ادريس بن عبداللّه اشعري قمي
 سيره عملي و اخلاقي علما
 جايگاه و عملكرد علماي شيعه
 علم و عالم در فرهنگ اسلامي
 زندگينامه علما و بزرگان
 جلوه علما
 جلوه هاي سياسي اجتماعي علما
ادريس بن عبداللّه اشعري قمي 

نام هاي ديگر: ادريس قمي،
موطن: قم
نام پدر : عبداللّه
تاريخ وفات: 148قمري 
 -------------------------------------------------------------------------------- 

پيک نور

علي محمدي يدک


ابو زکريا، ادريس بن عبداللّه اشعري قمي(1) از عالمان و راويان بلند مرتبه شيعي بود که در نيمه دوم سده اوّل هجري(2) به دنيا آمد. او در شهر قم مي زيست و به همين سبب به «ادريس قمي» نيز معروف بود.(3)

«ادريس بن عبداللّه» با سه تن از امامان معصوم (ع) (امام صادق، امام کاظم و امام رضا) هم عصر بود و اين امر باعث شد که وي به فيض حضور نزد ايشان - بويژه امام صادق (ع) - نائل آيد و با ابراز ارادت و اخلاص نسبت به ائمه در شمار ياران اهل بيت وحي (ع) قرار بگيرد. بر همين اساس شيخ طوسي (م 460 ه . ق) او را از ياران امام جعفرصادق (ع) دانسته است.(4)


خاندان
پدرش، عبداللّه بن سعد بن مالک اشعري، از شيعيان نجيب و وارسته، و از سران طايفه بزرگ اشعريون (اوّلين ترويج دهندگان تشيّع در قم) بود. او در تربيت و تعالي فرزنداني چون «ادريس» تلاش کرد و ولايت و محبت خاندان وحي را به آنها آموخت.

برادرانش «عمران»، «عيسي» و «عبدالملک» نيز از شيعيان سرشناسي بودند که توجه امامان معصوم (ع) را به خود جلب کردند و نزد آنان مقام والائي يافتند.

هنگامي که «عمران بن عبداللّه» به خدمت امام صادق (ع) مي رسيد، حضرت با ملاطفت و مهرباني ويژه اي جوياي حال او و اهل بيت و عشيره اش مي شد، به طوري که هر وقت کسي درباره شخصيت او سؤالي مي کرد، حضرت مي فرمود: «هذا نجيب من قوم نجباء؛ او فردي شريف از طايفه اي پاک نژاد و شريف است.»(5)

«عيسي بن عبداللّه» نيز که از خواص ياران امام صادق (ع) بود، هر گاه فيض حضور نزد امام (ع) نصيبش مي شد، حضرت با بهترين کلمات به تعريف و تمجيد او مي پرداخت و با گفتن: «منا اهل البيت؛ عيسي بن عبداللّه از ما است.»(6) جايگاه والاي او را مي ستود.

«عبدالملک بن عبداللّه» هم از شيعياني به شمار مي رفت که مدال پرافتخار صحابي امام صادق (ع) (7) را بر سينه داشت و آن حضرت درباره شخصيت ارزشمند وي فرمود: «انه قوي الأيمان؛ او ايماني قوي دارد.»(8)

ادريس بن عبداللّه که در چنين خاندان اصيل و نجيبي نشو و نما يافته بود، علاوه بر اين که از شيعيان راستين خاندان عصمت و طهارت به حساب مي آمد، در تعليم و تربيت فرزندان خود نيز به نيکي تلاش کرد. حاصل اين تلاش، فرزند بزرگوارش «زکريا بن ادريس» بود که در زمره عالمان و راويان بزرگ شيعه جاي گرفت و سرانجام به فيض عظماي صحابي امامان نائل آمد.


اوضاع سياسي روزگار ادريس
به طور کلي دوران حيات «ادريس بن عبداللّه» با دو تحول عمده سياسي اجتماعي روبرو بود.

نخستين تحول، درگيري حاکمان اموي و عباسي بر سر قدرت بود، که عطش رياست و حکومت بر ممالک اسلامي آنها را به جان يکديگر انداخت و آتش جنگ در جوامع مسلمان را شعله ور ساخت. اين درگيري ها نتيجه اي جز ايجاد بحران، به هدر رفتن نيروي انساني و مالي مسلمانان در پي نداشت، لذا از اين دگرگوني مي توان با عنوان تحوّلي منفي ياد کرد.

تحول دوم که در حقيقت حاصل تحوّل نخست بود و بايد به عنوان دگرگوني مثبت از آن ياد کرد، زيرا در اين تغيير و تحوّل سران طايفه نور و هدايت، يعني خاندان رسالت (ع) بويژه امام باقر و صادق (ع) فرصت را مناسب ديدند و به ترويج و تبليغ اسلام ناب پرداختند، ايشان در اين راه با کوشش هاي فراوان به تشکيل حوزه هاي بزرگ ديني و تعليم و تربيت شاگردان کارآمد و پرتوان همت گماردند و از اين نيروي عظيم براي نشر فرهنگ حقيقي اسلام که همان مکتب حيات بخش تشيع بود، به خوبي بهره گرفتند. شاگردان اين مکتب هر يک به شکل عنصري فعال و مؤثر در آمدند که ادريس بن عبداللّه نيز يکي از آنان بود. او با قرار گرفتن در صف شاگردان امام صادق (ع) نام خود را در لوح زرّين درس آموختگان مکتب جعفري به ثبت رسانيد و بدين وسيله جان خود را از گزند حوادث و بحران هاي جاري آن روزگار که به وسيله طالبان قدرت به وجود آمده بود، در امان نگاه داشت.

ديدار با امام (ع)
نارسايي منابع و گزارش هاي موجود، شرح چگونگي حضور او نزد امام صادق (ع) و ديگر امامان را دشوار مي سازد، امّا شمار اندک روايت هاي بر جاي مانده از «ادريس بن عبداللّه»، گوياي اين است که وي نيز همانند بسياري از شيعيان راستين، بارها به ديدار امام شتافته است، او هنگام حضور نزد امام (ع) گوش جانش را به شنيدن سخنان دلنشين حضرت نوازش مي داد و پس از آن، به نقل و ترويج آن ها مي پرداخت.

«ادريس بن عبداللّه» در يکي از ديدارهايش با امام صادق (ع) سخني پرمعنا در بيان عظمت اهل بيت وحي از آن حضرت شنيد و نقل کرد که از اين قرار است: «همانا دنيا نزد ما اهل بيت مثل اين است، و با دو انگشت سبابه و بند شصت حلقه اي دايره شکل درست کرد.»(9)

مرحوم علامه مجلسي در بحار الأنوار اين حديث را چنين معنا کرده است: «اين که دنيا نزد اهل بيت همانند حلقه اي است، به اين معنا است که ايشان مي توانند به اذن خداوند، هر گونه تصرفي در آن بنمايند، يا آن که از درون آن آگاهند و بر آن تسلط دارند.»(10)

پاسخ هاي امام
پرسش هاي مختلف «ادريس بن عبداللّه» از امام صادق (ع) شاهد ديگري بر وجود رابطه او با امام (ع) است. وي از فرصت هاي ديدار با امام (ع) به خوبي بهره مي جست و در نزد حضرت پيرامون مسائل گوناگون معارف اسلامي، از قبيل: مناسک حج، احکام ولادت، اجاره و تفسير قرآن و...، به طرح سؤال هاي مفيد پرداخت.

از ميان مسائلي که «ادريس بن عبداللّه» در حضور امام مطرح کرد و در اين مقاله مي توان ارائه کرد، دو پرسشي است که در زمينه تفسير آيات قرآن مطرح کرده است:

1 - ادريس در حضور امام صادق (ع) اين سؤال را مطرح کرد: معناي آيه شريفه «ما سلککم في سقر قالوا لم نک من المصلين(11)؛ شما را چه عمل به عذاب دوزخ درافکند؟ گفتند: ما از نماز گزاران نبوديم.» چيست؟

امام (ع) در پاسخ فرمود: «معنايش آن است که از پيروان امامان نبوديم؛ اماماني که خداوند درباره آن ها چنين فرمود: «السابقون السابقون اولئک المقربون(12)؛ آنان که در ايمان بر همه پيشي گرفتند، به حقيقت مقربان درگاهند.» آيا نمي بيني مردم کسي را که در مسابقه اسب دواني، پشت سر پيشرو (نفر اول) در حرکت است، مصلي (پيرو) مي نامند، بنابراين معناي آيه (که مي فرمايد ما از مصلين نبوديم.) يعني از پيروان سابقين (امامان) نبوديم.»(13)

2 - ادريس بن عبداللّه از معناي «باقيات صالحات»(14) در آيات قرآن پرسيد و حضرت در پاسخ فرمود: «هي الصلوة فحافظوا عليها؛ باقيات صالحات نماز است آن را نگاه داريد.»(15)

با در نظر گرفتن اين دو پرسش و پاسخ، و ديگر پرسش ها به خوبي درمي يابيم که ادريس شرف حضور نزد امام عصر خود را يافت و از اين فرصت بهره هاي فراواني نيز نصيبش شد.

مقام علمي
با توجه به گزارش هاي اندک، که درباره شخصيت ادريس بن عبداللّه موجود است، زندگاني علمي او را مي توان در بخش هاي: تأليف کتاب، استادان و شاگردان خلاصه کرد.

تأليف کتاب
«ادريس بن عبداللّه» در زمره فقيهان و عالمان زمان خود به حساب مي آمد و در ميدان هاي گوناگون معارف آن عصر از پيشتازان بود، وي در اين راه با جمع آوري و تدوين سخنان گهربار امامان دين به تأليف کتابي در اين باره پرداخت، و بدين وسيله بر مقام و منزلت علمي خود افزوده و گامي در جهت پاسداري از فرهنگ اصيل امامت برداشت.

مرحوم آقا بزرگ تهراني در «الذريعه» از کتاب ادريس بن عبداللّه با نام «کتاب الحديث» ياد کرده است،(16)ولي در حال حاضر اثر مستقلي از آن موجود نيست، شايد اين کتاب نيز همانند بسياري از آثار کوچک ديگر، در نوشته هاي بزرگي همچون کتب اربعه شيعه(17) ادغام شده است که وجود روايت هايي از او در ميان اين کتاب ها نيز مؤيد همين احتمال است. مرحوم نجاشي(18) (م 450 ق)، شيخ طوسي(19) (م 460ق)، ابن شهر آشوب(20)(م 588 ق) از مشاهير عالمان شيعه، و ابن حجر عسقلاني(21)(م 852 ق) از عالمان اهل سنت، ادريس بن عبداللّه را نويسنده اي شيعي و داراي کتاب معرفي کرده اند.

استادان ادريس بن عبداللّه
بدون ترديد ادريس در زندگي علمي خود از پيشگاه استادان زيادي، بويژه امامان دين (ع) بهرمند شد؛ اما در حال حاضر نام و اثري از آنان در منابع موجود ديده نمي شود، از اين رو، با توجه به روايتهائي که وي به طور مستقيم از امام صادق (ع) نقل کرده است، مي توان گفت: تنها استاد و در حقيقت بزرگترين استادي که وي به فيض شاگردي اش نائل آمد، حضرت امام جعفر صادق (ع) بود.

شاگردان
با دقت در روايتهائي که ادريس بن عبداللّه در سلسله سند آنها جاي گرفته است، در مي يابيم که تعدادي از راويان و شخصيت هاي بزرگوار شيعي با حضور نزد وي ضمن استفاده از محضر درس او، خود به شنيدن و نقل روايت از او پرداخته اند و در واقع ادريس بن عبداللّه از جمله مشايخ روائي و استادان آنان شمرده مي شد.

در بين شاگرداني که از استاد خود «ادريس بن عبداللّه» حديث و خبر روايت کرده اند، مي توان به برادرش «عبدالملک قمي» که بيشترين حديث را از او روايت کرده است، (نزديک بر سه مورد) اشاره کرد. پس از عبدالملک افراد بلند مرتبه ديگري را نيز مي توان نام برد که هر يک در عرصه نقل آثار و معارف اهل بيت (ع) به عنوان راوي جليل القدر و عالم وارسته مطرح بوده اند، بزرگاني نظير: معاوية بن عمّار، حماد بن عثمان، سعد بن سعد، محمد بن عيسي بن يونس و... که همگي از ياران امام و قابل اعتماد بوده اند، با توجه به روايت هاي موجود، هر يک از ايشان تنها يک روايت از ادريس بن عبداللّه نقل کرده اند.

ديدگاه عالمان
شخصيت والاي «ادريس بن عبداللّه» باعث شد بسياري از عالمان بزرگوار شيعه، همانند: شيخ صدوق(22)، نجاشي(23)، شيخ طوسي(24)، ابن شهر آشوب(25)، علامه حلي(26) و... به تجليل از مقام بلندش برخيزند. و او را در ميان راويان ثقه، مطمئن و از عالمان موفق شيعي قرار بدهند.

مرحوم نجاشي، رجال نويس شهير قرن پنجم درباره او چنين گفته است: «ادريس فرزند عبداللّه بن سعد اشعري شخصيتي قابل اعتماد و ثقه است.(27)»

علامه حلي(28) (م 726 ق)، ابن داود(29) (م 763 ق) و شيخ بهائي(30) نيز با تکرار سخن مرحوم نجاشي به تأييد شخصيت ارزشمند «ادريس بن عبداللّه» پرداخته و بدين وسيله مقام رفيع او را ستوده اند. ديگر عالمان شيعي نيز با تکرار و تأييد سخن گذشتگان بر شخصيت قابل اطمينان او صحّه گذاشته و از مقام بلند او تجليل به عمل آورده اند.


روايت هاي ادريس بن عبداللّه
مهم ترين بخش زندگي «ادريس بن عبداللّه» نقل سخنان راه گشاي ائمه دين (ع) بود که با پيوستن به سلسله والا مقام راويان اهل بيت وحي نام خود را در تاريخ و فرهنگ متعالي تشيع ماندگار ساخت.

تعداد روايت هايي که در ميان کتاب هاي روايي شيعه (وسائل الشيعه، بحار الانوار، کتب اربعه و...) از وي به جاي مانده است، با حذف موارد تکراري، به شانزده مورد مي رسد. هر چند اندکي از روايت هاي ادريس بن عبداللّه به دست ما رسيده است، اما تنوع در موضوع و محتواي احاديث نشان دهنده اين است که وي در بخش هاي مختلف معارف اسلامي، همانند: باب هاي گوناگون فقه (نماز، حج، اجاره، ولادت و...)، عقايد، اخلاق، تفسير و.... تخصص داشته و در همان راستا نيز به نقل حديث مي پرداخت.

از ويژگي هاي مهم روايت هاي ادريس بن عبداللّه، نقل مستقيم حديث از امامان معصوم (ع) است که بارها با حضور نزد ايشان، بويژه امام جعفر صادق (ع) گوش جانش را به شنيدن گفتار ايشان نوازش داد؛ لذا تمام روايت هاي موجود او بدون واسطه از امام صادق (ع) نقل شده است؛ ولي بنا به گفته «ابن داود» رجال نويس شيعي قرن هشتم هجري، از امام رضا (ع) نيز يک حديث روايت کرده است(31)؛ ولي اين حديث در ميان احاديث موجود وي ديده نمي شود.

اکنون به تعدادي از روايت هاي وي اشاره مي کنيم:

1 - نيازمندي ؛ امانت خداوند نزد خلق:

ادريس بن عبداللّه از امام صادق (ع) روايت کرده:

پيامبر (ص) به حضرت علي (ع) فرمود: اي علي! نيازمندي امانت خداوند نزد خلقش است، هر که آن را پوشيده دارد، خداوند ثواب نمازگزار به او دهد، و هر که از آن نزد کسي که مي تواند گشايش دهد و نکند، پرده بردارد، او را کشته است، آگاه باش او را به شمشير و نيزه و تير به قتل نرسانده؛ بلکه با زخمي که بر دلش وارد ساخته، کشته است.(32)

2 - تنوع در تغذيه:

ادريس بن عبداللّه نقل مي کند:

روزي نزد امام صادق (ع) بودم که از گوشت سخن به ميان آمد، حضرت فرمود: «کل يوماً بلحم و يوما بلبن و يوماً بشيئ آخر؛ يک روز گوشت، روز ديگر شير و روزي هم چيز ديگري بخور.»(33)

3 - جان کندن مؤمن:

ادريس بن عبداللّه گفت از امام صادق (ع) شنيدم که فرمود:

خداوند به فرشته مرگ فرمان مي دهد که به جان مؤمن داخل شود و روحش را به آرامي و آساني و با نيکوترين صورت بيرون سازد، تا سختي جان کندن بر او آسان شود؛ ولي مردم مي گويند: فلاني چقدر سخت مرد.(34) با اين که اين گونه مردن، آسايش و آرامشي است که خداوند فقط به مؤمن داده است و اگر آن شخص کسي باشد که خداوند بر او خشم گرفته است و يا از دشمنان او به حساب مي آيد، دستور مي دهد ناگهاني و به يکباره روحش را بگيرد و به سختي زياد جانش را بستاند، همانند بيرون آمدن سيخ آهني که در پشم تر، فرو رفته است، در اين حال مردم مي گويند: خداوند جان فلاني را به آساني گرفت.(35)

فصل برگ ريزان
سرانجام ادريس بن عبداللّه پس از ساليان تلاش در راه تبليغ و ترويج فرهنگ غني شيعه و بر جاي نهادن آثار و روايت هاي پر محتوا از خود، روح بلندش در آغوش فرشته مرگ به آساني آرميد، و در جوار پروردگارش مهمان شد.

از زمان دقيق درگذشت او و نيز محل دفنش گزارشي در دست نيست؛ اما قدر مسلّم تا نيمه دوم قرن دوم هجري در قيد حيات بوده است. عمر رضا کحاله از عالمان اهل سنت درباره تاريخ وفات او چنين نوشته است: ادريس اشعري تا بيش از سال 148 هجري زنده بود.(36)


پي نوشت ها:
1 - رجال برقي، 52 و معجم رجال الحديث، ج 3، ص 10 تا 16، رقم 1054.

2 - رجال نويسان او را از ياران امام صادق (ع) شمرده اند که با توجه به زمان ولادت آن حضرت (83 ه) تاريخ ياد شده قوت مي يابد.

3 - معجم رجال الحديث، ج 3، ص 16، رقم 1063، (شخص ديگري نيز معروف به ادريس قمي است که غير از ادريس بن عبداللّه مي باشد، زيرا اولاً کنيه او ابوالقاسم است و ثانياً از ياران امام جواد (ع) بوده است.)

4 - رجال شيخ طوسي، ص 150، رقم 156 و ص 340، رقم 33.

5 - تنقيح المقال، ج 2، ص 184.

6 - همان، ج 2، ص 361، رقم 9316.

7 - رجال شيخ طوسي، ص 234.

8 - رجال علامه حلي.

9 - الاختصاص شيخ مفيد، ص .326 (... ادريس بن عبداللّه قال سمعت اباعبداللّه (ع) يقول ان منا اهل البيت لمن الدنيا عنده مثل هذه و عقد بيده عشره.)

10 - بحار الانوار، ج 25، ص 367.

11 - سوره مدثر، آيه 42 و 43.

12 - سوره واقعه، آيه 10 و 11.

13 - کافي، ج 1، ص 419، ح .38 (... عن ادريس بن عبداللّه عن ابي عبداللّه (ع) قال: سألته عن تفسير هذه الاية «ما سلککم في سقر قالوا لم نک من المصلين» قال: عنّي بها لم نک من اتباع الائمة الذين قال اللّه تبارک و تعالي فيهم «و السابقون السابقون اولئک المقربون» اماتري الناس يسمّون الذي يلي السابق في الحلبة مصلّي فذالک الذي عنّي حيث قال: لم نک من المصلين لم نک من اتباع السابقين.)

14 - سوره کهف، آيه 46 و سوره مريم، آيه .76 (منظور از باقيات صالحات کارهاي نيکي است که جاويد و پاينده است.)

15 - بحار الانوار، ج 82، ص 222، ح 44.

16 - الذريعه، ج 6، ص 312، رقم 1705.

17 - کتب اربعه به چهار کتاب منبع شيعي گفته مي شود که از اين قرار است: 1 - من لايحضره الفقيه شيخ صدوق، 2 - کافي مرحوم کليني، 3 - استبصار شيخ صدوق، 4 - تهذيب الاحکام شيخ صدوق.

18 - رجال نجاشي، ص 104، رقم 259.

19 - فهرست شيخ طوسي، ص 38، رقم 109.

20 - معالم العلماء، ص .21

21 - لسان الميزان، ج 1، ص 334، رقم 1018 و 1017.

22 - من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 527.

23 - رجال نجاشي، ص 104، رقم 259.

24 - رجال شيخ طوسي، ص 150، رقم 156 و ص 340، رقم 33.

25 - معالم العلماء، ص 21.

26 - خلاصة الرجال، علامه حلي، ص 13 و 281.

27 - رجال نجاشي، ص 104، رقم 259.

28 - خلاصة الرجال، ص 13 و .281

29 - رجال ابن داود، ص 49 و 389.

30 - الوجيزه شيخ بهائي، ص 14.

31 - رجال ابن داود، ص 389.

32 - کافي، ج 2، ص 261، ح .8 (... عن ادريس بن عبداللّه عن ابي عبداللّه (ع) قال: قال النبي (ص) : يا علي الحاجة امانة اللّه عند خلقه فمن کتمها علي نفسه اعطاه اللّه ثواب من صلّي و من کشفها الي من يقدر ان يفرّج عنه و لم يفعل فقد قتله اما انه لم يقتله بسيف و لاسنان و لاسهم ولکن قتله بما نکي من قلبه.)

33 - بحار الانوار، ج 66، ص 70، ح 59.

34 - منظور از سخت جان دادن که مردم مي گويند اين که روح مؤمن به تدريج و آرام از بدن خارج مي شود، گوئي گاهي روح از تنش بيرون مي شود و گاهي به تن او وارد مي شود، از اين رو در نگاه مردم جان دادن مؤمن سخت به نظر مي رسد.

35 - کافي، ج 3، ص 135، ح .1 (....عن ادريس القمي قال سمعت اباعبداللّه (ع) يقول: ان اللّه عزّوجلّ يأمر ملک الموت فيرد نفس المؤمن ليهوّن عليه و يخرجها من احسن وجها، فيقول الناس لقد شدّد علي فلان الموت، و ذالک تهوين من اللّه عزّوجلّ عليه، و قال يصرف عنه اذا کان ممن سخط اللّه عليه او ممن ابغض اللّه امره ان يجذب الجذبة التي بلغتکم بمثل السفّود من الصوف المبلول، فيقول الناس لقد هوّن اللّه علي فلان الموت.)

36 - معجم المؤلفين، ج 2، ص 217.

 
 
آثار:
کتاب الحديث
 


تاريخ بروز رساني : دوشنبه 16/09/88 ساعت 21:40

کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.