حسين بن اِشکيب قمّي
 سيره عملي و اخلاقي علما
 جايگاه و عملكرد علماي شيعه
 علم و عالم در فرهنگ اسلامي
 زندگينامه علما و بزرگان
 جلوه علما
 جلوه هاي سياسي اجتماعي علما
حسين بن اِشکيب قمّي 

نام هاي ديگر: حسين بن اشکيب،
موطن: قم
نام پدر : احمد
تاريخ وفات: قرن سوم 
 ------------------------------------------------------------------------------------

خادم کريمه اهل بيت (س

ابوالحسن ربّاني سبزواري


برجسته ترين مشخصّه پيشرفت ملّت ها، وجود دانشمندان و فرهيختگان در ميان آنان است که با تلاش مستمر و کنکاش فراوان خود در قلمرو دانش، بشريّت را در مسير تعالي و ترقّي قرار مي دهند. با شناخت اين شخصيت هاي علمي، اراده ها و استعدادها در جهت دانش طلبي و گشودن راه هاي صلاح و سداد، بر انگيخته مي شوند. در اين نوشتار، با يکي از همين شخصيت ها که از استوانه هاي حديث و کلام شيعه است، آشنا مي شويم.

نام و کنيه و تولّد
در اواسط سده سوم هجري، کودکي پا به عرصه وجود مي نهد، که نامش را«حسين» برگزيدند. کنيه اش «ابوعبداللّه»(1) يا «ابو محمّد»(2) است. نام پدرش احمد، ولي اشتهار او «اشکيب» است. بدين جهت اين محدّث کبير، به نام «حسين بن اشکيب» اشتهار دارد.(3)

از آن جا که وي طبق شواهد و قرائن، در شهر قم پا به عرصه وجود نهاده، «قمي» ناميده مي شود. از طرف ديگر گويا مدّتي از عمر خويش را در حرم حضرت معصومه (س) اشتغال به خدمت داشته و به لقب «خادم القبر» هم شهرت يافته است. هم چنين به نظر مي رسد بر اثر مسافرت هاي مکرّر به قلمرو خراسان بزرگ (همانند مرو و سمرقند)، «خراساني» و «مروزي» نيز به او گفته مي شد.(4)

اين بزرگوار، در مقطعي از عمر گرامي خويش در شهر «کشّ»، زيست مي کرده و در آن سرزمين ازچهره هاي صاحب آوازه و داراي نام و نشان بوده و در مقام استادي علم حديث و فقه قرار داشته است؛ به طوري که گروهي از محدثان آن سامان از فضل و دانش او بهره مي بردند.(5)

ولادت
در اين که اين محدث بلند مرتبه در چه سالي ديده به جهان گشود، نمي توان قاطعانه ابراز نظر کرد، ولي آن چه مورد قبول بيشتر دانشوران شيعي تراجم است، او اواسط قرن سوم هجري و در قم متولد شده است.(6)

خادم کدام مرقد؟
چنان که گفته شد، يکي از القاب معروف وي «خادم القبر» (خدمتگزار مرقد) است. در اين که صاحب قبر چه کسي مي باشد، در ميان دانشمندان اختلاف است. علّامه وحيد بهبهاني سه احتمال را مطرح ساخته اند: قبر حضرت امام رضا (ع) ، قبر حضرت رسول (ص) و يا مرقد حضرت معصومه (س) در قم.(7) ولي آن نظري که به واقع نزديک تر است، همان قبر کريمه اهل بيت در قم است، که بعضي از مورّخان طراز اول شيعه بدان اشاره کرده اند.(8)

شخصيت محدّث
از کنکاش در منابع شيع به دست مي آيد که حسين بن اشکيب، در قلّه رفيع دانش و فقه و مناظره قرار داشته است و تمام بزرگان شخصيت سترگ او را ستايش کرده اند. اينک براي شناخت بيشتر اين دانشمند فرزانه، قلم را به دست برجسته ترين عالمان رجال شناس، مي سپاريم.

نجاشي مي گويد:

«استاد بزرگوار عالمان شيعه، اهل خراسان و داراي وجاهت، برجستگي و مورد اطمينان و يکي از محدثان بسيار سابقه دار شيعه است. شيخ کشي، در کتاب خويش نامش را يادآوري نموده است. شيخ عياشي از او حديث نقل مي کند و به روايات او اعتماد و اطمينان کامل است. او قمّي و خدمتگزار يکي از قبور بزرگان اسلام است»(9)

شيخ طوسي در کتاب رجال خود مي نگارد: «حسين بن اشکيب، خادم القبر.»(10)؛ «... که در شهر سمرقند و کشّ زندگي مي نمود، دانشوري توانا بود و در فنّ مناظره، تخصّص داشت. او کتاب هايي چند پديد آورد.»(11) هم چنين شيخ طوسي، در پايان کتابش در شرح حال اين محدّث پر آوازه، از وي به عنوان «محدّثي مورد اعتماد و متکلّمي فقيه، اهل بحث و مناظره، خوش سخن، داراي ذوق و سليقه و انديشه دقيق و نيکو»(12) نام مي برد.

ساير رجال شناسان نيز، سخنان اين بزرگان را که از قدمت ويژه اي برخوردار است، تأييد کرده اند.

رفع يک شبهه
در نوشتار بعضي از بزرگان، حسين بن اسکيب (باسين) ثبت و ضبط شده است.(13) اين امر موجب شده است که برخي گمان برند که دو شخص مي باشند: يکي حسين بن اشکيب قمي و ديگري حسين بن اسکيب مروزي که از دانشمندان خطّه ماوراءالنهر است. امّا قريب به اتفاق محققان شيعه (از جمله مرحوم شيخ موسي زنجاني(14)، ابن داوود(15) و مرحوم آيت اللّه خويي)(16)(17) بر اين باورند که اين دو، نام يک محدّث است.

نگارنده نيز بر اين عقيده است که ايشان، همان حسين بن اشکيب يکي از ستارگان حديث قم مي باشد، ولي در برهه اي از عمر خويش به سرزمين خراسان بزرگ هجرت کرده و در آن جا به کسب و گسترش دانش اشتغال داشته است.

يار و ياور امام
اين روايتگر بزرگ، از اين سعادت عظيم برخوردار بوده که در گروه ياران برجسته و ارزشمند امامان معصوم قرار گيرد و با آنان ملاقات و ارتباط تنگاتنگ داشته باشد. از اين رو، وي از اقيانوس بي کران علم و معارف آنان فيض برده است. نجاشي از شيخ کشّي روايت مي کند که:

«حسين بن اشکيب قمي، از ياران امام هادي و امام عسکري (ع) ، است».(18)

علّامه حلّي مي نگارد:

«حسين بن اشکيب از ياران امام حسن عسکري (ع) است.»(19)

علّامه تهراني، مؤلف «الذريعه» نيز در اين باره مي گويد:

«او، استاد کشي و عيّاشي، و از اصحاب امام يازدهم است.»(20)

شيخ شوشتري هم در اثر خود، اين سخن را تأييد مي کند.(21)

خوشه چين خرمن دانش
حسين بن اشکيب قمي، براي دست يازيدن به معارف ناب و خالص ديني و گرد آوردن اخبار و روايات اهل بيت عصمت و طهارت، از محضر جمعي از بزرگان فيض ها برده و توشه ها اندوخته است و جان تشنه خويشتن رااز زلال علم آنان، سيراب کرده است که هم اينک به نام گروهي از آنان اشارت مي شود:

1 - محسن بن محمّد؛ 2 - محمّد بن اورمه قمي؛ 3 - محمّد بن خالد برقي قمي؛ 4 - حسن بن خُرزاد قمّي؛ 5 - حسين بن يزيد نوفلي ؛ 6 - محمّد بن سدي؛ 7 - حسن بن حسين مروزي؛ 8 - بکر بن صالح رازي؛ 9 - هارون بن عقبه خزاعي؛ 10 - محمّد بن علي کوفي؛ 11 - عبدالرحمن بن محمّد.(22)

تربيت شدگان
با اين که اين محدث از جايگاه رفيع در قلمرو معرفت ديني برخوردار بوده، اما در گزارش هاي پژوهش گران، شاگردان زيادي از او سراغ نداريم. تنها نام چند تن از آنان در منابع آمده است که به ترتيب ذکر مي شود:

1 - محمّد بن مسعود، معروف به عيّاشي؛(23) که يکي از بزرگ ترين دانشوران شيعه در خطّه ماوراءالنهر و آسياي مرکزي است. او نه تنها در راه نشر و گسترش آثار اهل بيت، از هيچ تلاش و کوششي دريغ نکرد، بلکه تمام ثروت خويش را - که از پدرش به ارث برده بود و به سيصد هزار دينار مي رسيد. - در راه اين هدف ارزنده مصرف کرد. مي گويند: خانه اش همانند پژوهشکده اي بود که دين پژوهان و محدثان شيعه، در آن جا به تحقيق، بررسي، نگارش و گرد آوري اخبار اهل بيت (ع) اشتغال داشتند. وي همان مؤلف تفسير معروف عياشي است.(24)

2 - محمد بن عمر بن عبدالعزيز؛ که از چهره هاي معروف شيعه در ماوراءالنهر مي باشد. ايشان نيز صاحب يکي از بزرگ ترين تأليفات دانش رجال، به نام «معرفة احوال الرجال» است. او با پديد آوردن اين اثر جاودانه، خدمت به سزايي به جهان تشيع بلکه عالم اسلام نمود.(25)

3 - محمد بن يعقوب کليني؛ که چنان در قلّه اشتهار و بزرگي، قرار گرفته که نياز به معرّفي ندارد؛ ولي يادآور مي شويم که او مؤلف کتاب «الکافي»، يکي از کتاب هاي چهارگانه حديث شيعه است که شهرت جهاني دارد. اين عالم فرزانه در سال 329 هجري زندگي اين جهان را بدرود گفت.(26)

4 - محمّد بن الوارث.(27)

آثار قلمي
همان گونه که در آغاز اين نوشتار آمد، اين محدث قمي، کتاب هايي را پديد آورده و تاليف کرده است. شيخ نجاشي به سه کتاب ايشان اشاره مي کند: 1 - الرّد علي من زعم ان النّبي (ص) کان علي دين قومه 2 - الرّد علي الزيديه 3 - کتاب النوادر.(28)

مناظره کننده چيره دست
از بررسي زندگي و شرح حالات ابن اشکيب، برمي آيد که او در مناظره براي اثبات حقانيت خلافت بلافصل اميرالمؤمنين (ع) و به طور عام، اثبات حقانيت مذهب شيعه، از برجستگي ويژه اي برخوردار بود. اين نکته اي است که شيخ طوسي و نجاشي و برخي ديگر بر آن تصريح کرده اند.

در اين جا مناسب مي نمايد که به يکي از فرازهاي زندگي او - که کليني و شيخ صدوق در کتاب هاي خويش آورده اند. - اشاره شود.

يکي از دانشمندان کشمير، به نام «ابوسعيد غانم» مي گويد:

من در هند از موقعيت بلندي برخوردار بودم و شاگرداني داشتم و مورد احترام پادشاه بودم. چون من در کتاب هاي تورات، انجيل و مصحف ابراهيم درباره پيامبر آخر الزمان مطالب فراواني خوانده بودم، دوستانم مرا براي کاوش در اين امر انتخاب کردند؛ از اين رو، براي دستيابي به حقيقت از شهر خويش حرکت کرده، به قلمرو کابل و بلخ رسيدم. در آن جا با بعضي از دانشمندان، مذاکره کردم که عقيده داشتند: جانشين پيامبر اسلام، ابوبکر و در آخر علي (ع) مي باشد. به آنان گفتم: به دنبال آن پيامبري هستم که جانشين او برادر ديني و پسر عمو و شوهر دختر اوست. ولي آنان در مقابل اين سخن، مرا متهم کردند و اين که او بايد کشته شود. به آنها گفتم: من به دنبال حقيقت هستم و از مرام و مسلک خود دست بر نمي دارم تا حق را بيابم. هنگامي که سخن من به گوش فرمانرواي بلخ رسيد، يکي از دانشمندان آن ديار، به نام حسين بن اشکيب را مأمور ساخت که: با اين مرد هندي مباحثه و مناظره کن.

در اين جا بود که حسين بن اشکيب، با دلايل محکم و متقن خويش، حقيقت را براي ابو سعيد اثبات کرد و برايش ثابت کرد که جانشين رسول اکرم (ص) بعد از رحلت، علي بن ابيطالب و يازده فرزند او هستند و اکنون امام مهدي (ع) آخرين وصي و جانشين آن حضرت است.

ابوسعيد مي گويد:

سخنان حسين بن اشکيب مرا قانع کرد و به مذهب اسلام و خلافت و ولايت علي اميرالمؤمنين گرايش پيدا کردم.(29)

الگوي دانش پژوهان
از داستان مذکور اين نکته ارزنده به دست مي آيد که: در هر عصر و روزگاري، بايسته و شايسته است که همواره جمعي از دانش طلبان علوم ديني با کسب توانايي و تخصّص، در زمينه هاي مناظره، فلسفه و... با دلايل قاطع از باورهاي ديني و اعتقادي شيعه، دفاع کنند؛ همان گونه که حضرت صادق (ع) براي دفاع از کيان اسلام و تشيع، به تربيت شاگردان متعدد در فقه، حديث، و نيز در فن مناظره اهتمام داشتند. در برهه هاي مختلف تاريخ هم هميشه دانشمنداني بوده اند که از جان مايه گذاشته و با تمام نيرو و منطق عقل، از مرزهاي عقيدتي شيعه دفاع مي کرده اند. حسين بن اشکيب نيز از جمله عالماني است که با حضور تکليف گرايانه خود در عرصه علمي، مي تواند الگويي مناسب براي دانش پژوهان روزگار ما باشد.


گلچيني از بوستان در روايات او

توحيد ناب
حسين بن اشکيب از حضرت امام باقر (ع) روايت مي کند که به يکي از ياران بلند مرتبه خويش، جابربن يزيد جعفي فرمود:

«جابر! تهمت و دروغ بستنِ اهل شام به خداوند متعال، بسيار بزرگ است. آنها بر اين پندار باطل اند که خداوند براي صعود به آسمان، گام خويش را بر صخره بيت المقدس نهاد ج در حالي که خداوند منزه از چنين خيالي است. ج... اي جابر! اين را بدان که پروردگار جهانيان، نظير و همتا ندارد. ذات مقدس او پيراسته از وصف توصيف کنندگان و توهّمات توهّم کنندگان است. او از چشمان ظاهري مردم مستور و محجوب است. او نابود ناشدني است. هر گونه تغيير و تحوّل در ذاتش محال است و هيچ چيز همانند او نخواهد بود.»(30)

کرامت حضرت امام کاظم (ع)
نيز با واسطه از اسماعيل بن سلام و فلان بن حميد حديث مي کند که آنها گفتند:

«علي بن يقطين، وزير هارون الرشيد، ما را طلب کرد. به ما دستور داد: برويد دو شتر بخريد و از شاهراه دوري کنيد. سپس مالي به اضافه چندين نامه به ما تحويل داده و گفت: اينها را در مدينه به حضرت امام موسي بن جعفر (ع) تحويل دهيد و مراقب باشيد که احدي متوجه کار شما نشود. بدين مقصود، از بغداد به کوفه رفتيم و بعد از خريد دو شتر و برگرفتن توشه راه از کوفه خارج شديم؛ ولي از آن راه اصلي، اجتناب مي نموديم، تا اين که به محلي به نام «بطن الرّمه» رسيديم. مرکب هاي خويش را بستيم و برايشان علف نهاديم و خودمان سفره را پهن کرديم و مشغول به خوردن غذا شديم. ناگاه ديديم شخصي سوار بر مرکب، به همراه خادمي به طرف ما مي آيد. چون به ما نزديک شدند، دريافتيم که آن سواره، حضرت موسي بن جعفر (ع) است. ما به احترام و تعظيم حضرتش، از جاي خويش بلند شده و بر آن بزرگوار سلام کرديم و پول ها و نامه ها را به حضرت داديم. در اين هنگام امام (ع) از آستين خود، نامه هايي را در آوردند و به ما دادند. سپس فرمود: اينها جواب هاي نامه هاي شما است. ما به حضرت گفتيم: زاد و توشه ما رو به تمام شدن است. اگر به ما اجازه دهيد، به مدينه برويم و رسول اللّه را زيارت کنيم و مقداري توشه راه برگيريم. حضرت فرمود: آن چه همراه داريد، به من نشان دهيد. ما آنها را به حضرت داديم. امام (ع) دستي بر آنها کشيد و فرمود: اين مقدار شما را تا کوفه مي رساند، شما که پيامبر را زيارت کرده ايد، من نماز صبح را با مردم مدينه خواندم. حالا مي خواهم نماز را با آنان بخوانم، شما به کوفه برگرديد، خداوند شما را به سلامت دارد.»(31)

سفر آخرين
حسين بن اشکيب قمي، که به عنوان الگويي از محدّثان و متکلّمان برجسته شيعه در عصر خويش نيکو درخشيد و خدمات ارزنده اي به تشيع بر جاي گذاشت، در نهايت بار آخرين سفر بربست و به جهان ملکوت پرکشيد؛ اما اين که در چه سالي و کدامين سده رخ به نقاب خاک کشيد و در کدام سرزمين سر بر تربت نهاد، چندان مشخص نيست و سخن قابل اعتمادي به دست نيامد.

پي نوشت ها:
1 - تهذيب المقال في تنقيح الرجال، سيد محمد علي ابطحي اصفهاني، نجف، ج 2، ص 60 و موسوعة الفقهاء، ج 3، ص 215.

2 - الذريعة، دار الاضواء، ج 10، ص 227 و 200.

3 - الجامع في الرجال، پيروز قم، ج 1، ص 582؛ رجال نجاشي، جامعه مدرسين، ص 44؛ رجال شيخ طوسي، ص 413، 429 و 462؛ معالم العلماء، نجف، ص 41؛ رجال ابن داوود، ص 121؛ مجمع الرجال، دار الکتب العلميه، قم، ج 2، ص 162؛ وسايل الشيعه، ج 20، ص 173؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 458؛ معجم الرجال، ج 5، ص 199؛ قاموس الرجال، جامعه مدرسين، ج 3، ص 422؛ بهجة الآمال، بنياد فرهنگ اسلامي، ج 3، ص 253؛ منتهي المقال، ابوعلي مازندراني، مؤسسه آل البيت، ج 3، ص 19؛ خلاصة الاقوال، منشورات رضي، قم، ص 51؛ تنقيح المقال، ممقاني، ج 1، ص 320؛ جامع الروات، کتابخانه آيت اللّه نجفي، ج 1، ص 233؛ التحرير الطاووسي از صاحب معالم، کتابخانه آيت اللّه نجفي، ص 471 و موسوعة الفقهاء، ج 3، ص 215.

4 و 5 - رجال شيخ، ص 313؛ رجال نجاشي، داوري، قم، ص 33 و منابع ديگر.

6 و 7 - اعيان الشيعه، ج 5، ص 458.

8 - موسوعة الفقهاء، ج 3، ص 215 و حاشيه رجال طوسي، ص 413.

9 - نجاشي، جامعه مدرسين، ص 44 و همان، داوري قم، ص 33.

10 - رجال طوسي، ص 462.

11 - خلاصة الاقوال، ص 51.

12 - معالم العلماء، نجف، ص 41.

13 - خلاصة الاقوال، ص 51 و رجال ابن داوود، ص 79.

14 - الجامع في الرجال، ج 1، ص 582.

15 - رجال ابن داوود، سيرة المصطفي، قم، ص 79.

16 - معجم الرجال، ج 5، ص 199.

17 - رجال طوسي، ص 413 و 429.

18 - قاموس الرجال، ج 3، ص 422.

19 - خلاصة الاقوال، ص 50.

20 - الذريعة، ج 10، ص 200 و 227.

21 - قاموس الرجال، ج 3، ص 422.

22 - الجامع في الرجال، ج 1، ص 582.

23 - همان؛ الذريعة، ج 10، ص 227 و رجال کشي، مؤسسه آل البيت، ج 3، ص 735.

24 - الکني و الالقاب، بيدار، قم، ج 2، ص 449 و ج 3، ص 94.

25 - همان، ج 3، ص 94.

26 - الجامع في الرجال، ج 1، ص 582.

27 - الذريعه، ج 10، ص .200

28 - رجال نجاشي، ص 33 و الذريعه، ج 10، ص 200.

29 - اصول کافي، ج 1، باب مولد الصاحب (ع) ، ص 515 و اکمال الدين و اتمام النعمه، شيخ صدوق، ج 2، ص 437.

30 - توحيد صدوق، جامعه مدرسين، حديث 13، باب 29، ص 179.

31 - رجال کشي، مؤسسه آل البيت، ج 2، ص 736 و بحار، ج 48، ص 34.

 
 
آثار:
الرّد علي من زعم ان النّبي (ص) کان علي دين قومه
الرّد علي الزيديه
کتاب النوادر
 


تاريخ بروز رساني : دوشنبه 16/09/88 ساعت 22:15

کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.