| | | | |  | جايگاه و عملكرد علماي شيعه |  | | | |  | |  |
|  | علم و عالم در فرهنگ اسلامي |  | | | |  | |  |
|
محمد مهدي خالصي
نام هاي ديگر: محمد مهدي خالصي،کاظمي خالصي،کاظمي خراساني، موطن: کرخ از توابع کاظمين نام پدر : حسين تاريخ وفات: 1343قمري ----------------------------------------------------------------------
گزاره اي از زندگي يکي از شخصيتهاي به تمام معنا کامل و جامع آيه الله العظمي محمد مهدي خالصي(1497)است . وي داراي افکاري مصلحانه بود و فرد مبارز و سياستمداري(1498)به شمار مي آمد. اين شخصيت سترگ در نهم ذيحجه سال 1276 ق در کرخ - از توابع کاظمين - چشم به جهان گشود.(1499) پدرش شيخ حسين و پدر بزرگش شيخ عزيز هر دو از علما بودند.(1500)آيه الله خالصي در شهرهايي نظير نجف اشرف و کاظمين به تلمذ و فراگيري دروس حوزوي پرداخت و از عالمان بزرگ و فضلاي سر آمد روزگار شد.(1501) از جمله مهم ترين اساتيد آيه الله خالصي ميرزا حبيب الله رشتي و آخوند خراساني و ميرزاي شيرازي را بايد بر شمرد.(1502) جدايي ناپذيري سياست از ديانت آيه الله خالصي مرد ميدان سياست بود و مداخله در آن را جزئي از دين به حساب مي آورد. و از اين رو لحظه اي از امور جاري کشورش يعني عراق غافل نبود. وي سالهاي زيادي از عمر شريفش را در امر مبارزه با استعمارگران خصوصا بزرگترين قدرت استعماري آن عصر يعني انگلستان سپري کرد. اما اين باعث نشد که وي دست از پژوهشهاي علمي خويش بردارد و جهان اسلام را از دانشهاي خود محروم بگذارد. آثار علمي تاليفات آيه الله خالصي عبارتنداند از: - بيان تصحيف المنحه الالهيه عن النفثه الشيطانيه (1503) - حاشيه الالفيه(1504) - حاشيه بر ((الرساله في تداخل الاغسال )) (اثر محقق اول )(1505) - الشريعه السمحا في احکام سيد الانبياء. اين کتاب رساله عمليه آيه الله خالصي بود.(1506) - تلخيص الرسائل(1507) - حاشيه کفايه الاصول(1508) - الدراري اللامعات في شرح التطرات و الشذرات(1509) - الحسام البتار في جهاد الکفار اين اثر عنوان سلسله مقالاتي است که آيه الله خالصي در زمينه وجوب پيکار با اشغالگران انگليسي در خلال جنگ جهاني اول به رشته تحرير در آورد و در روزنامه ((صداي اسلام )) به چاپ رسيد.(1510) - الوجيزه في المواريث(1511) - عناوين الاصول - مختصر الرسائل العلميه و الاصول الدينيه(1512) - القواعد الفقهيه - پاسخنامه اي به شيخ محمد حسن در زمينه مسائل تقليد(1513) - اشعاري بالغ بر هزار بيت در علوم عربي(1514) حيات سياسي آيه الله خالصي شيخ محمد مهدي خالصي در حوادث حاد و مهم سياسي چون نهضت مشروطه و بر پايي نظام پارلماني و قانون اساسي در ايران و استانبول فعاليت چشمگير داشت . (1515) مهم ترين فعاليت آيه الله خالصي در ماجراي جنگ جهاني اول ،(1516)در عراق و روي کار آمدن فيصل پس از اشغال آن سرزمين به دست انگليسيها بود. در پي تهاجم انگليس به عراق - که در آن هنگام تحت سلطه امپراتوري عثماني بود - به سال 1914 م / 1293 ش . آيه الله خالصي همگام با ديگر رهبران مذهبي شهرهاي بزرگ و مهم عراق ، مردم را به مبارزه عليه آنان تشويق کرد و به وجوب بذل مال در راه جهاد حکم نمود و در انجام اين مهم سلسله مقالاتي در روزنامه ((صداي اسلام )) منتشر نمود.(1517)نيز درصدد بر آمد با برپايي جلسه اي متشکل از علماي کاظمين به نظريه مشترکي درباره فتواي جهاد عليه دشمنان دست يابد. ليکن چون در اين زمينه ناکام ماند به همراه موافقانش به استراتژي پيشين خود که مبارزه مسلحانه عليه انگليس بود ادامه داد و حتي رهبري يکي از جبهه هاي جنگ را بر عهده گرفت .(1518) مبارزات علما و روحانيات به همراه ديگر مردم عراق نه تنها از کاظمين ، که از همه شهرهاي نجف و بصره و بغداد و جز آن عليه متجاوزان به طور جدي آغاز شد. آنان با رشادتهاي بي نظيري که از خود نشان دادند ضربات سهمگيني بر پيکر خصم اهريمني وارد کردند. در مجموع نيروهاي مردمي به رهبري علما به مدت هيجده ماه در ناحيه کوت العماره (يکي از نواحي عراق ) سر سختانه در برابر ارتش اشغالگر انگليس مقاومت کردند و اگر پيروزي نهايي متفقين و شکست آلمانها نبود انگليسيها موفق به درهم شکستن مقاومتهاي مردمي و نهضت روحانيان و اشغال عراق نمي شدند.(1519) عراق پس از اشغال به هر حال با پايان يافتن جنگ جهاني اول به سال 1918 م . عراق زير چکمه هاي انگليس قرار گرفت و ((پرسي کاکس )) که از شخصيتهاي برجسته و با تجربه آن کشور بود، به عنوان حاکم سياسي عراق منصوب گشت و کليه اختيارات قانون گذاري و اجرايي از سوي دولت متبوعش بدو واگذار گرديد.(1520) در سال 1297 ش . ((کاکس )) به عنوان وزير مختار انگلستان به تهران فرا خوانده شد و درصدد تحميل قرارداد 1919 وثوق الدوله بر ملت ايران بر آمد و به جاي او ((آرنولد ويلسون )) به عنوان وکيل ، کارهاي او را در عراق به عهده گرفت . ويلسون با کوششهاي طاقت فرساي خويش توانست تشکيلات نسبتا منسجمي بر طبق ميل انگلستان در عراق ايجاد کند؛ ليکن پختگي لازم را چون کاکس نداشت . به همين دليل انگلستان در تابستان 1919 م . (1297 ش .) درصدد باز گرداندن کاکس به عراق شد. ولي چون او هنوز دست اندر کار قرارداد وثوق الدوله بود، بازگشتش به تعويق افتاد.(1521) تشکيل حکومتي فرمايشي در عراق در 30 تشرين (اکتبر) آخر سال 1918 م . برابر با سال 1297 ش . دولت انگلستان طي تلگرافي از ويلسون خواست از مردم عراق نسبت به سه موضوع ذيل پرسش کند و نظر آنان را جويا شود: 1 - تمايل مردم نسبت به تشکيل دولتي عربي تحت راهنمايي انگليس 2 - عقيده آنان نسبت به اينکه رئيس دولت کذايي يکي از اعضاي خاندان شريف باشد. 3 - در صورت مساعد بودن پاسخ پرسش دوم ، آن فرد مورد نظر را تعيين کنند. پيشنهادات فوق دستوري لازم الاجرا از سوي ويلسون تلقي گرديد. و از همين رو او درصدد بر آمد به هر صورت که شده ، آراء مردمي را در راستاي خواسته انگلستان سوق دهد. ويلسون براي نيل به هدف فوق از استانداران خود خواست با برپايي جلساتي سري با شخصيتهاي محلي هر ناحيه از آنان بخواهند با اتخاذ تدابيري مناسب آراء مردم را موافق طبع لندن نمايند. زمينه انقلاب 1920 گر چه استانداران انگليسي و شخصيتهاي محلي درصدد تحميل خواسته انگلستان بر مردم عراق بر آمدند، در شهرهاي مهم آن سامان چون نجف و کربلا و کاظمين و بغداد با مخالفتهاي جدي از سوي شمار زيادي از مردم مواجه گشتند. با اين حال نتيجه همه پرسي به نفع انگلستان تمام شد؛ ليکن با خشونتهاي نابخردانه ويلسون و عمال ، بذر انقلاب 1920 در ميان مردم افشانده شد. هسته مرکزي انقلاب به هنگام اشغال عراق از سوي قواي انگليس آيه الله يزدي مرجع شعيان بود. پس از وفات وي به سال 1298 ش . / 1919 م . آيه الله ميرزا محمد تقي شيرازي در شهر سامرا بود که بعدها به کربلا تغيير يافت .(1522) آيه الله شيرازي در سال 1337 ق . شيخ مهدي خالصي را به منظور مشاوره در امور ديني و سياسي به کربلا فراخواند و او تا اواخر ماه ماه حزيران 1338 در همانجا ماندگار شد و آنگاه به کاظمين مراجعت کرد.(1523) آيه الله شيرازي براي مشاوره در امور حساس کشور از آيه الله سيد ابوالقاسم کاشاني و سيد محمد علي شهرستاني و ميرزا احمد خراساني و فرزندش به نام شيخ محمد رضا هم بهره مي گرفت . در حقيقت پنج تن نامبرده دست راست و زبان گويا و يار و ياورش در مشکلات و بحرانها بودند.(1524) اسباب و پيامدهاي انقلاب ويلسون مي پنداشت با اعمال سياستهاي تند و خشونت آميز در ماجراي همه پرسي ، خوش خدمتي بزرگي به اربابانش خواهد نمود. غافل از اينه پيامدهاي رفتاري او در آن رويدادها چيزي جز نهضت مسلحانه و انقلاب 1920 در عراق به وجود نياورد. انقلابي که پايه هاي آن از کاظمين و به دست تواناي سيد ابوالقاسم کاشاني پي ريزي شد و دامنه اش سراسر عراق را فرا گرفت .(1525)شعله هاي انقلاب 1920 در موقعيتي زبانه کشيد که استعمار انگليس چنگالهاي خويش را در خاور ميانه فرو برده بود آنان در صدد به يغما بردن ذخاير ملتهاي مظلومي چون عراق بودند. در اين انقلاب ملت عراق با جنگ افزارهايي بسيار ابتدايي بدون اتکا به قدرتهاي خارجي در مقابل بزرگترين امپراتوري عصر خويش قايم کرد. گر چه مجاهدان عراقي در اين انقلاب به پيروزي کامل دست نيافتند ليکن با مبارزات و مقاومتهاي دليرانه خود به رهبري علما توانستند انگلستان را از سياست جابرانه تحميل حاکميت خود که بشدت از سوي ويلسون تعقيب مي شد، منصرف کنند. اين تغيير سياست تحميل شده بر بريتانيا را مي توان به سادگي از سخن کاکس پس از بازگشت مجدد وي به عراق استنباط کرد. او در اين زمينه گفت : ((من آمده ام که دولت عربي مستقل در عراق تاسيس کنم و فقط انتظار من اين است که جنگ تا حدي فروکش کند.)) و نيز انگلستان را مجبور نمود به ظاهر با درخواست استقلال موافقت نمايد و عراق را به مثابه کشوري مستقل به رسميت بشناسد و با تشکيل حکومتي ملي و مردمي - گر چه به ظاهر - موافقت نمايد.(1526)
تشکيل حکومت مامور تشکيل حکومت به ظاهر ملي و مردمي در عراق کسي جز کاکس نبود. نخستين تصميم کاکس براي اين کار تشکيل کابينه اي موقت بود. وي رئيس اين کابينه را نقيب اشراف بغداد موسوم به عبدالرحمان گيلاني قرار داد.(1527) و آنگاه وزراي دولت را از ميان عراقيان برگزيد و براي هر وزير مستشاري انگليسي قرار داد. در واقع آن مستشار بود که رياست هر وزارتخانه رابر عهده داشت . و وزير عنواني بيش نبود. (1528) از ديگر ترفندهاي کاکس براي ملي جلوه دادن حکومت فرمايشي انگليس و برقراري ثبات سياسي در عراق وارد کردن شماري از مردم عراق - خاصه شيعيان - در پستهاي حکومتي بود. اما او در اين زمينه موفق نشد. زيرا در همان هنگام آيه الله خالصي فتوايي عليه اقدام وي بدين مضمون صادر کرد: ((داخل شدن در پستهاي دولتي حرام و به مثابه همکاري با کافران است .)) با صدور اين فتوا بسياري از شيعيان از پذيرفتن مقامهاي دولتي صرف نظر کردند.(1529) کاکس بعد از تشکيل کابينه تصميم گرفت پادشاهي ميانه رو و موافق طبع انگليس براي پادشاهي عراق به مردم تحميل کند. اين شخص کسي جز فيصل نبود . وي با تبليغات مسمومي که به نفعش در عراق از سوي انگليس و عمالشان مي شد بر مردم - به ظاهر با آراء آنان - تحميل شد. فيصل پس از رهسپار شدن به عراق و ورود به شهر بصره براي فريفتن مردم ، به پيامبر و آلش سوگند خورد که هيچ گونه حرص و توجهي به مقام ندارد و صرفا براي خشنودي خداوند و خدمت به مردم خواهان حکمراني است .(1530) فيصل نظير عکس العمل فوق را در ديدار با مردم در شهرهاي ديگر عراق چون نجف و بغداد انجام داد و بدين ترتيب با استفاده از حقه هاي سياسي آلوده به اهداف پليد و به کارگيري شيوه هاي جذاب در سخنراني و تظاهر به خدمت تا حد زيادي افکار عمومي را در موضوع حاکميت خويش بر عراق ، به خود متمايل ساخت . تنها مانعي که بر سر راهش وجود داشت آيه الله خالصي بود. مشکل بزرگ فيصل آيه الله خالصي با فيصل و ملک حسين و عبدالله و همه اعضاي اين تبار آشنا بود مي دانست آنان نوکر سر سپرده انگلستان هستند. از آن سو فيصل مي دانست که اگر نظر خالصي را به خود جلب کند برگ برنده را در دست خواهد داشت . از اين رو وقتي به عراق آمد نهايت تلاش خود را براي برقراري رابطه اي صميمانه با خالصي به کار گرفت . سرانجام آيه الله خالصي به سبب در نظر گرفتن مصالحي با وي ستيزي را آغاز نکرد. شيخ محمد خالصي - فرزند آيه الله محمد مهدي خالصي - در اين باره مي گويد: فيصل مي دانست که اگر پدرم با وي بيعت نکند حاکميت وي بر عراق با مشکل مواجه خواهد شد. هر کسي فيصل را مي شناخت . مي دانست او مجسمه خدعه و نيرنگ است . فيصل ادعا مي کرد براي اسلام و مسلمانان خلوص نيت دارد و قصدي جز آزاد سازي سرزمينهاي اسلامي در سر نمي پروراند. وي به طور مکرر با پدرم در مدرسه کاظميه ملاقات کرد. در يکي از ملاقاتهايش به پدرم گفت : من براي آزاد سازي عراق از سلطه انگلستان به اينجا آمده ام . و اين مهم جز با موافقت و بيعت شما حاصل نمي شود. پدرم در پاسخش گفت : به شرط اينکه به استقلال عراق صدمه اي وارد نشود و از سلطه بيگانه به هر نحو ممکن به دور باشد با تو دست بيعت مي دهم و تو مي تواني به حکمراني در عراق بپردازي . و الا بايد از اين کار منصرف شوي و مردم عراق و انگلستان را به هم واگذاري تا آنان حق خود را از متجاوزان بگيرند. فيصل بي درنگ گفت : من با تو با شرطي که گفتي ، بيعت مي کنم . و آنگاه با يکديگر دست دادند. فيصل آنگاه براي رسمي شدن آن پيمان به قرآن قسم خورد. و بر اين اساس قرار شد که چنانچه بر خلاف پيمانش عمل کند، با کوچکترين اشاره پدرم ، عراق را ترک کند. محمد خالصي در ادامه مي گويد: پس از اينکه فيصل از مدرسه کاظميه رفت به نزد پدرم بازگشتم و به او گفتم : اين مرد نخستين کسي است که وحدت مسلمانان را از بين برد و عليه آنان به دشمنانش کمک کرد. با اين حال چگونه مي توان سخنانش را پذيرفت و با او در حاکميت پيمان بست ؟ چه چيزي باعث اطمينان خاطر از اين مرد با آن پيشينه هاي سوئي که دارد، مي شود؛ گر چه هزار بار هم شرط کند و سوگند بخورد؟ اگر او بر عراق مسلط شد و از پيمانش تخلف ورزيد با چه وسيله اي مي توانيم او را به وفاي به شروطش ملزم کنيم ؟ وقتي پدرم اين سخنان را شنيد، گفت : ((فاتخذوا آل فرعون ليکون لهم عدوا و حزنا)) و در توضيح افزود: ممکن است انگلستان آل شريف را براي مصالح خود برگزيده باشند ولي خداوند آنان را ياري کننده مسلمانان و دشمن انگليس قرار دهد. ايشان در ادامه مي گويد: وقتي مردم از اطراف پدرم پراکنده شدند او مرا به خانه فرا خواند و گفت : گمان مي کني آنچه را که تو مي داني من نمي دانم ؟! فيصل پست تر از آن است که تو گفتي ، ليکن مي ترسم مردم با وي پيماني سر بسته ببندند و ما ياراي طرد او را نداشته باشيم . مي ترسم مردم سند بندگي خود را - گرچه به نام فيصل - امضا کنند و حق آنان پايمال شود. روي اين نظر خواستم به مردم اعلام کنم که چگونه با او بيعت نمايند تا حقشان محفوظ بماند.(1531) فيصل پادشاه رسمي عراق پس از موافقت آيه الله خالصي با حاکميت فيصل ، کاکس با تدوين معاهده اي ، از کارگزاران خويش خوست آن را در معرض آراء عمومي قرار دهند. نويسنده کتاب ((العراق دراسه في تطور السياسي )) در اين باره گويد: پروتکل رسمي ظاهري که از طرف حکومت تدوين شده بود، در بغداد مورد قبول شيعيان قرار نگرفت . اين مخالفت به سبب پروتکل شيخ مهدي خالصي - يکي از بزرگترين علماي شيعه - بود.(1532) شيخ مهدي در بيانيه خويش اصرار شديدي در دوري از سلطه بيگانه دارد و نيز خواستار ايجاد حزبي متشکل از نمايندگان مردم است . در ميتينگي عمومي که به منظور امضاي بيانيه رسمي ظاهري در 28 تموز 1339 در بغداد تشکيل شد قطعنامه ديگري تهيه و در معرفي آراء عمومي قرار گرفت . همگان آن را بدون اينکه صداي مخالفي شنيده شود امضا کردند. در 29 تموز همان سال هنگامي که بيانيه جديد در حضور نمايندگان بغداد قرار گرفت از مجموع 80 نماينده 66 نفر از آنان با پادشاهي فيصل منوط به دو شرط موافقت کردند: نخست اينکه عراق کشوري مستقل و به دور از سلطه اجانب باشد. و دوم اينکه مجلس قانون گذاري در خلال سه ماه بعد از امضاي بيانيه تشکيل گردد.(1533) سرانجام فيصل با کسب 96 از کل آراء به طور رسمي بر تخت سلطنت نشست و در همان سال 1339 تاجگذاري کرد. وي در مراسم تاجگذاري با ايراد سخنراني ، ضمن تشکر و قدرداني از مردم عراق ، نشانه سر سپردگيش را به انگلستان اظهار کرد.(1534) آغاز خيانت (1535) چند روز پس از مراسم تاجگذاري ، فيصل براي ايجاد روابط رسمي ميان عراق و انگلستان ، از لندن خواست معاهده اي که در آن ذکري از قيموميت به ميان نيامده تنظيم کند. گر چه مقامات بلند پايه لندن با اين پيشنهاد موافقت کردند. ليکن باز عهدنامه اي را تهيه کردند که در آن مضمون و مفهوم قيموميت نهفته بود و به طور طبيعي مخالفت شديد مردم را در برداشت . متن نهايي معاهده در 25 حزيران 1339 به تصويب هيات وزيران عراق رسيد. در 26 حزيران شمار زيادي از روساي عشاير عراق و علماي کاظمين به محضر آيه الله خالصي رسيدند و با وي درباره معاهده مزبور که سر سپردگي عراق به انگلستان را در بر داشت مذاکره کردند. ايشان شيخ مهدي در آن جلسه خطاب به حضار فرمود: به اين دليل که فيصل به شروطي که در بيعت نامه متعهد شده بود اخلال وارد کرده ، بيعت مردم با وي ملغي است . در 27 حزيرا بر شدت اعتراضات مردم کاظمين و بغداد عليه فيصل و انگلستان افزوده شد؛ به گونه اي که به کاکس گزارش دادند: زعماي مخالف با تشکيل تظاهراتي بزرگ در صدد قيام هستند. مخالفتهاي شديد مردم عليه فيصل و دولت وقت در نهايت منجر به سقوط کابينه نقيب اشراف شد.(1536) در سال 1340 ق . سالروز تاجگذاري فيصل ، هزاران نفر از اعضاي حزب وطني و حزب نهضت عراق تظاهراتي به راه انداختند و از فيصل خواستند قموميت انگلستان بر عراق را ملغا سازد و با استعمار انگليس مبارزه کند. کاکس پس از شنيدن خبر فوق با نگارش نامه شديد اللحني از فيصل خواست عليه تظاهر کنندگان موضع گيري کند(1537) ولي چون فيصل با آن کار موافق نبود، کاکس شخصا در 26 ماه اوت (دو ماه پس از ماه حزيران ) وارد عمل گرديد. وي پس از انتشار بيانيه اي تهديدآميز عليه مردم عراق ، و تعطيل کردن حزب وطني و نهضت و توقيف و تبعيد سران شان و عزل حاکم و دو قائم مقام حله ، دستور داد چند هواپيما بر فراز مناطق مسکوني عشاير آن منطقه به پرواز در آيد تا بدين وسيله آمادگي انگلستان براي سرکوبي هر نوع قيامي را اعلام کند.(1538) کاکس آنگاه در 28 همان ماه شخصي را به نمايندگي خويش به نزد آيه الله خالصي و سيد حسن صدر فرستاد و از آنان خواست به فرزندان خود يعني شيخ محمد و سيد محمود لزوم ترک عراق در ظرف 24 ساعت را اعلام کنند.(1539) در سال 1340 کابينه جديدي در عراق به رياست نقيب عبدالرحمان تشکيل شد. در همان سال ، معاهده مورد نظر انگلستان که به امضاي فيصل رسيده بود در بغداد منتشر گرديد. در پي آن فيصل معاهده مزبور را اين گونه ستايش کرد: اين معاهده بر مصالحي که بين عراق و بريتانياي کبير وجود دارد، مبتني است و مسلما مردم در آينده به اهميتش پي خواهند برد و ارتباط ما با هم پيمان بزرگمان از اين نظر که تامين کننده استقلال و پيشرفت اقتصادي و عمراني اين مملکت است ، ضروري مي نمايد.(1540) مبارزه با مجلس فرمايشي در پي تشکيل کابينه جديد در عراق دولت درصدد تشکيل مجلس نمايندگان بر آمد تا با امضاي معاهده مزبور آن را رسمي کند. فيصل و انگلستان هر دو بر اين عقيده بودند که اين بار در انتخابات با مشکلي مواجه نمي شود. ليکن بعد از چند روز به اشتباه خود پي بردند و متوجه شدند که علماي کاظمين و نجف به تحريم انتخابات مجلس فتوا داده اند. آيه الله خالصي بعد از صدور فتاوايي شديد اللحن در تحريم انتخابات ، به طور پياپي در مجامع عمومي به مذمت فيصل و کارشکني او پرداخت . وي در مدرسه کاظميه در اين زمينه گفت : با فيصل بر اساس شرطهايي بيعت کرديم تا بتواند بر عراق پادشاهي کند، ولي چون آنها را نقض کرده از اين پس او بر ما و عراقيان هيچ گونه بيعتي ندارد.(1541) سقوط کابينه دوم و تشکيل کابينه سوم به علت مخالفت شديد علما با مطامع انگليس و فيصل و ناتواني دولت عبدالرحمن در برقراري حالت طبيعي ، و نيز به سبب معارضات شديدي که در برخي از جرايد عليه رئيس دولت صورت مي گرفت کابينه وقت سقوط کرد.(1542) و پس از آن عبدالمحسن سعدون - که نوکر در بست انگليس بود - به تشکيل دولتي جديد فرا خوانده شد. هدف از تشکيل دولت سعدون خارج شدن از تنگناي غير قابل تحملي بود که در پي تشکيل مجلس نمايندگان بر اثر مخالفت علما به چشم مي خورد. سعدون براي اينکه بتواند خود به طور مستقيم بر امر انتخابات نظارت داشته باشد رياست وزارت داخله را نيز عهده دار شد و براي اينکه پيروزي خويش را در اين مهم مسلم کند از کليه ادارات دولتي خواست با وزارت داخله در امر انتخابات همکاري کنند.(1543) در زماني که انتظار مي رفت سعدون با قاطعيت تمام به اجراي امر انتخابات بپردازد عمليات انتخاباتي در تمامي سرزمين عراق متوقف شد و حتي رهبران مبارزه با انتخابات فرمايشي که به جزيره هنگام (در دو کيلومتري جنوب جزيره قشم ) تبعيد شده بودند، آزاد گشتند. و اين به سبب تهديد مرزهاي شمالي عراق از سوي ترکيه و استعفاي اعضاي کابينه لويد جرج در 23 تشرين دوم 1922 (ماه نوامبر)، و امتناع کابينه جديد تشکيل شده در لندن از پذيرش و امضاي معاهده مورد نظر با عراق بود.(1544) به نظر مي رسيد که ترکيه درصدد است موصل و تمامي شهرهاي عراق را از سلطه انگليس خارج سازد. آنچه بر وخامت اوضاع مي افزود فتاواي علمايي نظير آيه الله خالصي و آقا سيد ابوالحسن اصفهاني و آيه الله ناييني مبني بر تحريم دفاع از عراق در مقابل ترکيه بود.(1545) ترفندي تازه در سال 1341 ق . بعد از اينکه از ادامه تهاجم ترکيه به عراق جلوگيري شد، کاکس تبصره اي به نام پروتکل به معاهده مورد بحث الحاق کرد و به فيصل و هيات دولت داد و مورد امضا قرار گرفت . وي در اين تبصره مدت معاهده را از بيست سال به پنج رساند. در پي اين موفقيت ، فيصل با روساي فرات وسط - که از لحاظ استراتژيک براي انگلستان بسيار خطر آفرين بود - براي از سرگيري انتخابات مذاکراتي به عمل آورد و همگي آنان جز يک نفر به نام محسن ابو طبيخ را براي شروع عمليات انتخاباتي قانع ساخت . دليل ابو طبيخ اين بود که نمي تواند با فتواي عملا مخالفت کند. با اين حال او به فيصل خاطر نشان کرد که کوشش خود را براي امتناع علما به کار خواهد گرفت . پس از اتمام مذاکرات فوق ، فيصل دو تن از سران عشاير آن منطقه را براي قانع کردن شيخ مهدي خالصي و بازگشت از فتواي پيشين خود به کاظمين فرستاد. ليکن چون آنان با پاسخ منفي و قاطعانه وي مواجه شدند، مايوسانه بازگشتند. سپس آيه الله خالصي به طور مجدد فتواي سابق خود را مبني بر تحريم انتخابات صادر کرد. وقتي از علما و فقهاي جامع الشرايط وقت هم فتوا خواستند، همگي فتاواي سابق خود مبني بر ممنوعيت شرکت در انتخابات را نافذ دانستند.(1546) موضع گيري محسن ابو طبيخ در امر انتخابات موجب وحشت فيصل شد. از اين رو از وي خواست تا بازگشت حالت عادي ، عراق را ترک گويد. لذا مقرر شد او در چهاردهم حزيران 1341 ق . به طرف سوريه برود. آيه الله خالصي تصميم گرفته بود به بهانه مشايعت ابو طبيخ تظاهراتي در کاظمين به راه اندازد و فيصل و کابينه وقت را با بر پايي انقلاب به سقوط تهديد کند. در صبح روز چهارده حزيران ، اجتماعي بزرگ در صحن مطهر کاظميه بر پا شد و در آن آيه الله خالصي و جمع انبوهي از روساي عشاير و سران انقلابي تجمع کردند و شعارهايي عليه حکومت داده شد و ميان نيروهاي پليس و مردم درگيري به وجود آمد. گر چه با تبعيد ابو طبيخ و خاتمه درگيري حالت عادي به کاظمين بازگشت ، ليکن حکومت آن را شورش و تهديدي جدي عليه خود به شمار آورد. از اين رو در صدد بر آمد با تبعيد ياران و فرزندان آيه الله خالصي به غائله خاتمه دهد. کساني که در طرح مذکور از سوي پليس کرخ کاظمين دستگير شدند، اين افراد بودند: علينقي خالصي (نوه برادر آيه الله خالصي ) و حسن و علي خالصي (دو تن از فرزندان وي ) و سلمان قطيفي از ياران نزديک آيه الله خالصي .(1547) بازداشت آيه الله خالصي وقتي با دستگيري فرزندان و ياران شيخ مهدي هيچ گونه واکنش از سوي مردم مشاهده نشد دولت سعدون تصميم گرفت وي را نيز بازداشت کند. سعدون در تلگرامي که در اين زمينه به فيصل مخابره کرده بود، گفت : شيخ مهدي عامل اصلي کليه حوادث اخير است و اوست که به طور علني مردم بغداد و کاظميه را به قيام عليه حکومت دعوت مي کند. و دولت نمي تواند در مقابل وي بي تفاوت باشد. بنابراين ضروري است سريعا او و فرزندانش و قطيفي و شيخ علي به خارج از عراق تبعيد شوند. پس از موافقت فيصل با تصميم سعدون ، آيه الله خالصي در شب 26 حزيران 1341 دستگير شد. گر چه براي آيه الله خالصي امکان استمداد از مردم براي نجات خويش از دست نيروهاي پليس - که منزلش را محاصره کرده بودند - وجود داشت ، ليکن وي به چنين کاري که منجر به ريختن خون مردم مي شد، راضي نگرديد و خود را تسليم پليس کرد. نيروهاي امنيتي پس از بازداشت شيخ مهدي ، وي را به همراه حسن و علي و علينقي خالصي و سلمان قطيفي با قطار به بصره منتقل کردند. واکنش مردم و علما پس از انتشار خبر دستگيري آيه الله خالصي مردم کاظمين مغازه هاي خود را بسته ، در صحن شريف اجتماع کردند. ليکن با ارعاب نيروهاي پليس متفرق شدند و اقدام به گشودن مغازه هايشان نمودند. همچنين بر اثر اختلافي که ميان علماي آن شهر در نحوه واکنش عليه حکومت ، بروز کرد عملا هيچ حرکت ثمر بخشي ديده نشد. عکس العمل مردم بغداد هم چون مردم کاظمين بود. در شهر نجف هم پس از دريافت خبر مزبور بازارها بسته شد و مردم گرد هم آمدند و مجتهدان و علما اعلان کردند که با آيه الله خالصي متحدند و تبعيد وي اهانت به مسلمانان و دين اسلام است . و در پي آن در صدد بر آمدند به نشان اعتراض از عراق خارج شوند. در عصر آن روز جمعي که در پيشاپيش آنان آيه الله سيد ابوالحسن اصفهاني و ناييني قرار داشتند(1548) نجف را به مقصد ايران ترک گفتند و پس از رسيدن به کرمانشاه عازم قم شدند. مجتهدان و علماي معترض از هر شهري که مي گذشتند با استقبال بي نظير مردم مواجه مي شدند. حتي برخي از مردم براي اينکه نشان دهند فداييان آن بزرگواران هستند، خود را جلو ماشينهاي آنان مي انداختند. شهر حله نيز به نشانه اعتراض به عمل سعدون واکنشهايي از خود نشان داد. اين واکنشها به رهبري شيخ محمد سماکه - عالم مذهبي حله و وکيل يکي از مجتهدان بزرگ نجف - بود. گر چه در اين شهر نيز تظاهراتي صورت گرفت ولي متاسفانه با دستگيري عالم مزبور آن خيزشها همه به سردي گراييد.(1549) فيصل و روساي فرات وسط به دنبال بازداشت و تبعيد آيه الله خالصي ، فيصل در 28 حزيران جلسه اي در بغداد در قصر خويش تشکيل داد و از روساي فرات وسط - که از مهمترين دست اندرکاران انقلاب عليه حکومت بودند - دعوت به عمل آورد. در آن نشست ، همگان با خوردن سوگندهايي تاکيدآميز به پيروي از فيصل ، تبعيد آيه اله خالصي را مورد تاييد قرار دادند و مخالفان حکومت را بشدت سرزنش کردند و با بستن پيمان محکم ، خود را شمشير بران فيصل در تاييد و اجراي سياستهايش اعلام کردند. در پي نشست فوق روزنامه ها از هر سو با لحنهايي شديد و توهين آميز آيه الله خالصي و مجتهدان معترض را مورد تمسخر و سرزنش قرار دادند!(1550) از بصره تا مکه قصر ((آقا جعفر)) محل اسکان مواقت آيه الله خالصي و همراهانش پس از انتقال از کاظمين به بصره بود. حکومتيان درباره اين قصر و امکاناتش گفته بود: علت اسکان آنان در اين قصر، وجود انواع وسايل پذيرايي در آنجاست . سخن سران حکومت در تعريف از محل آيه الله خالصي و همراهانش ادعايي بيش نبود. چون آنان را در زير زمين آن قصر که بسيار گرم و از هر گونه فرش و زيراندازي خالي بود، جاي داده بودند، بدون اينکه ذره اي غذا و قطره اي آب به آنان بدهند. وجود پشه هاي بسيار و رايحه هاي بد و مشمئز کننده و نگهبانان خشن و تندخو بر دشواري و خفقان فضاي زندان افزوده بود. اين موضوع باعث شد که آيه الله خالصي و يارانش تا سه روز دست به اعتصاب غذا بزنند. پس از اين مدت پاره اي از امکانات رفاهي در آنجا فراهم گرديد. پس از مدتي آيه الله خالصي و يارانش را به طرف جده منتقل کردند. در بين راه در عدن تلگرامي از سوي دولت ايران به منظور دعوت از آيه الله خالصي و فرزندانش براي رهسپار شدن به آن کشور به آنان رسيد. اما شيخ مهدي در پاسخ گفت که موسم حج نزديک است و از اين رو واجب است براي اداي فريضه به مکه برود و آنگاه درباره پيشنهاد تصميم بگيرد. آيه الله خالصي در مکه بر خلاف معمول همگان به ملاقات ملک حسين نرفت . وي معتقد بود که علما نبايستي به ديدار پادشاهان بروند. بلکه بر پادشاهان است بر اين کار اقدام کنند.(1551) ترور نا فرجام آيه الله خالصي پس از انجام فريضه حج رهسپار ايران شد. وي در بوشهر مورد استقبال با شکوهي قرار گرفت . در اثناي اين مراسم شخصي انگليسي - که در شرکت نفت آبادان مشغول به کار بود - شتابان و با شکافتن جمعيت خود را به ماشين حامل آيه الله خالصي رساند و او را با اسلحه کمري مورد اصابت گلوله قرار داد که خوشبختانه تيرش به خطا رفت .(1552) به دنبال انتشار خبر آن ترور نافرجام در تهران ، مردم به شدت خشمگين شدند و در صدد برپايي تظاهرات بر آمدند ولي با دخالت ماموران انتظامي از اين کار منصرف شدند. آيه الله خالصي در قم شيخ مهدي پس از چند روز اقامت در بوشهر به شيراز و از آنجا به اصفهان و سپس به قم رفت . در آنجا به علمايي که پيش از وي به نشان اعتراض راهي ايران شده بودند پيوست . ليکن بر اثر اختلاف نظري که با آنان در نحوه مبارزه با حکومت سر سپرده فيصل پيدا کرد نتوانست در آنجا بمان و عازم خراسان گرديد.(1553) در مشهد شيخ مهدي در اوايل سال 1342 ق . به مشهد وارد شد. وي پس از زيارت مرقد مطهر حضرت رضا عليه السلام براي اقامت در آن شهر با قرآن استخاره کرد. چون حاصل استخاره آيه ((بلده طيبه و رب غفور)) بود، تصميم گرفت مدتي در آنجا اقامت کند.(1554) بزرگ مصلح قرن چهاردهم نخستين اقدام مهم شيخ محمد مهدي خالصي در مشهد تاسيس حزبي به نام ((جمعيه استخلاص الحرمين الشريفين و بين النهرين )) بود. وي در همان سال با انتشار بيانيه اي به زبان عربي از مسلمانان کشورهاي اسلامي خواست با پيوستن به جمعيت نامبرده اماکن مقدس و شريف در حجاز و عراق را از لوث وجود کافران پاک کنند. آيه الله خالصي همچنين براي تقويت بنيه اقتصادي و نظامي ايران و رشد و شکوفايي آن و سوق دادن اين کشور براي مبارزه با ابر قدرت آن عصر يعني انگلستان اين فتوا را هنگامي که از شيراز عازم قم بود، صادر کرد: حکومت ايران مي تواند زکات و خمس را از مسلمانان اخذ و آن را براي نيروهاي مسلح که مسوول حفاظت از مرزها و سرحدات هستند صرف کند. شيخ مهدي در زمينه اشاره شده ، فتواي دوم خويش را بعد از استقرار در مشهد بدين مضمون صادر کرد: دولت ايران مي تواند به منظور از بين بردن خلاء مالي خود از اموالي که وقف حضرت رضا عليه السلام مي شود استفاده کند. آيه الله خالصي بعد از صدور دو فتواي پيشين با مخالفتهاي بسياري از سوي رجال دين مواجه گشت . نقطه اوج اين مخالفتها در پي استفتايي بود که بدين مضمون از محضر آيه الله خالصي شده بود: آيا بر پايي مراسم جشن در عيد نوروز امسال در زماني که مکه و مدينه و نجف و کربلا و کاظمين و سامرا تحت سلطه دشمنان اسلام و خاک مقدس آنها زير سم اسبهاي بيگانگان است ، جايز مي باشد؟ پس از صدور فتوا از سوي آيه الله خالصي مبني بر جايز نبودن مراسم جشن ، دشمنان اين عالم بزرگ ، در ميان مردم شايع کردند که وي بهايي است . زيرا عيد نوروز آن سال مصادف با سالگرد مرگ ((عباس افندي )) - يکي از سران بهائيت - بود. مخالفان آيه الله خالصي با برپايي تظاهراتي در حمايت از مراسم عيد نوروز شعارهايي در اين باره سر دادند و بهائيت را محکوم و انزجار خويش را نسبت به اين مرام ابراز کردند. آنگاه با رهسپار شدن به سوي منزل آيه الله خالصي ، شعارهاي خويش را عليه وي معطوف ساختند. فرداي همان روز، پيروان آيه الله خالصي تظاهراتي در محکوميت بهائيت به راه انداختند و عليه عقيده جمهوريت - که در آن هنگام از سوي جمعي از ايرانيان علم شده بود و آيه الله خالصي آن را نيرنگي براي از بين بردن اسلام مي دانست - شعارهايي دادند. برخوردهاي خصمانه تني چند از علما و اهانتهاي شديد انبوهي از مردم مشهد، روحيه آيه الله خالصي را سخت آزرد. از اين رو وي تصميم گرفت آن شهر را به مقصد تهران ترک گويد. چون معتقد بود که در خراسان بيش از مزدوران انگليسي به او توهين کرده اند. بعد از انتشار خبر فوق ، بسياري از مردم مشهد به نزد آيه الله خالصي رفتند و از وي نسبت به اعمالي که مرتکب شده بودند عذر خواهي کردند و درخواست نمودند همچنان در آنجا باقي بماند، و او پذيرفت و تا چندي بعد که مرگ او را در ربود، از آن شهر مقدس به جايي ديگر کوچ نکرد. غروب خورشيد سرانجام اين عالم بي نظير و مصلح بزرگ و حامي دين محمد صلي الله عليه و سلم ، همو که غالبا لبخندي زيبا بر لبانش نقش مي بست و به اندکي سخن مشهور بود، هماني که به زخارف دنيوي به ديده حقارت مي نگريست ، آن مجاهد نستوه و خستگي ناپذير، در شامگاه يازدهمين روز ماه مبارک رمضان 1343 ق . به سکته قلبي دچار شد و با لقاي معبود، دار فاني را وداع گفت .(1555)
آثار: بيان تصحيف المنحه الالهيه عن النفثه الشيطانيه حاشيه الالفيه حاشيه بر ((الرساله في تداخل الاغسال )) الشريعه السمحا في احکام سيد الانبياء. تلخيص الرسائل حاشيه کفايه الاصول الدراري اللامعات في شرح التطرات و الشذرات الحسام البتار في جهاد الکفار الوجيزه في المواريث عناوين الاصول مختصر الرسائل العلميه و الاصول الدينيه القواعد الفقهيه پاسخنامه اي به شيخ محمد حسن در زمينه مسائل تقليد اشعاري بالغ بر هزار بيت در علوم عربي
تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 16:47
| |
| | |
کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد. |
|