حسين بن محمد اشعري قمي
 سيره عملي و اخلاقي علما
 جايگاه و عملكرد علماي شيعه
 علم و عالم در فرهنگ اسلامي
 زندگينامه علما و بزرگان
 جلوه علما
 جلوه هاي سياسي اجتماعي علما
حسين بن محمد اشعري قمي

نام هاي ديگر: حسين بن محمد اشعري، اشعري قمي،
موطن: قم
نام پدر : محمد 
تاريخ وفات: قرن چهارم 
 ----------------------------------------------------------------------------------------------

استاد کليني

ابوالحسن ربّاني سبزواري


آغاز سخن
هنگامي که يک پژوهشگر، در تاريخ حيات فرهنگي محدّثان بلند مرتبه و برگزيده امامان مکتب شيعه مطالعه مي کند گاهي به چهره هايي بسيار با صفا و برجسته و اثرگذار، برخورد مي کند که در حقيقت آيينه تمام نماي کمالات يک انسان بزرگ اند.

يکي از ستارگان آسمانِ دانش و حديثِ حرم اهل بيت (ع) که نامش و روايات او همچنان، از شهرت و آوازه زيادي برخوردار است حسين بن محمد اشعري است. در اين کاوش برآنيم که با شناخت بيشتر اين چهره شاخص حديث، راه او را مدّ نظر خويش قرار داده و در آن مسير گام برداريم.

آشنايي با محدّث
ولادت
هنگامي که در کتاب هاي تراجم به کندوکاو مي پردازيم، در مي يابيم که در حدود نيمه سده سوم هجري، در خاندان نامور و دانش طلب وفرهنگ دوست اشعري، در شهر قم، کودکي ديده به جهان گشود. او در خانه اي به دنيا آمد که نور تشيّع و ايمان وعشق به خاندان وحي، درخشش خيره کننده اي داشت. براي اين نورسيده نام حسين را برگزيدند. کنيه اش، ابوعبداللّه و شهرتش، اشعري قمّي و نام پدرش محمد بن عمران اشعري است.(1)

زمان دقيق و قطعي ولادت اين محدّث بزرگ مرتبه را نمي توان مشخص کرد؛ زيرا در منابع و مدارک دست اوّل و ديرينه عالمان اسلامي در اين زمينه سخن قابل اعتمادي به چشم نمي خورد. با وجود اين پاره اي از شواهد و مستندات، مانند مطالعه در زندگي استادان و شاگردان او که در اين نوشتار مورد بررسي قرار خواهد گرفت، آنچه را که در ابتدا گفتيم، مي تواند اثبات کند.

عصر شکوفايي
به هر حال، روزگار طلوع اميد بخش اين ستاره دانش فقه و حديث شيعه را، مي توان روزگار ظهور مردان بزرگ و فرهيختگان برجسته حديث، ناميد. محدثان و فقهايي در اين عصر زندگي مي کردند که صاحب آثار ارزشمند و والايي در حوزه فقه و حديث بودند؛ همانند محمد بن خالد برقي، احمد بن محمد بن خالد برقي (پديدآورنده کتاب گرانسنگ محاسن، م: 281)، استاد مُسلّم و فرزانه حديث شيعه ثقة الاسلام محمد بن يعقوب کليني و ده ها محدّث نامورِ ديگر.

حسين بن محمّد اشعري، در چنين زماني ترقّي و رشد خود را آغاز کرد و با علوم اهل بيت (ع) آشنا شد. او در صدد برآمد که جان تشنه خويش را با بهره بردن از اين سرچشمه هاي زلالِ معنويّت سيراب سازد و در اين مسير رنج هاي فراواني به جان خريد تا اين که در سلسله بزرگ ترين محدّثان و استادان حديث شيعي قرار گرفت.

خاندان
بر تمام کساني که در زمينه تراجم محدّثان شيعي قلم مي زنند و تحقيق مي کنند، آشکار است که اشعريان قم، سهمي به سزا در نشر و گسترشِ معارف اهل بيت (ع) و روايات آنان داشته اند. حسين بن محمّد در چنين خانداني ديده به جهان گشود.

در اين که پدرش، محمد بن عامر بن عمران قمي، در گروه راويان حديث شيعي است، ترديدي نيست - همچنان که ابن قولويه قمي از او حديث نقل مي کند. - ،* ولي ميزان وجاهت او در اين علم چندان معلوم نمي باشد. عموي حسين بن محمد، عبداللّه بن عامر است که در ادامه از او نيز ياد خواهيم کرد.

استادان
در اينجا مناسب است، اشاره اي گذرا و کوتاه به شخصيت هايي داشته باشيم که اين راوي بزرگوار، در حوزه درس آنان زانوي شاگردي به زمين زد و از خرمن دانش انبوهشان، ذخيره علمي بي بديلي را گرد آورد و در قالبِ روايت، به نسل هاي آينده انتقال داد. در اين جا به نامِ تعدادي از آنان بسنده مي شود:

.1 عبداللّه بن عامر بن عمران اشعري قمي:(2) اين استاد پرآوازه و برجسته شيعي از چنان جايگاه رفيعي برخوردار بود که برجسته ترين رجال شناس شيعه، در منزلت او مي نگارد:

«ابومحمّد شيخ من وجوه اصحابنا، ثقة.»

کنيه اش ابومحمد و يکي از نخبگان و برگزيدگان عالمان شيعه و محدّثي موجّه است.(3) نام مبارک اين محدّث بزرگ، در سرتاسر کتاب کافي مانند ستاره اي مي درخشد و مرحوم کليني از اين استاد، روايات بسياري نقل مي کند.

.2 احمد بن اسحاق قمي:(4)اين محدّث قطعاً از برازنده ترين عالمان و محدّثان پرورش يافته در مکتب امامان شيعه است. موقعيّت بلند مرتبه او را مي توان از کلام دانشمند رجال شناس شيعه به دست آورد. احمد بن اسحاق قمي نماينده و وکيل امام در ميان شيعيان قم بود. هنگامي که شيعيان به خدمت امامان مي رسيدند، او به عنوان پيشواي قافله مطرح بود. ايشان يکي از ياران خاص حضرت امام حسن عسکري (ع) و از ياران و روايتگران امام جواد و امام هادي (ع) محسوب مي شد.(5)

.3 معلّي بن محمد بصري:(6) نام اين روايتگر مشهور در جاي جاي کتاب «کافي» همچون ستاره اي درخشان، نمايان است. گرچه بعضي از بزرگان دانش رجال درباره اش گفته اند: از منظر نقل روايت و مذهب داراي لغزش هايي است؛(7) اما به گفته حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني، مدظلّه العالي:

«اين که شخصيّتي همانند کليني در چنين کتاب معتبري، اين همه روايات از معلّي نقل مي کند، اين بهترين دليل بر وثاقت و بزرگواري معلّي بن محمّد بصري است.»**

.4 محمد بن عمران بن حجّاج بسيعي؛(8)

.5 محمد بن احمد بن خاقان النهدي:(9) درباره اين محدّث بزرگ گفته شده: محدّثي بسيار فاضل و نيکو حال و موجه؛ بلکه بعضي از بزرگان شيعه او را از اصحاب اجماع محسوب کرده اند؛(10)

.6 احمد بن علويه اصفهاني، معروف به ابن ابي الاسود:(11) وي ضمن اين که در گروه راويان جاي دارد، شاعر توانايي هم بوده است.

نوشته اند که او قصيده اي را در مدح حضرت اميرالمؤمنين (ع) سرود که 330 بيت داشت و در فصاحت و بلاغت و پندآموز بودن معاني و مضامين، در حدّي بوده که ابوحاتم سجستاني روزي در شهر بصره به پاي خاست و چنين گفت:

اي اهل بصره! شاعر اصفهاني، در سرايش شعر و استحکام شعري و غنيّ بودن مضامين، بر شما غلبه کرد.

او در سال 320 به عالم باقي شتافت؛(12)

.7 محمد بن بندار ذهلي:(13)کنيه اين بزرگوار ابوجعفر و چون در قم ديده به جهان گشود و در همان جا زيست، به قمي هم شهرت دارد. درباره اش گفته اند:

روايتگري است موجّه و شاخص که کتاب هايي تأليف کرده است.(14)

شيخ طوسي نيز به کتاب او اشاره کرده است و مي گويد:

او را کتابي است به نام «المثالب».(15)

شاگردان
حسين بن محمد اشعري که برهه اي از عمر پربرکت خويش را در راه گردآوري اخبار و روايات خاندان عصمت و طهارت سپري کرد و به انديشه در پيرامون آنها پرداخت، با گذشت روزگار، در گروه محدّثانِ عالي مقام شيعه جاي گرفت. او که ميراث گرانبهاي احاديث خاندان عصمت و طهارت را در جان خود جاي داده بود، براي حفظ اين ميراث، به تعليم و تربيت شاگردان بزرگي پرداخت.

وقتي شاگردان حوزه درس او را ملاحظه مي کنيم، به بزرگ ترين محدّثان مکتب تشيّع برمي خوريم که از اين آبشخور زلال و گوارا عطش دانش طلبي خود را سيراب کرده اند و خوشه چين خرمن علم و فضل او بوده اند.. در اينجا تنها به چهره هاي شاخص و ممتاز شاگردان او اشاره مي کنيم:

.1 محمد بن يعقوب کليني:(16) کليني، صاحب کتاب «اصول و فروع کافي» است. اين کتاب به گواهي تمامي صاحب نظران، در طي قرن هاي گذشته تا کنون، از معتبرترين کتاب هاي حديثي اسلامي و شيعي است. اين کتاب ها در بردارنده سه محور کلّي است:

اعتقادات و باورهاي ديني، منش هاي اخلاقي و مسائل فقهي.
نجاشي درباره او مي گويد:

دانشمند بزرگ و استاد حديث شيعه در شهر ري و چهره برجسته آنان است، او از موثق ترين و موجه ترين مردم در نقل حديث به شمار مي آيد. آن بزرگوار کتاب کافي را در مدت 20 سال تأليف کرد و در اين راه زحمت فراوان کشيد. در سال 329 ق در شهر بغداد بدرود حيات گفت و محمد بن جعفر حَسَني، معروف به ابوقيراط، بر بدن پاک او نماز خواند و در محله باب الکوفه يا دروازه کوفه به خاک سپرده شد.(17)

شيخ طوسي در فهرست چنين مي نگارد:

کليني کنيه اش ابوجعفر و چهره موثّق و حديث شناس بزرگي است.

سپس از ابن عبدون نقل مي کند که قبرش را ديده و بر سنگ قبرش، نام خود او و پدرش حک شده است.(18)

.2 محمد بن حسن بن وليد قمي:(19) در شأن و منزلت اين فقيه و محدّث نوشته اند:

وي از استادان و دانشمندان قم و فقيه، پيشوا و چهره برجسته آنان بوده است. او در قم زيست مي کرد و بسيار بسيار با وجاهت است. اين بزرگوار استاد معروف شيخ صدوق است. او در سال 343 ق از دنيا رخت بربست و به آرامگاه ابدي خود شتافت.(20)

شيخ طوسي مي گويد:

او محدّثي جليل القدر و آشنا و متخصّص در فنّ روايت شناسي است.(21)

.3 علي بن بابويه قمي:(22) فقيه و دين شناس و محدث عالي مقام شيعه، پدر بزرگوار شيخ صدوق و يکي از مخلص ترين عالمان طول تاريخ شيعه است. همو است که به وسيله حسين بن روح نوبختي، سفير خاصّ حضرت صاحب الزّمان (ع) نامه اي به حضور آن حضرت نوشت و از آن امام بزرگوار درخواست کرد تا از خداوند بخواهد به او فرزنداني عنايت کند. بعد از مدّتي نامه امام رسيد که نوشته بود:

ما دعا کرديم و از خداوند متعال مسئلت کرديم. به زودي پروردگار توانا به شما دو فرزند پسر از فلان کنيز، عطا مي کند.

زماني نگذشت که اين بشارت امام به وقوع پيوست و ابن بابويه، صاحب دو فرزند پسر شد: يکي به نام محمّد، که همان «شيخ صدوق» است و ديگري حسين بن علي بن بابويه.

به همين مناسبت بود که شيخ صدوق بارها و بارها افتخار مي کرد و به خود مي باليد که به دعاي حضرت امام زمان (ع) به دنيا آمده است. زهي افتخار و عظمت و شکوه! علي بن بابويه در سال 329 ق رحلت کرد.(23)

.4 جعفر بن محمد بن قولويه قمي:(24) کنيه اش ابوالقاسم است. او يکي از دانشمندان و فقهاي حوزه شيعه بود. هر چه او را در فقه و فضايل زيباي انساني وصف کنيم، باز او بالاتر از آن است.(25)***

شيخ طوسي مي گويد:

او چهره موجّه و صاحب کتاب هايي است.(26)

اين عالم فقيه و فرزانه، به سال 368 يا 369 ق، در بغداد از دنيا رفت و در نزديک قبر مطهر حضرت موسي بن جعفر و حضرت جواد (ع) به خاک سپرده شد.(27)

.5 جعفر بن محمد بن مسرور:(28) اين محدث يکي از استادان روايتي شيخ صدوق است و شيخ بارها او را در کتاب هايش نام برده و ستايش نموده است. بر همين اساس ميرداماد - که از محقّقان و ژرف انديشان تراجم شيعه است. - او را در رديف بزرگان حديث و چهره هاي صاحب منزلت ياد کرده است.(29)

ارزيابي شخصيّت
از آنچه گذشت و با توجه به استادان و شاگردان حسين بن محمد بن عامر قمي، به خوبي به شخصيّت علمي و اخلاقي اين محدث پي مي بريم. با اين همه بهتر است قامت استوار و پرشکوه اين محدّث بزرگ را در آيينه سخنان بزرگان دانش تراجم به نظاره بنشينيم.

در ديرينه ترين کتاب رجال شناسي شيعه درباره او چنين مي خوانيم:

ابوعبداللّه اشعري قمي، صاحب منزلت و داراي چهره اي وجاهت مند است.(30)

ديگري مي گويد:

او روايتگر بسيار بسيار ارزشمند و موجّهي است.(31)

ميرزا حسين نوري، که فاضل ترين رجال شناس اخير شيعه است، درباره او مي نگارد:

بنا به اتفاق تمام عالمان شيعه، سندي که به حسين بن محمد اشعري مي رسد صحيح است و او محدّث موجّه و از بزرگان استادان روايتي ثقة الاسلام کليني مي باشد.(32)

باز مناسب است نظر يکي از دانشمندان معروف اهل سنّت به نام ابن حجر عسقلاني را در اينجا بياوريم. او مي گويد:

شيخ طوسي او را در سلسله مشايخ و استادان شيعه قرار داده و او از استادان معروف شيخ کليني صاحب کتاب کافي است.

حسين اشعري کتابي به نام «طبّ اهل بيت (ع) » تأليف نموده که از بهترين کتاب هاي تأليف شده در اين زمينه است.(33)

آقا بزرگ تهراني مي فرمايد:

او محدّثي جليل القدر و موجّه است و کليني در کافي از اين شخصيت روايات بسيار زيادي نقل کرد.(34)

در اينجا مناسب است روايتي را که نشانگر ارتباط اين راوي با سفراي امام زمان (ع) است، ذکر کنيم؛ اما قبل از نقل روايت، لازم است مقدمه اي را بياوريم: در روزگار امام عسکري (ع) ، شخصي از راه امامان شيعه منحرف شد و گرايشهاي خطرناکي پيدا کرد؛ به طوري که فساد عقيده او باعث گسترش فساد و فتنه در جامعه شيعه مي شد. تا اين که امام حسن عسکري (ع) دستور کشتن او را صادر کردند و فرمودند:

«هر کس که او را بکشد و مرا از شرّ او راحت کند، جايگاه او در بهشت خواهد بود.»

يکي از پيروان انقلابي و اصيل حضرت عسکري (ع) به نام جنيد مي گويد: من سلاحي خريداري کردم و رفتم او را از پاي درآورم. در اينجا حسين بن محمد اشعري مي گويد:

از ناحيه حضرت عسکري (ع) کمک هايي به جنيد عنايت مي شد. وقتي که حضرت عسکري (ع) از دنيا رفت، همان کمک ها به وسيله حضرت صاحب الزمان (ع) به جنيد ادامه مي يابد. کم کم دريافتم کمک هاي حضرت ولي عصر (ع) قطع شده است. من ناراحت و اندوهناک شدم (که نکند جنيد هم راه امامان را ترک کرده و دچار لغزش عقيده شده است.) مدتي در اين انديشه بودم که توقيعي از حضرت حجت (ع) رسيد که خبر مرگ جنيد را داده بودند. پس از اين توقيع بود که متوجه شدم قطع کمک ها به علت وفات آن شيعه معتقد و ولايي بود، نه از جهت ديگر.(35)

از اين روايت معلوم مي شود که اين راوي، روزگار امام عسکري (ع) را درک کرده و نيز با سفيران حضرت حجت (ع) ارتباط تنگاتنگ داشته و ظاهراً متن نامه آن حضرت را هم ملاحظه کرده است؛ و البته اين امر همه نشانه آن است که حسين بن محمد، عالمي ولايت مدار و مورد توجه امام زمان خويش بوده است.

يادگار علمي
حسين بن محمّد که در گردآوري اخبار امامان معصوم (ع) سعي فراوان داشت، همه آنچه را که از امامان معصوم (ع) و استادان خود آموخت، در کتاب هايي به يادگار گذاشت.

نجاشي به کتاب «النوادر» او اشاره کرده است.(36)

ابن حجر عسقلاني به کتاب ديگري از او اشاره مي کند و مي نويسد:

حسين بن محمد اشعري کتابي به نام «طبّ اهل البيت» تأليف کرد که مانند آن تأليف نشده و کم نظير است.(37)

استاد بزرگ حوزه قم، آيت اللّه جعفر سبحاني هم در اثر ارزشمند خود مي گويد:

او صاحب کتاب «نوادر» است. رواياتي که او نقل مي کند و در کتاب هاي روايتي شيعه ذکر شده، به 961 روايت مي رسد. اين زيادي روايت، بهترين گواه وسعت دانش و درايت او در حديث شناسي است.(38)

رحلت
حسين بن محمد قمي، پس از سال ها تلاش و کوشش در حفظ و گسترش سخنان گهربار امامان، مرغ جانش به سوي حق پرکشيد. درباره سال و مکان مرگ اين راوي، نظر قاطعي نمي توان ابراز کرد؛ امّا شايد از مجموع داده هاي تاريخي و گزارشهاي تراجم نويسان بتوان حدس زد که آن بزرگوار در اوايل سده چهارم هجري قمري رحلت کرده است.

هديه اي بهر اصحاب
حسن خُلق
حسين بن محمد، با واسطه از رسول اکرم (ص) روايت مي کند که:

روز قيامت، در ترازوي اعمال انسان چيزي بهتر و نيکوتر از حُسن خلق نهاده نمي شود.(39)

عزّت نفس
باز روايت مي کند از رسول گرامي اسلام (ص) که فرمود:

هر کس از ما چيزي سؤال کند و نيازش را با ما مطرح کند، او را نااميد نمي کنيم؛ ولي اگر عزّت نفس را پيشه خود سازد و از ما سؤال نکند، خداوند او را بي نياز مي گرداند.(40)

نيکي با خويشان
روايت مي کند از حضرت رضا (ع) که فرمود:

ما چيزي را نمي دانيم که عمر انسان را زياد کند جز نيکي کردن به خويشاوندان؛ چنان که ممکن است شخصي از عمرش بيش از سه سال باقي نمانده باشد؛ اما چون که به خويشان خود مهرورزي کرده است، خداوند متعال عمر او را سي سال قرار مي دهد. و گاهي هم شخص ديگري - در تقدير الهي - سي و سه سال از عمر او باقي مانده است، ولي چون پيوند خود را با خويشانش بريده، عمرش به سه سال کاهش مي يابد.(41)

فهم دين
از حضرت صادق (ع) روايت مي کند:

هنگامي که خداوند اراده نمايد به کسي خير برساند، فهم و درک او را در مسائل دين، زياد مي کند.(42)

منزلت راويان
باز حسين بن محمد روايت مي کند از امام صادق (ع) که محدّثي از امام اين را پرسش کرد که: مردي اخبار شما را در ميان مردم نشر مي دهد و قلب هاي آنان و شيعيان شما را نيرومند و محکم مي گرداند و فرد ديگري هم باشد که انسان عابدي است، ولي به نشر و ترويج اخبار شما نمي پردازد؛ کدام يک از اين دو (محدّث و عابد) نزد شما بهتر است؟

حضرت فرمود:

آن محدّثي که روايات ما را منتشر مي کند و قلب هاي پيروان ما را نيرومند مي سازد، بهتر است از هزار عابد.(43)

ارزش حفظ حديث
روايت مي کند از حضرت صادق (ع) که فرمود:

هر آن کس که چهل حديث از احاديث ما را حفظ کند، خداوند او را در روز قيامت به عنوان دانشمندِ دين شناس مبعوث مي فرمايد.(44)

پي نوشت ها:
* «کامل الزيارة» باب 52، ص 137.

** اين سخن را نگارنده در درس خارج فقه معظّم له در مسجد اعظم قم، از ايشان شنيده است.

*** کل ما يوصف به الناس من جميل و فقه فهو فوقه.

1 - رجال نجاشي، جامعه مدرسين قم، ص 66؛ رجال شيخ طوسي، ص 469؛ خلاصة الاقوال، ص 52؛ نقد الرجال تفرشي، ص 109؛ وسائل الشيعه، ج 20، ص 178، ش 386؛ مستدرک الوسائل، چاپ قديم، ج 3، ص 729؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 196؛ تنقيح المقال، ج 1، ص 341؛ اعيان الشيعه، ج 5، ص 424؛ طبقات اعلام الشيعه في القرن الرابع، ص 120؛ الذريعه، ج 24، ص 329؛ قاموس الرجال، ج 3، ص 519؛ لسان الميزان، ابن حجر عسقلاني، ج 2، ص 265؛ جامع الروات، ج 1، ص 252؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 72 و تهذيب المقال، سيد محمد علي ابطحي، ج 2، ص 247.

2 - طبقات اعلام الشيعه، ص 120؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 179؛ اصول کافي، ج 1، ص 17 و رجال نجاشي، چاپ داوري، ص 151.

3 - رجال نجاشي، ص 151؛ جامع الروات، ج 1، ص 494.

4 - موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 179 و اصول کافي، ج 1، ص 33.

5 - رجال نجاشي، ص 66.

6 - سرتاسر اصول کافي و فروع کافي، از باب نمونه: اصول کافي، ج 1، ص 32 و 36.

7 - رجال نجاشي، ص 296.

8 - موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 179.

9 - همان و تنقيح المقال، ج 2، ص 70.

10 - موسوعة الفقهاء، ج 4، ص 179 و رجال کشي، ج 2، ص 812.

11 - رجال شيخ طوسي، ص 447 و اعلام الشيعه، ص 120.

12 - تنقيح المقال، ج 1، ص 61؛ رجال نجاشي، ص 64 و حاشيه رجال شيخ، ص 447.

13 - رجال طوسي، ص 494؛ رجال نجاشي، ص 240 و فهرست شيخ طوسي، چاپ مرتضويه، نجف، ص 140.

14 - رجال نجاشي، ص 240.

15 - فهرست طوسي، ص 140.

16 - موارد متعدد از کتاب کافي و طبقات اعلام الشيعه، ص 120.

17 - رجال نجاشي، ص 266.

18 - فهرست طوسي، ص 136.

19 - اعلام الشيعه، ص 120؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 179.

20 - رجال نجاشي، ص 271.

21 - فهرست طوسي، ص 156.

22 - اعلام الشيعه، ص 120.

23 - رجال نجاشي، ص 184.

24 - کامل الزيارات، باب 41، حديث 5، ص 119 و طبقات اعلام الشيعه، ص 130.

25 - رجال نجاشي، ص 89.

26 - فهرست طوسي، ص 42.

27 - تنقيح المقال، ج 1، ص 233.

28 - طبقات اعلام الشيعه، ص 120 و موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 179.

29 - تنقيح المقال، ج 1، ص 226.

30 - رجال نجاشي، ص 186.

31 - نقدالرجال تفرشي، ص 21.

32 - مستدرک الوسائل، ج 3، ص 794، چاپ قديم.

33 - لسان الميزان، ابن حجر، ج 2، ص 265.

34 - اعلام الشيعه، ص 120.

35 - مرآة العقول، ج 6، ص 198 و اصول کافي، ج 1، ص 524.

36 - نجاشي، ص 186.

37 - لسان الميزان، ج 2، ص 265.

38 - موسوعة طبقات الفقهاء، ج 4، ص 179.

39 - اصول کافي، ج 2، ص 99.

40 - همان، ص 138.

41 - همان، ص 153.

42 - اصول کافي، ج 1، ص 22.

43 - همان، ص 23.

44 - همان، ص 49.

 
 
آثار:
النوادر
طبّ اهل البيت
 


تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 13:51

کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.