اسعد بن حسن بن موسي قمّي
تاريخ وفات: قرن پنجم -------------------------------------------------------------------
وزير شهيد
ابوالحسن رباني سبزواري
تابش خورشيد اسلام بر ايران، موجب گرايش شديد و عميق و آگاهانه ايرانيان به اين آئين آزاديبخش و سعادت آفرين گرديد. ولي بعد از رحلت رسول اکرم (ص) انحراف بزرگي در جهان اسلام پديدار شد و کساني زمام امور مسلمين را به دست گرفتند که غالباً اعتقادي به اصول و فروع آن نداشتند؛ همانند بني اميه و بني عباس.
در اين روزگاران طولاني و سخت، کم کم مخالفت با سلطه بني عباس آغاز شد و سلسله هايي همانند طاهريان، غزنويان، سلجوقيان و... پديد آمدند که البته مذهب غالب آنان بر اساس تسنّن بود. فقط در دو سه شهر اين سرزمين، مردم راه امامت و ولايت را به عنوان تنها راه نجات برگزيدند؛ از جمله قم بود که خاستگاه ده ها محدّث، فقيه و متکلّم اسلامي گرديد. علاوه بر اين، بعضي از علماي شيعه اين شهر نيز به دستگاه حکومت راه يافتند به طوري که در روزگار حاکميت سلاطين ستمگر، پرچم حمايت و دفاع از اهل بيت و پيروان آن ها را برافراشتند و خدمات ارزشمند و ماندگاري را از خود به يادگار گذاشتند. اين نوشتار در پي معرفي يکي از همين چهره ها است.
سلجوقيان يکي از سلسله هايي که يک سده و اندي در ايران حکومت کردند، سلسله سلجوقيان بود که اوايل سده پنجم هجري، از ماوراءالنهر، سمرقند و بخارا قيام کردند و به تدريج توانستند با جنگ، قدرت را به چنگ آورند. دوره حکمراني اين طائفه ترکمن، از سال 429 آغاز شد و تا سال 590 ادامه و گسترش يافت. بزرگ ترين و معروف ترين پادشاهان خاندان آلب ارسلان، جلال الدين ملکشاه، فرزند آلب ارسلان، و رکن الدين برکيارق بودند.(1)
عصر ملکشاه ملکشاه از مقتدرترين و شجاع ترين سلاطين سلسله سلجوقي بود. سپاه او بسياري از سرزمين هاي دور دست را فتح کرد. خواجه نظام الملک طوسي، که مردي دانشمند و فرهنگ پرور و سياست مداري با تدبير بود، وزير معروف او بود؛ ولي در اواخر عمر ملکشاه سلجوقي، رابطه خواجه با ملکشاه رو به تيرگي نهاد و ظاهراً از پُست صدارت و وزارت برکنار شد و در همين ايام، خواجه به دست يکي از فدائيان اسماعيلي (پيروان حسن صباح) کشته شد.(2)
برکيارق او فرزند بزرگ ملکشاه بود. کنيه اش «ابوالمظفر» و لقبش «رکن الدين» است. بعد از کش و قوس هاي فراواني که بين او و برخي اعضاي خاندانش به وجود آمد و جنگ هاي زيادي که بر سر قدرت به وقوع پيوست، در نهايت برکيارق بر همه آنان پيروز شد و زمام امور را به دست گرفت. او در سال 486، يک سال بعد از مرگ پدرش، به حکومت رسيد و در سال 498، بعد از 12 سال حکمراني، در نزديک بروجرد بر اثر بيماري سل از دنيا رفت.(3)
سيماي وزير در نيمه اول سده پنجم هجرت، يعني به سال 441، در قم يا يکي از روستاهاي نزديک اين شهر، در خانداني که ظاهراً شيعي بودند، کودکي پا به عرصه هستي نهاد که نام او را «اسعد» برگزيدند. کنيه اش «ابوالفضل» است و چون منسوب به روستايي در قم است، «براوستاني» هم ناميده شده است و به مناسبت اين که براوستان يکي از روستاها يا محلات شهر قم بوده، به «قمي» نام اشتهار يافت. يکي از محدثان قمي، به نام سَلَمة بن خطاب، نيز «براوستاني» است که گويا در سال 290 چشم از جهان فرو بسته است.(4)
براوستان اسعد بن حسن، در کتاب هاي تاريخي، معروف به براوستاني قمي است. لذا مناسب است که در اين جا، گر چه کوتاه، به موقعيّت اين محلّه در روزگاران قديم و اوايل سده هاي دوم و سوم هجري اشاره کنيم.
شايد معتبرترين و کهن ترين منبع درباره قم، کتاب تاريخ قم، تأليف عالم برجسته شيعه در اواخر سده چهارم هجري باشد. او درباره براوستان چنين مي گويد:
در خبر است که بعضي از واليان قم - که شايد اشاره باشد به خاندان اشعري ها که از کوفه به قم آمدند - به براوستان نزول کردند. پس از آن در آن شهر (قم) در آمدند.(5)
سپس او در وجه نامگذاري اين محلّه مي نويسد:
چنين مي گويند که بعضي از پادشاهان، از دور آتشي ديد بر صحراي براوستان. سؤال کرد که آن چيست؟ گفتند: برازه است؛ يعني زبانه آتش. بفرمود تا بدان موضع اين ده را بنا کردند و آن را برازستان نام نهاد. سپس به مرور زمان، اين کلمه دچار تحريف و قلب شد و گفتند «براوستان.» و براوستان از بزرگ ترين روستاهاي قم است. و اما بعضي ديگر مي گويند نام اين ده در قديم الايام انبارستان بوده؛ چون انبارهاي عجم در آن محلّ قرار داشت.(6)
از مجموع سخنان اين مورّخ بر مي آيد که براوستان در هنگام تأليف اين کتاب، از منطقه هاي معروف در نزديک قم بوده است. جغرافي دان پرآوازه اسلامي، ياقوت حموي(م: 618) چنين مي نگارد:
براوستان قرية مِنْ قُري قم. منها الوزير، اسعد بن محمّد براوستاني، وزير السطان برکيارق.(7)
ديگر بزرگان هم مانند محدّث قمي و محقّق ممقاني، به همين سخن، بسنده کرده اند.(8) همان طور که محمد بن خالد برقي قمي و فرزند ارجمند او، احمد، از روستاي برقه رود از اطراف قم هستند و بدين مناسبت به آن ها برقي مي گويند و چون برقه رود از نواحي قم بوده، اين بزرگواران قمّي هم ناميده شده اند.(9)
با اين همه، لقب مشهور اسعد بن حسن، مجدالملک است. درباره خاندان او و نيز پدرش که چه شخصي و چه موقعيتي داشته و اين که خود اين وزير شيعي داراي فرزنداني بوده يا نه، داده هاي تاريخي بسيار اندک است و لذا نمي توان در اين باره نظر دقيق و قطعي ارائه کرد.(10)
اسعد بن حسن بن موسي بن محمد قمي، در قم نشو و نما کرد و باورهاي ديني و اخلاقي اش در اين شهر شيعه نشين و دانشمندپرور شکوفا و مستحکم شد. ولي از آن جا که به حوزه سياست و مسائل اجتماعي گرايش داشت، از قم به سمت اصفهان، که مرکز حکومت سلجوقيان بود، حرکت کرد و در آن شهر اقامت گزيد. او که مردي اديب و اهل قلم بود، در دستگاه حکومت جهت کتابت و شغل ديواني انتخاب گرديد. پس از چندي، بر اثر لياقت و شايستگي سياسي اش در دولت برکيارق، ستاره اقبال او به اوج رسيد و از سوي برکيارق به عنوان صدراعظم انتخاب شد و تمامي امور مالي مملکت به دست اين سياستمدار شيعه افتاد. او در دستگاه سلجوقيان از چنان موقعيت درخشان و بلندي برخوردار شد که به گفته «ياقوت حموي»، شخص برکيارق به شدّت تحت نفوذ و تأثير او بود.(11) مجدالملک قمي، ساليان متمادي در رأس امور سياسي و مالي حکومت سلجوقيان قرار داشت و با بهترين شيوه به تدبير امور مي پرداخت.
از ديدگاه تاريخ نگاران از سخنان تاريخ نگاران بزرگ برمي آيد که اسعد بن حسن بن موسي ، مجدالملک قمّي، شيعي مذهب و عنصري خدمتگزار بود که سياست را با عبادت خداوند متعال در هم آميخته بود.
ابن اثير جزري در اين باره مي گويد:
مجدالملک قمي، وزيري بود که شب ها، بسيار عبادت مي کرد و نماز شبش ترک نمي شد. از احسان و صدقه فراوان به مردم، مخصوصاً علويان، دريغ نمي ورزيد. از کمک به افراد آبرومند غافل نبود و از خونريزي، بسيار کراهت داشت. او با اين که شيعي بود، ولي با ساير فِرَق و طوايف مسلمان رفتاري عادلانه داشت.(12)
عبدالجليل رازي درباره او چنين مي نگارد:
خواجه مجدالملک از شيعيان بسيار معتقد، با اخلاص، اهل بصيرت و دانشمندي عادل بود.(13)
قاضي نوراللّه شوشتري در اثر ارزنده خود، او را از شيعيان خالص شمرده و بسيار از او تجليل کرده است.(14)
آيت اللّه سيد محسن امين مي نويسد:
مجدالملک قمي وزيري بود که در انجام دادن خيرات و مبرّات و به جاي آوردن عبادت، همانند نماز، روزه و دادن زکات بسيار دقّت و مواظبت داشت. او در درگاه خداوند متعال بسيار عبادت مي کرد و نماز مي خواند. هرگز بر ضرر ديگران اقدامي نکرد و نان کسي را قطع نکرد.(15)
محدّث قمي و محمّدعلي مدرّس تبريزي هم درباره اش گفته اند که او يکي از وزراي شيعي و امامي در دولت برکيارق سلجوقي بود که خدمات فراواني، انجام داد.(16)
ساير تاريخ نگاران هم بر آنچه نقل شد، بسنده کرده اند.(17)
پاره اي از ويژگي ها مجدالملک قم، گر چه به عنوان وزير شيعي، گرايش و محبت عميق به خاندان پيامبر داشت، ولي اهتمام وافر داشت تا با غيرشيعيان نيز همچون شيعيان، عادلانه و منصفانه رفتار کند. در اين زمينه نقل اين داستان، که در منابع گوناگون آمده، مناسب است. نوشته اند:
شمس الاسلام حسني مي گويد: روزي نزد وزير مجدالملک بودم؛ ناگاه دو بازرگان غريب از راه رسيدند. يکي از آنان اهل شهر حلب در سوريه که شيعه بود و نامش علي، ديگري از ماوراءالنهر بخارا و سمرقند که حنفي مذهب و نامش عُمَر بود. گويا اين هر دو از پادشاهان زمان مقداري مال طلب داشته بودند و براي وصول طلب خود به آن جا آمده بودند. مجدالملک دستور داد تا به آن تاجر حنفي مذهب، از خزانه کشور پولِ نقد، بدهند ولي آن تاجر شيعي را حواله به يکي از تجار شهري از شهرهاي دور دست کرد. مردي که از نزديکان مجدالملک بود دچار شگفتي شد و گفت: اي وزير بزرگ! از شما که يک وزير شيعي هستي، جاي شگفتي و حيراني است که عُمَر را نقد مي دهي ولي علي را نسيه! وزير در جواب گفت: بله من اين کار، را کردم اما اين کار را انجام دادم تا مردمان بدانند که در هنگام وزارت و رياست تعصّب نابجا و دور از انصاف روا نباشد. لذا احسان و نيک رفتاري او شامل سنّي ها هم مي شود و جانب آنان را هم رعايت کردم.(18)
خصلت برجسته ديگر او اين بود که در انجام کارهاي خير بسيار کوشا بود، به ويژه کارهايي که در جهت رونق بخشيدن به بارگاه امامان و امام زاده ها بود. يکي از خدمات ارزشمند او در زمان وزارت، ساختن گُنبد بر روي قبور مطهر امامان (ع) بود. مورّخان نوشته اند که مجدالملک، در قبرستان معروف بقيع در مدينه، بر روي قبور امام حسن و امام زين العابدين و امام محمدباقر و امام جعفرصادق (ع) ، قبّه اي ساخت که قبر عباس عموي پيامبر اکرم هم در زير اين گُنبد قرار مي گرفت. و نيز به دستور و کمک او، براي مرقد حضرت موسي بن جعفر و حضرت امام جواد (ع) گنبد ساخته شد. و همچنين مرقد حضرت عبدالعظيم حسني در شهر ري با تلاش بي دريغ او ساخته شد و بر روي قبر عثمان بن مظعون، صحابه بسيار معروف حضرت رسول اکرم، در قبرستان بقيع، يک چهار طاقي ساخت.(19)
آغاز توطئه همان گونه که گفته شد، مجدالملک براوستاني قمي، در دستگاه سلجوقيان، از موقعيت ويژه اي برخوردار بود. برخي از صاحب منصبان کينه ورز که وجود ارزنده او را نمي توانستند تحمّل کنند، درصدد برآمدند که به هر طريق ممکن، گر چه با ترور فيزيکي، اين بزرگوار را از سر راه اهداف شوم خود بردارند. بهانه اين توطئه خطرناک، تنگناهاي معيشتي و مادي سپاه سلجوقي بود. آن ها سعي داشتند تا چنين القا کنند که عامل اصلي اين تنگناها و سختي ها، مجدالملک قمي است.
بهانه ي ديگر اين بود که در گوشه و کنار مملکت بعضي از سران دستگاه سلجوقي، همانند خواجه نظام الملک، به دست فداييان فرقه اسماعيليه کشته شدند. اين ها چنين شايع کردند که عامل پشت پرده اين قتل ها مجدالملک قمي است.
آنها با اين بهانه ها، به دنبال فرصتي مناسب بودند تا مجدالملک را به قتل برسانند. تا اين که روزي برکيارق سلجوقي از اصفهان راهي شهر زنجان شد؛ هنگامي که به نزديک شهر همدان رسيد، دستور داد سراپرده او را نصب کنند. گروهي از سران سپاه سلجوقي نزد برکيارق آمدند و از او خواستند تا مجدالملک را به آنان تحويل دهد. برکيارق که به خوبي مي دانست وزير دانشمندش انساني پاک و بي گناه است، درخواست آنان را اجابت نکرد. هر چه آنان اصرار ورزيدند که وارد خيمه شاهي شوند او اجازه ورود به آنان نداد. اما آن افراد، ناگهان به زور وارد سراپرده برکيارق شدند و با شمشيرهاي بُرّان، بدن مجدالملک را قطعه قطعه کردند. به اين ترتيب ايران را از خدمات يک انسان ارزشمند و فرهنگ دوست، محروم ساختند و لکّه ننگي در تاريخ براي خود حک کردند.
بيشتر مورّخان، بلکه همه آنان، تاريخ شهادت مجدالملک قمي را در اواخر قرن پنجم هجري، سال 492، نوشته اند.
ابن اثير مي گويد: شگفت اين جا است که مجدالملک همواره، در سفر و غيرسفر کفن خود را همراه داشت. روزي کليددار او در صندوق را باز کرد. هنگامي که چشم مجدالملک به کفن افتاد، با خود گفت: اين کفن به چه کار آيد؟ زندگي من با کفن کردن بدنم به آخر نخواهد رسيد.(20) از اين کلام ابن اثير معلوم مي شود که گويا به آن مرد بزرگ الهام شده بود که کشته خواهد شد.
بعد از شهادت او، در حالي که 51 سال بيشتر عمر نداشت، پاره هاي تن او را به کربلا برده و در کنار مرقد سالار شهيدان به خاک سپردند.(21)
پاسخ به يک پرسش ممکن است اين سؤال به ذهن آيد که شيعه خالصي چون اسعد بن حسن، چگونه توانست در دولت سلجوقيان که غيرشيعه بودند، داخل شود؟ انگيزه سلجوقيان و خود او از وزارت چه بود؟
پاسخ اين است که: اوّلاً با بررسي عملکرد اين مرد بزرگ در زمان صدارت، اين نکته به دست مي آيد که هدف اصلي او از اين اقدام، کمک به پيشبرد تفکّر شيعي و ياري شيعيان و نيز ترويج نام امامان بزرگوار شيعه بوده است. گواه بر اين ادعا، ساختن بارگاه براي مراقد امامان و امام زادگان است. همان گونه که خواجه نصير طوسي با آن موقعيت بلند علمي و فلسفي، در کنار هلاکوخان مغول قرار مي گيرد تا هم مذهب تشيع را ترويج نمايد و هم سلطان وقت را از توطئه عليه شيعيان باز دارد. البته در آن روزگاران، خاندان سلجوقيان بيشتر به حفظ قدرت مي انديشيدند و براي به دست گرفتن قدرت با يکديگر جنگ مي کردند. از اين رو، براي رسيدن به سلطنت، گويا توجه چنداني به اختلافات مذهبي نداشتند.
ضمناً ساختن بارگاه و گنبد براي قبور بزرگان دين، از منظر اکثر مذاهب اسلامي، کاري پسنديده و مستحب است. فقط فرقه وهابيت، که اخيراً در حجاز ظهور کرده است؛ مخالف اين امور است. بنابراين در روزگار اين وزير شيعي، مذاهب اسلامي ديگر مخالف رونق بخشيدن به قبور بزرگان و امامان شيعه نبوده اند.
وزراي شيعه در عهد سلجوقيان هنگام پژوهش درباره مجدالملک قمي، به نام دو تن ديگر از وزراي دولت سلجوقيان برخورد کرديم که آنان نيز قمي هستند و از سياستمداران شيعي به شمار مي آيند. لذا مناسب است اين دو نيز به اختصار معرفي شوند.
.1 تاجُ المُلک ابوالغنائم قمّي
بعد از آن که خواجه نظام الملک کشته شد، يکي از رجال برجسته شيعي به نام تاج الملک، که سياستمداري هوشمند و مدبّر بود، از طرف ملکشاه به سِمَت وزارت منصوب شد. نوشته اند که پس از چندي، رابطه تاج الملک قمي با خواجه بسيار تيره شد. شايد يک دليلش اين باشد که خواجه، سنّي مذهب و تاج الملک قمي، شيعه و علاقه مند به خاندان اهل بيت بوده است.(22)
.2 شرف الدين ابوطاهر بن سعد قمّي
او نيز يکي از رجال برجسته و لايق شيعي بود. در آغاز جواني از شهر قم، که محلّ تولد او بود، به اصفهان رفت و بر اثر قابليّت و کفايت سياسي، از چهره هاي نزديک به ملکشاه گرديد. تا اين که در سال 481 که مردم مرو از ستم حکمران آن ديار به تنگ آمده بودند، شکايت خويش را به نزد ملکشاه بردند. خواجه نظام الملک، که در آن هنگام وزير ملکشاه بود و از قدرت زيادي برخوردار بود، ابوطاهر قمي را به عنوان حاکم راهي آن منطقه کرد. ابوطاهر، مدّت چهل سال با کمال انصاف و عدالت، حکومت کرد. چون صاحب ديوان شاه سلجوقي از دنيا رفت، از او خواسته شد که به اصفهان، مرکز حکمراني سلاجقه، برگردد. پس از بازگشت، اين مرد شيعي به مقام وزارت رسيد. به گفته قاضي نوراللّه شوشتري، او به غايت متديّن و متشرّع بود و در کمال حلم و وقار به امر وزارت اشتغال داشت.(23) ولي دوران صدارت اين وزير شايسته چندان استمرار نيافت و بعد از سه ماه وزارت، عمر او به پايان آمد. بدن او را به مشهد مقدس بردند و در جوار بارگاه ملکوتي حضرت امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.(24)
پي نوشت ها: 1 - الکامل في التاريخ، ج 10، ص 289؛ روضةالصفا، ج 4، ص 302؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 459؛ معجم البلدان، ج 2، ص 368؛ ريحانة الادب، ج 6، ص 445؛ دائرة المعارف اعلمي، چاپ بيروت، ج 16، ص 105؛ لغت نامه دهخدا؛ دائرة المعارف مصاحب، ج 2، ص 2658؛ اعيان الشيعه، ج 4، ص 299؛ تاريخ ادبيات ايران، دکتر صفا، ج 2، ص 255؛ فرهنگ معين، ج 2، ص 2018؛ اطلاعات عميد، ص 778؛ منتخب التواريخ، ص 131 و 513 و 549؛ فرهنگ عميد، ص 1774 و الکني و الالقاب، ج 2، ص 67؛
2 - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 459.
3 - فرهنگ اطلاعات عميد، ص 238؛ فرهنگ معين، ج 1، ص 257.
4 - ريحانة الادب، ج 6، ص 445 و الکني و الالقاب، ج 2، ص 67.
5 - تاريخ قم، محمد بن حسن اشعري، چاپ طوس، ص 55.
6 - همان، ص 63.
7 - معجم البلدان، ج 2، ص 368.
8 - الکني و الالقاب، ج 2، ص 67.
9 - مقدمه کتاب محاسن برقي، چاپ محدّث ارموي، ص يا .
10 - کامل ابن اثير، ج 10، ص 289؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 299 و معجم البلدان، ج 2، ص 368.
11 - معجم البلدان، ج 2، ص 368؛ مجالس المؤمنين، ج 2، ص 460؛ منتخب التواريخ، ص 513.
12 - الکامل، ج 10، ص 299.
13 و 14 - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 459.
15 - اعيان الشيعه، ج 3، ص 299.
16 - ريحانة الادب، ج 6، ص 445 و الکني و الالقاب، ج 2، ص 67.
17 - مانند علامه دهخدا و ملاهاشم خراساني در منتخب التواريخ.
18 - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 460 و اعيان الشيعه، ج 3، ص 299.
19 - همان و منتخب التواريخ ص 513؛ الکني و الالقاب، ج 2، ص 67 و دائرة المعارف اعلمي، ج 16، ص 105.
20 - الکامل في التاريخ، ج 10، ص 299؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص 299 و مجالس المؤمنين، ج 2، ص 460.
21 - اعيان الشيعه، ج 3، ص 299.
22 - تاريخ ادبيات، ج 2، ص 255 و مجالس المؤمنين، ج 2، ص 461.
23 و 24 - مجالس المؤمنين، ج 2، ص 462.
تاريخ بروز رساني : دوشنبه 16/09/88 ساعت 23:13
|