند.(5) در اين عرصه، فعاليت و تلاش پوياي ابراهيم بن هاشم، به عنوان يکي از پرورش يافتگان مکتب حديثي عراق، براي نشر احاديث کوفيان در قم، اهميتي به سزا مي يابد و مي توان او را بنيانگذار مکتب حديثي جديد در قم دانست.
روايت ابراهيم از امام صادق (ع) ابراهيم بن هاشم قمي، از راوياني است که در روايتش از ائمه (ع) تشتت آراي بسياري وجود دارد. بيشتر رجال شناسان شيعه، ابراهيم را از زمره اصحاب و روايتگران امام صادق (ع) نمي دانند؛ البته برخي از ايشان همانند شهيد ثاني؛ و سيد داماد (ميرداماد؛) با استناد به روايتي از کتاب کافي و نيز فاصله اندک زماني ميان عصر امام صادق (ع) تا شهادت امام رضا (ع) ، چنين موضوعي را بعيد ندانسته اند. اگر پژوهشي در احاديث ابراهيم داشته باشيم، مشخص مي گردد که او بدون واسطه - و حتي با يک واسطه هم - روايتي از امام صادق (ع) ندارد. روايت موجود در کتاب کافي را هم بسياري از محققان بزرگ همچون علامه بحرالعلوم؛ نپذيرفته اند.(6) و از ديگر سو اگر او از اصحاب و يا درک کنندگان امام صادق (ع) مي بود، علماي شيعه، نام او را در زمره اصحاب امام صادق (ع) ذکر مي نمودند. در آن صورت وي مي بايست از امام کاظم (ع) هم روايتي مي داشت.(7)
روايت ابراهيم از امام رضا (ع) ابراهيم بن هاشم قمي، از هم عصران و درک کنندگان محضر امام رضا (ع) است. با اين حال، بسياري از محققان و دانشمندان او را از اصحاب امام (ع) بر نمي شمارند. و عدم وجود روايتي بدون واسطه از او از امام رضا (ع) در ميان احاديث فراوان وي (حدود 7000 حديث) را، دليل عدم مصاحبت ايشان با امام (ع) دانسته اند؛(8) اگر چه وي از بسياري از اصحاب و ياران آن امام همام همانند يونس بن عبدالرحمان، روايت نقل نموده است.
يونس بن عبدالرحمان با روشن کردن ابعاد شاگردي ابراهيم نزد يونس بن عبدالرحمان، علاوه بر ترسيم بهتر فضاي سياسي و اجتماعي آن زمانه، ارزش فعاليت ها و تلاش هاي وي نيز نمايان مي شود.
يونس بن عبدالرحمان از شاگردان و اصحاب ممتاز و گرانقدر امام رضا و امام جواد (ع) بوده و از مشايخ حديثي شيعه مي باشد. ابراهيم بن هاشم مدتي در نزد او، علوم اسلامي و شيعي را آموخت؛ اما باز هم مورد طعن و ردّ مشايخ و علماي حوزه قم قرار گرفت. از همين جهت است که برخي از علما، شاگردي و روايت ابراهيم از يونس را نمي پذيرند؛ زيرا بر اين باورند که اگر ابراهيم شاگرد و روايت کننده يونس مي بود، نمي بايست حوزه قم او را گرامي بدارد و رواياتش را قبول نمايد.(9)
اين استدلال، چندان پايه استواري ندارد. زيرا قبول روايات ابراهيم با وجود عدم پذيرش روايات يونس، دلالت بر نهايت تقواي ابراهيم و وثوق و اطمينان قمي ها به او دارد.(10) از سوي ديگر، ابراهيم براي نشر معارف و احاديث اهل بيت (ع) و نيز به جهت آن که حساسيت حوزه قم را بر نينگيزد، تظاهري به شاگردي يونس و نيز روايت از او و حتي از شاگردان وي نمي کرده است.(11) مطلب مهم ديگر آن که ردّ و طعن يونس در اوايل امامت امام رضا (ع) و آغاز مسأله واقفيه بوده (واقفيه معتقد به امامت امام رضا (ع) نبودند.) و يونس از مخالفان آنها به شمار مي رفته است. واقفيه خيلي کوشيدند تا او را در جرگه خويش وارد کنند اما تلاششان بي ثمر ماند؛ حتي برخي از سران واقفيه ده هزار درهم براي او ضمانت کردند؛ اما يونس نپذيرفت. در نتيجه اين مخالفت ها بود که به اشاعه شايعات و رواج مطالبي عليه او مبادرت ورزيدند تا او را در موضعي متقابل با امامت امام رضا (ع) نشان دهند و ديدگاه شيعيان را نسبت به وي مشوّه سازند؛ ولي همين که امر امامت امام رضا (ع) بر همگان آشکار گشت و از امام (ع) درباره يونس بن عبدالرحمان پرسيدند، حضرت (ع) او را ستودند. در اين وضعيت مشايخ قم نيز به او مراجعه کردند و از طعن او دست کشيدند، به گونه اي که برخي از ايشان توبه و استغفار نمودند.(12) يونس بن عبدالرحمان که از شخصيت هاي مبرّز شيعي محسوب مي شود، علاوه بر حديث و فقه، در کلام و برخي علوم ديگر نيز از برجستگان است. بنابراين روايت نکردن ابراهيم از وي، نمي تواند دليلي بر عدم شاگردي ابراهيم نزد او باشد.(13)
نقش مهم و منحصر به فرد ابراهيم در پيوند حوزه هاي قم و عراق و به طور مشخص کوفه، را مي توان از آنچه گفتيم، دريافت.
ابراهيم در کلام علما محققين و دانشمندان علوم اسلامي، ابراهيم بن هاشم قمي را بسيار ستوده اند. او اولين نشردهنده اخبار کوفيان در قم است که اين خود، دلالت بر جلالت مقام او دارد. شايد بتوان وي را پرچمدار و سلسله جنبان نهضت حديثي، در ميان راويان و محدثان حوزه درسي قم دانست. ابراهيم در ميان راويان بيشترين و گسترده ترين روايات را دارد. در بسياري از ابواب فقهي و اخلاقي، از او حديث نقل شده است و کمتر بابي است که از روايات او تهي باشد.(14) وي متجاوز از 6400 حديث روايت کرده و مشايخ و اساتيد او را در حدود 160 تن ذکر نموده اند.(15) اين همه، بر مقام شامخ و موقعيت سترگ او مي افزايد. شهيد ثاني؛ وي را از اجلّ اصحاب و والاترين اعيان شيعه و «کثير العلم و الرواية» معرفي نموده و ايشان را از کساني مي داند که اين حديث امام صادق (ع) در شأن ايشان مصداق يافته است:
«اعرفوا منازل الرجال بقدر روايتهم عنّا»؛ منزلت هر کس را به مقدار روايتش از ما بشناسيد.(16)
علامه بحر العلوم؛ نيز ايشان را با عباراتي چون: «کثيرالرواية، واسع الطريق، سديد النقل و مقبول الحديث» مي ستايد.(17)
سيد داماد؛ او را چنين مي شناساند:
«هو (ابراهيم بن هاشم) شيخ الشيوخ، قطب الاشياخ، وتد الاوتاد، و سند الاسناد.»(18)
آنچه برشمرديم، نمونه اي بود از رفعت مقام اين محدث گرانمايه و روايتگر فرزانه علوم آل البيت (ع) که بر زبان و قلم بزرگان دين و مذهب، جاري گشته است.
مقام معنوي و اخلاقي ابراهيم ابراهيم بن هاشم، از زمره عالماني است که علم و دانش بشري را با ايمان و تقواي الهي، توأم ساخته اند. اينان عمل شايسته را به علم بايسته، آراسته اند. او سال هايي دراز بر مرکب رميده نفس، تازيانه ادب و معرفت نواخت و جان خويش را به نور حقيقت و ماهتاب هدايت جلا داد.
وي در اين راه به مقاماتي ناگفته، دست يافت. او از کساني است که توانست در زمان غيبت کبري به محضر نگين عالم خلقت و دُرّ جهان وجود، حضرت حجت بن الحسن المهدي - عجل اللّه تعالي فرجه الشريف - راه يابد و به شرف ديدار حضرتش نايل آيد.(19) اين ويژگي ها افزون بر مقام علمي ابراهيم بن هاشم، نشان از عظمت روحي، معنوي و وارستگي اخلاقي وي دارد. و جايگاه او نزد اهل بيت (ع) را مي نماياند.
فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي حالات و احاديث ابراهيم نشان از آن دارد که وي داراي بينش و انديشه عميق شيعي با رويکردي اجتماعي و سياسي بوده است. حضور پررنگ و تلاش فزاينده وي در جهت فراگيري معارف شيعه و ترويج و گسترش آنها، در شرايط سخت حاکميت ظلم و خفقان، گوياي چنين واقعيتي است. در شرايطي که حکومت عباسيان حلقه محاصره مادي و رواني شيعيان را تنگ تر مي کرد، تا آنجا که امام جواد (ع) در سن 25 سالگي به شهادت رسيده و امام هادي و امام عسکري (ع) ، سال هاي بسياري از عمر خويش را در قلعه نظامي عباسيان (سامرا) به سر مي برند و در موقعيتي که مرقد مطهر سيد الشهدا (ع) را ويران کردند تا تجلي روح تشيع را بازدارند، انتشار روايات اهل بيت (ع) آن هم با مضاميني دقيق و والا، کاري بس سترگ است. روايات او روح پر تلاطم و پوياي اجتماعي و سياسي را نمايان مي سازد. پرسش هاي وي در مسايل مختلف فقهي، اجتماعي و سياسي، اخبار او پيرامون جايگاه فراگير و گسترده امامان (ع) و مظلوميت ايشان، و عدم مشروعيت دستگاه جور خلافت، بازتاب چنين انديشه اي است.
براي همين جهت است که ابراهيم براي اقتدار تشيع و يکسان سازي احاديث شيعه و يکپارچگي حوزه هاي درسي آن ها، گام هاي بزرگي بر مي دارد. وي در اين راه به هر کجا که بايد، سفر مي کند و در نهايت، به مرکز مهم شيعه، يعني قم مي رسد.
وثاقت ابراهيم بن هاشم شخصيت ارجمند ابواسحاق ابراهيم بن هاشم قمي، چونان محضر فروزان پرتو مي دهد. او در ميان محدثين و در نظر محققين، جايگاه برجسته اي را به خود اختصاص داده است. بسياري از عالمان و بزرگان او را موثّق دانسته اند و به عدالت او تصريح نموده اند. تمامي دانشمندان اسلامي در سده هاي اخير، در اين موضوع همرأي هستند؛ گرچه برخي از عالمان قرن هاي نخستين اسلام، بدان جهت که کلام صريحي در مدح او به دستشان نرسيده است، حديث او را حسن (يکي از مراتب سنجش احاديث که پايين تر از حد صحيح است.) خوانده اند، ولي حتي در سخن اينان نيز ترديد و دوگانگي وجود دارد. همه علما، اجماعاً روايات او را پذيرفته اند. سيد بن طاووس در روايتي که در سندش ابراهيم است، مي فرمايد: «وروات الحديث ثقات بالاتفاق؛(20) و روايتگران اين حديث، همگي از موثّق ترين کسانند.»
ابن قولويه؛ در اسناد کتاب کامل الزيارات ، وثاقت تمام کساني را که راوي احاديث اين کتابند که از جمله آنها ابراهيم مي باشد، گواهي مي دهد.(21)
علّامه حلي؛ در اين مورد مي نگارد: «من هيچ يک از اصحاب رانيافتم که او را قدح (مذمت) کرده باشد و نيز کسي که به عدالت او تصريح کرده باشد. روايات او بسيار است و ارجح قبول آن است.»(22)
شهيد ثاني؛ حديث ابراهيم را از بالاترين و بهترين مراتب «حسن» مي داند و طريق روايي او را از بهترين طرق مي شناسد. وي درباره آن مي نويسد:«احاديث ابراهيم، از جمله رواياتي است که بدان اعتماد بسيار مي ورزند. اگر چه نصّي در توثيق او وارد نگشته است؛ اما بنا بر ظاهر او از بزرگان اصحاب و بلند مرتبگان آنهاست. اين سخن به اين منزلت بالا و موقعيت والا در کلام امام صادق (ع) اشاره دارد که فرمودند:
«بشناسيد منزلت اشخاص را به مقدار روايات آنها از ما اهل بيت (ع) »(23)
از شيخ بهايي آمده است که وي از پدر بزرگوارش نقل کرد که مي گفته است: «من از آن شرم دارم که حديث ابراهيم را صحيح ندانم.»(24). از عبارات محقق اردبيلي و محقق بحراني؛ بر مي آيد که ابراهيم را از زمره موثقين مي دانسته اند. علّامه مجلسي؛ نيز روايات او را حسن اما در مرتبه صحيح، معرفي مي کند.
علامه بحرالعلوم؛ مي فرمايد: «قول صحيح تر نزد من آن است که او ثقه و حديثش صحيح است.»(25) مرحوم سيد داماد؛ پس از آن که روايات ابراهيم را از ديدگاه علماي پيشين، نزديک و تالي درجه صحّت مي داند، مي نويسد:«صحيح و صريح نزد من آن است که طريق ابراهيم صحيح است. چه، جلالت و عظمت شأن او برتر از آن است که کسي او را تعديل و توثيق نمايد.» سپس مي افزايد:«بزرگان و نام آوراني همچون شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسي، شأنشان بالاتر از آن است که ديگران آنها را توثيق کنند. ابراهيم نيز که از نامدارترين و والاترين بزرگان شيعه است، سزاواراين ستايش است که:«هو اول من نشر احاديث الکوفيين بقم و هو تلميذ يونس بن عبدالرحمان.» اين لفظ کامل است و تعبيري جامع.»(26) آنچه گذشت، معاني بلندي بود که از سوي عالمان شيعي در وصف شخصيت و وثاقت او نگاشته و گفته شده است. عمده دلايلي که سيد بحرالعلوم؛ و ديگران بر صحت روايات و وثاقت ابراهيم آورده اند، عبارت است از:
1 - آنچه علي بن ابراهيم بن هاشم فرزند فاضل و ثقه و بزرگوار او در خطبه تفسير معروفش مي گويد: «و نحن ذاکرون و مخبرون بما انتهي الينا و رواه مشايخنا و ثقاتنا عن الذين فرض اللّه طاعتهم و اوجب ولايتهم؛ ما آنچه را که به ما رسيده است، بيان مي داريم؛ مشايخ و ثقات ما، از کساني که خداوند اطاعت و ولايت آنها (اهل بيت (ع) ) را بر ما واجب ساخته است، آن را روايت کرده اند.» اين در حالي است که بيش ترين روايات او از پدرش ابراهيم مي باشد. چنان که مي نگريد وي در ابتداي کتاب خويش، به وثاقت مشايخ اسناد کتاب، از جمله پدرش ابراهيم، اذعان مي نمايد.(27)
2 - بسياري از علماي پس از علامه حلي؛ (متأخرين) وي را توثيق نموده اند. و عدم توثيق قاطع علماي قبل از علامه؛ (متقدّمين) به علت دست نيافتن به اسباب توثيق بوده است. در اين صورت بايد گفت که سخن و نظر ايشان (متقدّمين) حجتي براي ما نخواهد بود.(28)
3 - روايات ابراهيم در موارد متعددي از جانب فقهاي بزرگ شيعه، همانند شهيد اول، شهيد ثاني و علامه حلي - رحمهم اللّه - به «صحت» توصيف يافته است.(29)
4 - اصحاب و علما بر قبول روايات ابراهيم بن هاشم، متفقند، با آن که در حجيّت حديث «حسن» آراي مختلفي ابراز نموده اند. اين، وجه جمعي است بر اعتبار و شايستگي او که با وجود توصيف رواياتش به «حسن» از سوي متقدمين، در قبول رواياتش درنگ نکرده اند.(30)
5 - اصحاب و عالمان بزرگ شيعه، چونان کشّي، نجاشي و شيخ طوسي؛ در شرح حال اين راوي فرهيخته نگاشته اند:
«انّه اول من نشر احاديث الکوفيين بقم.»
اين خود دليل مستقلي است بر وثاقت ابراهيم. چه، حوزه قم که در پذيرش روايات، شيوه سختگيرانه اي داشته است، نمي توانسته نسبت به روايات ابراهيم و انتشار آنها بي تفاوت باشد. از اين جهت عدم طرد او از جانب مشايخ قم، دليل بر نهايت وثاقت او است.(31)
تأليفات علماي رجال در شرح حال ابراهيم بن هاشم قمي و در شمار آثار نوشتاري او، دو کتاب «قضايا اميرالمؤمنين (ع) » درباره قضاوت هاي حضرت علي (ع) و کتاب النوادر را ثبت نموده اند. اين دو اثر ارزشمند، با کمال تأسف، در سوانح ايام و حوادث روزگار از بين رفته و به دست ما نرسيده است.(32)
مشايخ و اساتيد ابو اسحاق، ابراهيم بن هاشم قمي، در ميان محدثان و روايتگران، شايد داراي پرشمارترين مشايخ و اساتيد باشد. او از امام جواد (ع) بدون واسطه روايت دارد و از شاگردان و اصحاب اين امام همام محسوب مي گردد. وي در راه ترويج معارف آل اللّه، سر از پا نشناخته، دشواري و رنج سفر را به جان مي خريده است و هماره بي قرارانه در پي کسب حقايق نبوي و علوي بوده است. از اين رو هر قطره اي از معارف درياي حقيقت را که نزد کسي مي يافته است، از او برگرفته. علما و محققين، 160 تن از کساني که ابراهيم از ايشان روايت دارد، را ذکر نموده اند. بازگو نمودن تمامي آنها، در گنجايش اين مقاله نيست. بنابراين به ذکر اسامي تعدادي از ايشان که در رجال سيد بحرالعلوم؛ آمده است، اکتفا مي کنيم :
ابراهيم بن ابي محمود الخراساني ؛ ابراهيم بن محمد بن وکيل الهمداني؛ احمد بن محمد بن ابي نصر ؛ جعفر بن محمد بن يونس ؛ حسن بن جهم ؛ حسن بن علي الوشاء؛ حسن بن محبوب ؛ حماد بن عيسي ؛ حنان بن سدير ؛ حسين بن سعيد ؛ حسين بن يزيد النوفلي ؛ ريان بن صلت؛ سليمان بن جعفر الجعفري ؛ سهل بن اليسع ؛ صفوان بن يحيي ؛ عبدالرحمان بن حجاج ؛عبداللّه بن جندب ؛ عبداللّه بن مغيره ؛ عبداللّه بن ميمون القراح ؛ فضالة بن ايوب ؛ محمد بن ابي عمير؛ محمد بن عيسي بن عبيد ؛ يحيي بن عمران الحلبي و نضر بن سويد.(33)
شاگردان شاگردان و دانش آموختگان مکتب درس و حديث ابراهيم بن هاشم، هر يک از نامداران و شايستگان تشيع به شمار مي روند. آنان خود جايگاهي ممتاز در ميان همگنان خود داشته اند. برخي از آنها عبارتند از: 1 - احمد بن ادريس قمي؛ 2 - سعد بن عبداللّه اشعري؛ 3 - عبداللّه بن جعفر حميري؛ 4 - علي بن ابراهيم بن هاشم قمي؛ 5 - علي بن حسن بن فضال؛ 6 - محمد بن حسن بن صفار؛ 7 - محمد بن احمد بن يحيي بن عمران اشعري؛ 8 - محمد بن علي بن محبوب؛ 9 - محمد بن يحيي العطار و 10 - حسن بن متيل.(34)
عزيزان و دوستداران علم و دانش مي توانند براي آشنايي بيشتر با اين فضيلت مداران ، به مجلّدات «ستارگان حرم» مراجعه نمايند.(35)
تاريخ وفات و مدفن ابراهيم تاريخ وفات ابراهيم بن هاشم، محدّث برجسته و فقيه تلاشگر علوم اهل بيت (ع) چونان ولادت او، به طور دقيقي مشخص نيست؛ اما از آن رو که وي از شاگردان امام جواد، امام هادي و امام عسکري (ع) روايت دارد،(36) چنان چه ولادت او در ايام امامت امام کاظم (ع) باشد، مي توان وفاتش را در حدود اواخر نيمه اول و اوايل نيمه دوم قرن سوم (مثلاً سال 260 ه . ق) دانست. مدفن وي نيز، به قرينه ورود وي به شهر قم و واقع بودن مقبره پسر بزرگوارش در اين شهر مقدس، در قم مي باشد؛ لکن امروزه نشاني از قبر او موجود نيست.
عاش سعيداً و مات سعيداً
نمونه هايي از روايات ابراهيم بن هاشم براي آن که صفحه دل را به نور روايات اهل بيت (ع) مصفا سازيم، به معدودي از احاديث اخلاقي و معرفت آموز ابراهيم، تبرّک مي جوييم:
1 - عن الصادق (ع) ، عن آبائه، عن علي (ع) قال: قال رسول اللّه (ص) :
«ما جمع شيي ء الي شيي ء افضل من حلم الي علم(37)؛امام صادق (ع) ، از پدرانش، از علي (ع) روايت مي کند که پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «هيچ چيزي بهتر از جمع حلم و علم با چيز ديگري جمع نشده است.»
2 - عن موسي بن جعفر (ع) : قال: قال رسول اللّه (ص) :
«الغضب يفسد الايمان کما يفسد الخل العسل»(38)؛ پيامبر اکرم (ص) فرمودند: «خشم آنسان ايمان را تباه مي سازد که سرکه عسل را.»
3 - عن جعفر بن محمد (ع) ، عن ابيه، عن آبائه، قال: قال رسول اللّه (ص) :
«الغيرة من الايمان و البذاء من النفاق.»(39)؛ پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «غيرتمندي از نشانه هاي ايمان و ناسزاگويي از علامات نفاق است.»
4 - قال الصادق (ع) :
«اذا کان يوم القيامة نشر اللّه تبارک و تعالي رحمته حتي يطمع ابليس في رحمته.»(40)؛ امام صادق (ع) مي فرمايند: «چون صحنه قيامت فرا رسد، چنان رحمت الهي گسترانيده مي شود که شيطان نيز بدان اميدوار مي گردد.»
5 - عن ابي عبداللّه (ع) :
«ما لکم تسوؤن رسول اللّه (ص)!» فقال له رجل: «جعلت فداک و کيف نسوؤه؟!» فقال: «اما تعلمون ان اعمالکم تعرض عليه؛ فاذا رأي فيها معصية اللّه، ساءه. فلا نسوؤا رسول اللّه (ص) و سروه.»(41)؛ روزي امام صادق (ص) به گروهي که نزد ايشان بودند، فرمودند: «چرا رسول خدا را مي آزاريد!» فردي از آنان رو به امام (ع) کرد و گفت: «ما چگونه پيامبر را آزار مي دهيم؟!» حضرت فرمودند: «مگر نمي دانيد که اعمالتان بر پيامبر (ص) عرضه مي گردد و چون گناهي ببيند، اندوهگين مي گردد. بنابراين پيامبر (ص) را ميازاريد؛ بلکه او را شادمان سازيد.»
6 - عن الرضا (ع) ، عن اميرالمؤمنين (ع) ، قال: قال رسول اللّه (ص) :
«اخبرني جبرئيل عن اللّه عزوجل، انه قال: علي بن ابيطالب حجتي علي خلقي، وديان ديني. اخرج من صلبه ائمة يقومون بامري و يدعون الي سبيلي بهم ادفع البلاء عن عبادي، و بهم انزل من رحمتي.»(42)؛ امام رضا (ع) از امام علي (ع) و ايشان از پيامبراکرم (ص) روايت مي کند: «جبرئيل مرا اين گونه از سوي خداوند خبر رساند که، علي بن ابيطالب حجت من بر بندگانم و زنده گرداننده دين من است. از نسل او اماماني پا به عرصه وجود خواهند گذاشت که بر پا کنندگان امر من و دعوتگران به سوي منند. به واسطه آنان، بلاء را از بندگانم دفع مي کنم و به جهت ايشان، رحمتم را مي گسترانم.»
پي نوشت ها 1 - تهذيب المقال، ج 1، ص 275.
2 - مستدرکات علم رجال الحديث، ج 1، ص 226 و 225.
3 - کيهان فرهنگي، سال هفتم، ص 28، بهبودي.
4 - تاريخ حديث شيعه.
5 - برگرفته از کتاب تاريخ حديث شيعه، با تلخيص و تصرف.
6 - رجال بحر العلوم، ج 1، ص 446.
7 - بهجة الآمال، ج 1.
8 - رجال بحر العلوم، ج 1، ص 445؛ معجم رجال الحديث، ج 1، ص 312 و قاموس الرجال، ج 1، ص 324.
9 - قاموس الرجال، ج 1، ص 332؛ منتهي المقال، ج 1، ص 216؛ معجم رجال الحديث، ج 1، ص 312 و تهذيب المقال، ج 1، ص 279.
10 - تنقيح المقال، ج 1، ص 40 و تهذيب المقال، ج 1، ص 278.
11 و 12 - تهذيب المقال، ج 1، ص 279.
13 - همان و تنقيح المقال، ج 1، ص 39.
14 - رجال بحر العلوم، ج 1، ص 439.
15 - معجم رجال الحديث، ج 1، ص 321 - 317.
16 - کتاب مسالک: در بحث وقوع طلاق به صيغه امر و عدم توارث به عقد منقطع؛ شرح دروس: مسأله مسّ مصحف.
17 - رجال بحر العلوم، ج 1، ص 439.
18 - همان، ص 450.
19 - تهذيب المقال، ج 1، ص 280.
20 - فلاح السائل، ص 158.
21 - معجم رجال الحديث، ج 1، ص 317.
22 - خلاصة الاقوال، ص 138 و 137.
23 - مسالک: بحث از وقوع امر به صيغه طلاق؛ شرح دروس.
24 - تنقيح المقال، ج 1، ص 40.
25 - رجال بحر العلوم، ج 1، ص 462.
26 - همان، ص 451.
27 تا 30 - همان، ص 463 و 462 و تنقيح المقال، ج 1، ص 41.
31 - همان، ص 464 و همان.
32 - همان، ص 439 و همان، ص 44.
33 - رجال بحرالعلوم، ج 1، ص 439.
34 - تنقيح المقال، ج 1، ص 36؛ تهذيب المقال، ج 1، ص 279 و رجال بحر العلوم، ج 1، ص 439.
35 - علي بن ابراهيم، ستارگان حرم، ج 1، ص 47؛ محمد بن حسن بن صفار، ج 2، ص 7؛ محمد بن احمد اشعري، ج 3، ص 241؛ احمد بن ادريس قمي، ج 4، ص 73 و سعد بن عبداللّه اشعري، ج 4، ص 137.
36 - تهذيب المقال، ج 1، ص 276.
37 - بحارالانوار، ج 2، ص 46، روايت 2 ،باب 11.
38 - همان، ج 73، ص 266، روايت 19، باب 132.
39 - همان، ج 71، ص 342، روايت 2، باب 84.
40 - همان، ج 7، ص 287، روايت 1، باب 14.
41 - همان، ج 22، ص 551، روايت 6، باب 3.
42 - همان، ج 36، ص 244، روايت 55، باب 41.
منابع و مآخذ
1 - تهذيب المقال في تنقيح کتاب الرجال. سيد محمد علي موحد ابطحي.
2 - حاوي الاقوال في معرفة علم الرجال. شيخ عبدالنبي جزايري.
3 - رجال سيد بحر العلوم؛ (فوائد الرجالية). علامه بحر العلوم.
4 - ظرائف المقال في معرفة طبقات الرجال. سيد محمد شفيع جابلقي.
5 - منتهي المقال. ابوعلي حايري.
6 - رجال المجلسي. علامه مجلسي.
7 - رجال نجاشي. احمد بن علي نجاشي.
8 - رجال علامه حلي. علامه حلي.
9 - خلاصة الاقوال. علامه حلي.
10 - بهجة الآمال في شرح زبدة المقال. ملا علي علياري تبريزي.
11 - مجمع الرجال. قهپائي.
12 - قاموس الرجال. شيخ محمد تقي شوشتري.
13 - مستدرکات علم رجال الحديث. شيخ علي نمازي شاهرودي.
14 - معجم رجال الحديث. سيد ابوالقاسم خويي.
15 - الموسوعة الرجالية الميسرة. علي اکبر ترابي و يحيي رهايي.
16 - نقد الرجال. تفرشي.
17 - اعيان الشيعه. سيد حسن امين.
18 - دائرة المعارف تشيع.
19 - رجال کشي. کشي.
20 - رجال شيخ طوسي. شيخ طوسي.
21 - فهرست شيخ طوسي. شيخ طوسي.
22 - لسان الميزان. ابن حجر عقلاني.
23 - معالم العلماء. ابن شهر آشوب.
24 - الوجيزة. ميرزاي قمي.
25 - الجامع في الرجال. سيد موسي شبيري زنجاني.
26 - عدّة الرجال.
27 - هدايت المحدثين.
28 - رجال استرآبادي. استرآبادي.
آثار: قضايا اميرالمؤمنين (ع) النوادر
تاريخ بروز رساني : دوشنبه 16/09/88 ساعت 22:18
|