جعفر بن محمد ابن قولويه
نام هاي ديگر: ابن قولويه، موطن: قم نام پدر : محمد تاريخ وفات: 339قمري -----------------------------------------------------------------------------------
استادِ مفيد
محمدجواد طبسي
درآمد يکي از خانواده هاي پرفضيلت که در قرن چهارم در قم مي زيسته و به نوبه خود خدمات ارزنده اي را به عالم اسلام و مکتب تشيع تقديم داشته اند، خاندان «ابن قولويه» است که از ميان آن ها شخصيت هاي بزرگ و والامقامي پرورش يافته اند؛ از جمله محمد بن قولويه قمي از اين خاندان است که پدر جعفر بن قولويه صاحب «کامل الزيارات» است. وي يکي از بزرگان و از مشايخ دانشوران شيعه مي باشد که از سعد بن عبداللّه قمي نقل روايت کرده است. و همچنين علي بن محمد بن قولويه قمي که او نيز از بزرگان ميدان علم و عمل بوده و از سعد بن عبداللّه نقل روايت کرده است. سومين شخصيت معروف اين خاندان، جعفر بن محمد قولويه قمي است که شهرت علمي و جهاني داشته و مورد اعتماد تمام فقهاي زمان بوده است. اين نوشته به منظور آشنايي با اين شخصيت به تحرير در آمده است.
ولادت اگر چه به درستي روشن نيست که جعفر بن محمّد بن قولويه در چه سالي قدم به عرصه گيتي گذارد، امّا سال هجرت او به عتبات، که جهت زيارت به خانه خدا از آن جا گذشته است، و سال رحلت اين بزرگوار در تاريخ ثبت شده است.
تراجم نويسان گفته اند، وي در سال 339(1) به قصد زيارت خانه خدا وارد عراق شد؛ اما اين که در همان سال، چند سال از عمر شريفش مي گذشته بيان نشده است؛ ولي از اين که مرحوم مفيد جزو شاگردان مکتب فقهي او بوده است، معلوم مي شود که به هنگام ورود به بغداد، وي شخصيتي بسيار محترم و عالمي وارسته و فقيهي بنام بوده است که معمولاً چنين افرادي با سن کم به چنين جايگاهي نمي رسند.
پدرش محمد بن جعفر بن موسي بن قولويه است که به «مَسلمه»(2) و «جمال» شهرت يافته بود(3) و از اخيار اصحاب سعد بن عبداللّه شمرده مي شد.(4)
ابن قولويه در نگاه ديگران چهره ملکوتي اين عالم پرتلاش آن قدر تابناک است که هرگز نيازي به تعريف و توصيف ندارد؛ چرا که همگان از او به نيکي ياد کرده اند. وي نه فقط در نظر عالمان شيعه، فقيهي وارسته، مرزباني امين و استادي دلسوز بود، بلکه در نظر عالمان اهل سنت افرادي همچون ابن حجر عسقلاني، شخصيتي بسيار ممتاز و فوق العاده به شمار مي رفت.
از اين روي به گفتار چند نفر از اين بزرگواران در خصوص ابن قولويه بسنده مي کنيم:
.1 شيخ طوسي: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه قمي، شخصيتي مورد اطمينان و داراي تأليفات فراوان به تعداد ابواب فقهي مي باشد».(5)
.2 نجاشي: «ابوالقاسم از ثقات اصحاب ما و از شخصيت هاي گرانقدر آن ها در حديث و فقه مي باشد. هر زيبايي و علمي که مردم را با آن وصف نمايي، برتر از آن را در جعفر بن محمد بن قولويه خواهي يافت».(6)
.3 شيخ مفيد: «خداوند شيخ مورد اعتماد ما، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه را تأييد فرمايد».(7)
.4 ابن طاووس: «در کتاب ها ملاحظه کردم که شيخ صدوق مورد اتفاق بر امانتش، جعفر بن محمد بن قولويه است».(8)
.5 علامه حلّي: «ابوالقاسم از اصحاب ثقه و جليل القدر در حديث و فقه بوده است. وي از طريق پدر و برادرش از سعد نقل روايت کرده است».(9)
.6 ملا علي علي ياري: «جعفر بن محمد بن قولويه، از ثقات و بزرگان اصحاب اماميه در فقه و حديث است. وي از شيخ ابوجعفر کليني و همچنين از پدرش محمد بن قولويه نقل روايت کرده است».(10)
.7 ابن حجر عسقلاني: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن موسي بن قولويه قمي شيعي، از بزرگان شيعه و علماي مشهور و بنام آن ها مي باشد. شيخ طوسي و نجاشي و علي بن الحکم او را جزو مشايخ شيعه آورده اند. شيخ مفيد يکي از شاگردانش بوده و در مدح و ثنايش کوتاهي نمي کرده. از او نيز حسين بن عبيداللّه غضايري و محمد بن سليم صابوني روايت کرده اند».(11)
اساتيد و مشايخ روايت وي اساتيد بسيار بزرگي داشته و در فقه و حديث از آن ها بهره هاي فراواني جسته است که برخي آن ها در قم بوده و برخي ديگر در بغداد مي زيسته اند. اساتيد وي بدين قرارند:
.1 محمد بن قولويه(پدر جعفر بن محمد)؛ .2 علي بن محمد بن قولويه(برادرش)؛(12) .3 محمد بن يعقوب کليني؛ .4 محمد بن عبداللّه بن جعفر حميري؛ .5 محمد بن همام بن اسماعيل؛ .6 علي بن الحسين بن بابويه؛ .7 محمد بن الحسن بن وليد قمي؛ .8 محمد بن جعفر رزّار؛ .9 محمد بن الحسن بن علي بن مهزيار؛(13) .10 حسين بن محمد بن عامر؛ .11 محمد بن الحسين جوهري؛(14) .12 جعفر بن محمد بن ابراهيم؛ .13 حکيم بن داود؛ .14 محمد بن احمد بن يعقوب؛ .15 محمد بن عبدالمؤمن؛(15) .16 ابن عقده؛(16) .17 احمد بن اصفهبد؛(17) .18 علي بن حاتم قزويني؛ .19 علي بن محمد بن يعقوب بن اسحاق صيرفي؛(18) .20 ابومحمد هارون بن موسي تلعکبري؛ .21 قاسم بن محمد بن علي بن ابراهيم همداني(وکيل ناحيه مقدسه)؛(19) .22 محمد بن احمد بن الحسين عسکري؛ .23 حسين بن علي زعفراني؛ .24 احمد بن علي بن مهدي؛ .25 حسن بن عبداللّه بن محمد بن عيسي؛ .26 محمد بن احمد بن عيسي بن سليمان؛ .27 محمد بن احمد بن ابراهيم(20) و غير آن ها که در بيشتر ابواب فقه و... نامشان به چشم مي خورد.
همچنان که ملاحظه مي شود، وي از عالمان و فقيهان و محدثاني بهره جسته که کمتر فقيه و محدث برجسته اي به آن دست يافته است؛ به گونه اي که هر يک از آنان، از ارکان فقه و حديث در عالم اسلام به شمار مي روند؛ همانند صدوق و کليني و ابن وليد قمي و هارون بن موسي تلعکبري.
رواي نور جعفر بن محمد بن قولويه يکي از راويان بنام شيعه است که روايات بسياري، حدود پانصد روايت، در فقه از او نقل شده است. در اسناد روايات نام وي به چند تعبير ذکر شده که ذيلاً به دو تعبير اشاره مي کنيم:
.1 جعفر بن محمد بن جعفر بن موسي. مرحوم آقاي خويي مي نويسد: در اسناد 465 روايت، اين نام آمده است.(21)
.2 ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه. آقاي خويي مي فرمايد: در سند 25 روايت به همين نام آمده است.(22)
شاگردان و روايت کنندگان حديث وي عالمان فراواني در قم و بغداد و مصر از محضر اين چهره فرهيخته به کسب علم و دانش پرداختند؛ زيرا حضور سي ساله وي در جوار تربت پاک حضرت موسي بن جعفر و امام جواد (ع) منشأ بسياري از برکات و افاضات علمي او گرديد و ثمره آن همه تلاش هاي علمي، تربيت شاگرداني از قبيل مرحوم شيخ مفيد بود که تاريخ شيعه هرگز نام و يادش را فراموش نمي کند. آورده اند که ابن قولويه استاد فقه شيخ مفيد بوده است. همچنين شاگردان ديگري همانند احمد بن عبدون و ابن عزور،(23) نزد اين شخصيت بزرگ تلمّذ نموده و از وي نقل روايت کرده اند.
ابن حجر عسقملاني ضمن يادي از اين شخصيت والامقام مي نويسد: حسين بن عبيداللّه غضايري و محمد بن سليم صابوني به نقل روايت از او پرداخته اند.(24)
سفرهاي علمي ابن قولويه براي جعفر بن محمد بن قولويه دو سفر ثبت شده که يکي به عراق بوده و حدود سي سال طول کشيده است و سرانجام در همان جا دار فاني را وداع گفته است و سفر ديگر، به مصر بوده است.
سفر وي به عراق در سال 307 يا 309 رخ داد. وي به عشق ديدار مهدي آل محمد (ع) به هنگام نصب حجرالاسود، به عراق سفر کرد تا از آنجا به مکه رود؛ امّا به علت بيماري سخت، در بغداد ماند. از آن پس به مدت سي سال در بغداد به عالم اسلام خدمت کرد. البته بدون شک در اين چند سال، سفرهاي زيادي به کربلا و نجف داشته؛ امّا مطالبي در اين مورد در کتاب ها ثبت نگرديده است.
سفر ديگر ابن قولويه به ديار مصر بود؛ امّا روشن نيست که اين سفر در چه سالي و از چه طريقي و به چه منظوري انجام شده است و همچنين روشن نيست که چند مدت در آن ديار رحل اقامت افکنده و با چه شخصيت هايي ملاقات داشته است و چه کساني بر سر سفره علمي اش زانوي ادب زده اند؛ جز آن که از ابن حجر عسقلاني نقل شده که محمد بن سليم صابوني در مصر از وي نقل حديث کرده است.(25) ممکن است اين فرد همان محمد بن احمد بن ابراهيم بن سليم جعفري کوفي مصري باشد که نجاشي درباره اش مي نويسد: «وي در مصر اقامت گزيده و بسيار مورد احترام مردم و داراي منزلتي عظيم بوده است». آن گاه هفتاد کتاب از او بر مي شمرد.(26)
مرحوم آيت اللّه طبسي(والد نگارنده) ضمن اشاره به اين عالم بزرگوار و اضافه لقب صابوني، از صاحب روضات از سيد طباطبايي در رجال خود نقل کرده که «وي از قدماي اصحاب ما و از علماي بزرگ و فقهاي ما بوده است. وي از صاحبان کتاب هاي فتوا و از بزرگان طبقه هفتم بوده است و از کساني به شمار مي رود که غيبت صغرا و کبرا را درک کرده است».(27)
با اين بيان ممکن است ابن قولويه براي ديدار با اين شخصيت به آن ديار سفر کرده و او نيز از وجود مقدسش کمال استفاده را در اين سفر علمي برده باشد، اگر چه در رجال و تراجم شيعي تا آن جا که بررسي کرده ام، چنين چيزي نيامده است.
به عشق ديدار مهدي (ع) در سال 339 ق.(28) بود که قرامطه(29) قرار گذاشته بودند که حجرالاسود را - که بيست و دو سال در تصرف غاصبانه شان بود - به جاي خويش بازگردانند. از اين روي شيخ ابوالقاسم قمي (ره) ، معروف به ابن قولويه، که از پيش مي دانست اين سنگ بايد به وسيله امام زمان و حجت خدا، در جايگاه خود قرار گيرد، با قلبي آکنده و لبريز از عشق به ديدار مهدي آل محمد (ع) شهر و ديار خود را رها کرد و به قصد زيارت خانه خدا راهي عراق گشت تا از آن جا براي انجام مراسم حج به سوي مکه مکرمه برود؛ امّا همين که به بغداد رسيد، بيماري سختي بر او عارض شد و از ادامه سفر باز ماند. بدين علت، فرد ديگري را جهت شرکت در اين امر مهم به هزينه خود به همراه نامه اي راهي خانه خدا کرد و خود در بغداد اقامت گزيد.
قطب راوندي در شرح اين ماجرا از زبان ابن قولويه چنين نقل مي کند: در سال 339، يعني در همان سالي که قرامطه حجر الاسود را به جاي خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. وقتي وارد بغداد شدم، تمام همّت من اين بود تا خود را به مکه برسانم و بر فردي که حجرالاسود را نصب مي کند، دست يابم؛ زيرا در کتاب ها آمده بود که قرامطه حجر الاسود را ربوده اند و همچنين آمده بود که فقط حجّت زمان آن را به جايگاه خويش باز مي گرداند؛ همان گونه که در زمان حجاج، حضرت امام زين العابدين (ع) آن را در جاي خود قرار داده بود.
در اين بين به يک بيماري سختي دچار شدم که بر جان خودم ترسيدم. بدين جهت نتوانستم به هدف خود جامه عمل بپوشانم. پس شخصي را که به ابن هشام معروف بود، به نيابت از خود براي اين کار آماده کردم و نامه اي سربسته و مهر شده به او دادم. در آن نامه از مدت عمر خود پرسيده بودم که آيا مرگ من در همين بيماري خواهد بود يا نه؟ و گفتم: تمام تلاش من اين است که اين نامه را به آن کس برساني که حجر الاسود را در جايگاهش قرار مي دهد و جوابش را برايم دريافت کن. و بدان که فقط تو را براي چنين کاري مي فرستم.
ابن هشام گويد: وقتي که به مکه رسيدم، پولي به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جايگاهي قرار دهند که در موقع گذاردن حجر الاسود، ديد خوبي داشته باشم. از آنان نيز کمک گرفتم تا در موقع ازدحام جمعيت مردم را از من دور کنند.
موقع گذاردن سنگ فرا رسيد. هر که نزديک شد و خواست سنگ را در جايگاهش قرار دهد، هرگز قرار نمي گرفت. در اين وقت جواني گندم گون و خوش سيما پيش آمد و سنگ را به دست گرفت و آن را در جايگاه خود قرار داد. گويا هرگز از جايش بيرون آورده نشده بود. اين جا بود که صداي شادي و خوشحالي مردم بالا گرفت. او پس از نصب حجر الاسود از در مسجد خارج شد. من نيز که براي ديدن چهره مبارکش و ملاقات با وي لحظه شماري مي کردم، فوراً از جاي برخاستم و با کنار زدن مردم به طرف راست و چپ، سراسيمه به دنبال او راه افتادم؛ به گونه اي که برخي فکر مي کردند، جنون بر من عارض گشته و عقل خود را از دست داده ام. مردم چون چنين ديدند راه را بر من باز نمودند و اين در حالي بود که لحظه اي از او چشم برنمي داشتم. تا اين که از مردم فاصله گرفته و دور شد.
با اين که او آرام مي رفت و من به سرعت دنبالش مي دويدم، امّا هرگز به او نمي رسيدم. هنگامي که به جايي رسيد و کسي غير از من در آن جا حضور نداشت، درنگي کرد و نگاهي به من افکند و فرمود: آنچه را که همراه خود داري به من تسليم کن. پس آن نامه را که همراه خود داشتم، به او تحويل دادم. او نيز بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: به او بگو در اين بيماري هيچ نگراني بر تو نيست. مرگ حتمي تو پس از سي سال خواهد بود. آنگاه در حالي که لرزه شديدي اندامم را فراگرفته و هر گونه حرکتي از من سلب گشته بود، مرا به حال خود رها کرد و به راه خود ادامه داد.
ابوالقاسم گويد: او همين جمله را(از امام زمان (ع) ) به من خبر داد.(30)
آثار و تأليفات اصحاب رجال و تراجم براي جعفر بن محمد بن قولويه تأليفات ارزشمندي را به ثبت رسانده اند که افزون بر کتاب هاي فقهي، در علوم ديگر نيز آثاري را به اسلام تقديم داشته است. به تعبير نجاشي، رجالي معروف: «از وي کتاب هاي خوبي بر جاي مانده است»؛(31) و به گفته شيخ طوسي: «وي شخصيتي مورد اطمينان و داراي تأليفاتي فراوان به تعداد ابواب فقه مي باشد».(32)
آري همين جمله کوتاه از شيخ طوسي، بيانگر مقام علمي و فقهي او مي باشد؛ چرا که اين فقيه نامدار آن قدر بر فقه اسلامي تسلّط داشته که به تعداد باب هاي مختلف فقه، کتابي به رشته تحرير درآورده است. علاوه بر آن در علوم ديگري همانند علم صرف و غير آن، به نوشتن کتاب اقدام کرد. با دقت در فهرست زير که نجاشي و شيخ طوسي و ديگران از آن ياد کرده اند، سخن ما را گواه خواهيد بود:
.1 کتاب مداواة الجسد؛(33) .2 کتاب الصلوة؛ .3 کتاب الجمعة و الجماعة؛ .4 کتاب قيام الليل؛ .5 کتاب الرضاع؛ .6 کتاب الصداق؛ .7 کتاب الاضاحي؛ .8 کتاب الصرف؛ .9 کتاب الوطي ء بملک اليمين؛ .10 کتاب بيان حلّ الحيوان من محرمه؛ .11 کتاب قسمة الزکوة؛ 12.کتاب العدد في شهر رمضان؛ .13 کتاب الرد علي ابن داود في عدد شهر رمضان؛ .14 کتاب کامل الزيارات؛ .15 کتاب الحج؛ .16 کتاب يوم وليلة؛ .17 کتاب القضاء و آداب الحکام؛ .18 کتاب الشهادات؛ .19 کتاب العقيقه؛ .20 کتاب تاريخ الشهور و الحوادث فيها؛ .21 کتاب النوادر؛ .22 کتاب النساء؛ - البته به صورت ناقص -(34) .23 کتاب الفطرة؛(35) .24 الأربعين؛ .25 فهرست ما رواه من الکتب و الاصول.(36)
نگاهي به کتاب ارزشمند «کامل الزيارات» يکي از کتاب هايي که در بين فقهاي بزرگ جايگاه بسيار ويژه اي دارد، همانا کامل الزيارات ابن قولويه قمي است. فقهاي والامقام براي اين کتاب و اسناد و رواياتش اهميت فراواني قائل شده اند؛ به گونه اي که هرگاه درباره فردي از نظر «ثقه بودن» بحث و گفت و گويي داشته باشند، اگر نام وي در اسناد اين کتاب آمده باشد، آن فرد را توثيق مي نمايند؛ چرا که جزو مشايخ ابن قولويه در کامل الزيارات (الزياره) مي باشد.
يادآوري اين نکته ضروري است که اگر چه برخي فقط مشايخ بدون واسطه ابن قولويه را توثيق کرده اند؛ امّا بسياري از فقها تمام مشايخ وي را که در اين کتاب شريف آمده، ثقه و مورد اعتماد دانسته اند. بحث در اين زمينه را به کتاب هاي مربوطه ارجاع مي دهيم.
ابن قولويه کتاب کامل الزيارات را بنا به درخواست مکرر يکي از دوستان خود، که نامش را نمي برد، به رشته تحرير درآورد. در اين نوشته ارزشمند به رواياتي که درباره زيارت اهل بيت (ع) آمده و همچنين به ثوابي که به زائران قبور آنان داده مي شود، اشاره شده است. بخش عمده اين کتاب، که 108 باب و 843 حديث دارد، به زيارت ابي عبداللّه الحسين (ع) اختصاص يافته است و در پايان به دو روايت در فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) اشاره شده است که ما نيز آن دو را تقديم ارادتمندان اهل بيت مي کنيم:
.1 حدّثني علي بن الحسين بن موسي بن بابويه عن علي بن ابراهيم بن هاشم عن أبيه عن سعد بن سعيد عن أبي الحسن الرضا (ع) قال: «سألته عن زيارة فاطمة بنت موسي (ع) » قال: «من زارها فله الجنّة».(37)
.2 حدّثني أبي و أخي و الجماعة عن احمدبن ادريس و غيره عن العمرکي بن علي البوفکي عمّن ذکر عن ابن الرضا (ع) قال: «من زار قبر عمتي بقم فله الجنّة».(38)
ناگفته نماند که اين کتاب تاکنون چندين مرتبه به چاپ رسيده است که اولين چاپ در سال 1356 ق. با مقدمه اي از علامه اميني( (ره) ) در چاپخانه مرتضويه و در نجف اشرف صورت گرفته و بار ديگر در سال 1417ق. با تحقيق شيخ جواد قيومي در مؤسّسه نشر الفقاهه به چاپ رسيده است.
رحلت به دنبال خبري که جعفر بن محمد بن قولويه در سال 339 ق. دريافت کرد، سرانجام در سال 339 بيمار گشت و خود را آماده سفر آخرت کرد. از اين روي وصيت نامه خود را نوشت و توصيه هاي لازم را بيان داشت. به وي گفته شد: اين همه ترس و نگراني تو از چيست؟ اميدواريم خداوند به تو سلامتي و عافيت ببخشد. او در پاسخ گفت: اين همان سالي است که من در آن ترسانده شده ام.
جعفر بن قولويه در همان سال در پي عارضه بيماري جان به جان آفرين تسليم کرد و به لقاءاللّه پيوست.(39)
اگر چه از نحوه تشييع و خاکسپاري پيکر اين عالم بزرگ سخني به ميان نيامده، امّا شکي نداريم که از اين استاد بزرگ به خاطر آن همه سوابق علمي و تربيت شاگرداني همچون شيخ مفيد، کمال تجليل و احترام به عمل آمده است.
محل دفن در اين که ابن قولويه در رواق کاظمين و در جوار تربت پاک و مقدس امام موسي بن جعفر و امام جواد (ع) دفن گرديده کسي ابراز ترديد نکرده است، جز عبداللّه افندي در «رياض العلماء» که معتقد است وي در قم دفن شده است؛(40) امّا چنين به نظر مي رسد که سخن وي اشتباه محض است. مرحوم علي ياري در ردّ اين قول مي نويسد:
«و الظاهر ان ذلک منه اشتباه محض بتربة ابيه المذکور، او احد من اهل بيته الفضلاء المدفون بها البته؛(41) ظاهراً اين نظر از وي اشتباه محض است و وي را با پدر يا يکي از فضلاي اين خاندان، که در قم دفن گرديده اشتباه گرفته است.»
سلام بر آن چهره پاک و مقدسي که در عُشّ آل محمد (ص) تولد يافت و تربيت شد و پس از عمري تلاش و خدمت به فقه آل محمد (ص) در کنار قبر امام کاظم و امام جواد (ع) به خاک سپرده شد.
پي نوشت ها: 1 - بشارةالمؤمنين، ص 85.
2 - در نقد الرجال، ص 329، به نقل از نجاشي: محله ضبط کرده است.
3 - مجمع الرجال، ج 6، ص 78.
4 - همان، ص 26.
5 - الفهرست، ص 42؛ سفينة البحار، ج 1، ص 163؛ بهجةالآمال، ج 2، ص 558.
6 - رجال نجاشي، ص 89.
7 و 8 - تنقيح المقال، ج 1، ص 223.
9 - خلاصةالاقوال، ص 88؛ بهجةالآمال، ج 2، ص 559.
10 - بهجة الآمال، ج 2، ص .561
11 - لسان الميزان، ج 2، ص 125.
12 - بهجةالآمال، ج 2، ص 559.
13 - معجم طبقات الفقهاء، ج 4، ص 123.
14 - معجم رجال الحديث، ج 4، ص 116.
15 - همان، ص 100.
16 - معالم العلماء، ص 30.
17 - معجم رجال الحديث، ج 4، ص 109.
18 و 19 - فوائد الرضويه، ص 80.
20 - قاموس الرجال، ج 2، ص 413.
21 - معجم رجال الحديث، ج 4، ص 99.
22 - همان، ص 118.
23 - معجم رجال الحديث، ج 4، ص 107؛ بهجةالآمال، ج 2، ص 520.
24 و 25 - لسان الميزان، ج 2، ص 125.
26 - رجال نجاشي، ص 264.
27 - ذرايع البيان، ج 2، ص 78.
28 - برخي اين ماجرا را در سال 377 مي دانند. ر.ک: کامل ابن اثير، ج 7، ص 234.
29 - قرامطه گروهي از خوارج هستند که بنا به گفته شيخ بهايي آنان در سال 316 ق در ايام حج به مکه هجوم بردند و بسياري از مردم را کشتند. آنان حجرالاسود را از جاي خود بيرون آورده، به همراه خود بردند و در حدود بيست سال در نزد آن ها بود. (مجمع البحرين، ص 340).
30 - الخرايج و الجرايح، ج 1، ص 475؛ ذرايع البيان، ج 2، ص 92؛ سفينةالبحار، ج 1، ص 162.
31 - رجال نجاشي، ص 89.
32 - الفهرست، ص 42؛ معجم رجال الحديث، ج 4، ص 107.
33 - شيخ طوسي نام کامل اين کتاب را چنين آورده است: کتاب مداواة الجسد لحياة الأبد. (الفهرست، ص 42).
34 - قرأت أکثر هذه الکتب علي شيخنا أبي عبداللّه(رحمه اللّه و علي الحسين بن عبيداللّه.
35 - رجال نجاشي، ص 89.
36 - معجم رجال الحديث، ج 4، ص 107.
37 - معالم العلماء، ص 30.
38 و 39 - کامل الزيارات، ص 536.
40 - الخرايج و الجرايح، ج 1، ص 475.
41 و 42 - بهجةالآمال، ج 2، ص 561.
آثار: کامل الزيارات فهرست ما رواه من الکتب و الاصول الأربعين کتاب العقيقه کتاب تاريخ الشهور و الحوادث فيها کتاب النوادر کتاب النساء کتاب الفطرة کتاب الشهادات کتاب القضاء و آداب الحکام کتاب يوم وليلة کتاب الحج کتاب الرد علي ابن داود في عدد شهر رمضان؛ کتاب العدد في شهر رمضان کتاب قسمة الزکوة کتاب بيان حلّ الحيوان من محرمه کتاب الوطي ء بملک اليمين کتاب الصرف کتاب مداواة الجسد کتاب الصلوة کتاب الجمعة و الجماعة کتاب قيام الليل کتاب الرضاع کتاب الصداق کتاب الاضاحي
تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 13:51
|