نورالله اصفهاني
 سيره عملي و اخلاقي علما
 جايگاه و عملكرد علماي شيعه
 علم و عالم در فرهنگ اسلامي
 زندگينامه علما و بزرگان
 جلوه علما
 جلوه هاي سياسي اجتماعي علما
نورالله اصفهاني

نام هاي ديگر: مهدي اصفهاني،
موطن: اصفهان
نام پدر : محمد باقر مسجد شاهي 
تاريخ وفات: 1346قمري
---------------------------------------------------------------------------

گلشن ابرار
 
عباس عبيري
1278 ق . براي اسلام و ايران سالي مبارک بود. پنجمين فرزند آقا محمد باقر مسجد شاهي (فقيه نامور اصفهان ) ديده به جهان گشود و خاندان رازي را در شادماني فرو برد. مجتهد گرانپايه شهر، نوزاد نيکبخت اين سال را مهدي ناميد. مهدي که بعدها به ((نورالله )) شهرت يافت در سايه عنايتهاي رباني روزگار کودکي را پشت سر گذاشت و رفته رفته در شمار دانش آموزان جاي گرفت او از محضر ملا محمد نقنه اي بهره برد و سپس در محفل علمي پدر حضور يافت . مهدي در 1295 ق . راه عراق پيش گرفت (16) تا اندوخته هاي علمي اش را ژرفا بخشد و تجربه هاي عرفاني اش را به کمال رساند. او چندي در نجف اقامت گزيد و سرانجام مراد خويش را در سامرا يافت . به آن ديار الهي کوچيد و در شمار شاگردان مرجع پاک راءي شيعه حضرت آية الله العظمي ميرزا محمد حسن شيرازي جاي گرفت .
سرور دانش پژوهان اصفهان در اين شهر از محضر فقيه فرزانه حضرت حاج ميرزا حبيب الله رشتي نيز کامياب شد(17) و تا 1299 ق . در حريم ملکوتي کاظمين به دانش اندوزي پرداخت . در ماههاي پاياني اين سال برادر ارجمندش آقا محمد تقي همراه گروهي از مؤ منان و دانشوران ايراني در راه زيارت خانه خدا به سامرا رسيدند نورالله فرصت را غنيمت شمرد و در رکاب برادر مجتهدش رهسپار حجاز شد.(18)
در سايه ستارگان
سفر حج با همه خاطرات شيرينش شتابان پايان يافت و سرور جوانان سپاهان ديگر بار به کتابها و نوشته هايش پيوست تا در سامرا فارغ از وابستگي ها و دغدغه هاي روزگار به درس و پژوهش بپردازد. ولي دريغ که چرخ چنين نمي پسنديد. پدر دانشورش در شامگاه تاسوعاي 1301 ق . به کربلا رسيد، سپس به نجف شتافت ، نزديک آرامگاه علامه شيخ جعفر کاشف الغطا جايگاهي براي دفن پيکر خويش برگزيد و سرانجام در شب پنجشنبه پنجم صفر 1301 ق . ديده از جهان فرو بست .(19)
هر چند از دست دادن پدري چنان گرانمايه بر گوهر يگانه سپاهان دشوار و جانکاه بود، عطش آموختن و تحقيق را در وي شعله ورتر ساخت . او مي دانست که هيچ چيز مانند دانش و پرهيزگاري روان پدر را آرامش ‍ نمي بخشد. پس با انگيزه اي قوي تر به تلاش پرداخت . تلااشهاي شبانه روزي آن دانشجوي روشن بين سرانجام در حدود 1304 ه .ق به بار نشست و او در شمار دانشمندان و فقيهان جاي گرفت .
بدين ترتيب استادان بزرگي چون حضرات آيات عظام ميرزا محمد حسين شيرازي ، ميرزا حبيب الله رشتي ، محمد طه نجف ، سيد صدر الدين کاظميني ، ميرزا حسين بن ميرزا خليل تهراني و سيد محمد کاظم طباطبايي يزدي مرتبه علمي اش را ستودند و او را از گواهي اجتهاد و روايت (20) بهره مند ساختند.
طلوع خورشيد
1304 ه .ق براي سپاهان نشينان سالي فراموش ناشدني بود. در يکي از روزهاي اين سال خجسته حاج آقا نورالله مجتهد پرتوان و روشن بين خاندان رازي به زادگاهش گام نهاد(21) و در آن ديار ايمان پرور به تدريس ‍ پرداخت . تدريس و تربيت دانش پژوهان تا حدود 1307 ق . ادامه يافت . در اين سال اقدام بي شرمانه گروهي از بابيان سده در توهين به مقدسات مسلمانان و ترويج انحراف و بي ديني در ميان ناآگاهان جامعه کاسه صبر رهبران مذهبي شهر را لبريز ساخت . مردم مؤ من به اشاره فقيهان بيدار و پيروان باب را از سده بيرون کردند.
بابيان از دربار ياري جستند شاه فرمان داد تا آن گروه تبهکار تحت حمايت نيروهاي دولتي قرار گيرند. بنابراين مفسدان در سايه سر نيزه هاي قواي انتظامي به سمت سده حرکت داده شدند تا در لانه هاي خويش استقرار يابند. مؤ منان به رهبري حاج سيد محمد رحيم - آقا سدهي - نداي آقا محمد تقي نجفي را لبيک گفتند، به خيابانها گام نهادند و به رويارويي با مفسدان پرداختند. در اين درگيري هفت تن جان باختند و بابيان گريختند. کارگزاران حکومت شرح رخداد را به تهران گزارش دادند و اندکي بعد آقا نجفي همراه برادرانش شيخ محمد تقي ثقة الاسلام و حاج آقا نورالله به تهران فرا خوانده شد.(22)
در وادي شبزدگان
مسافرت دانشوران بزرگ سپاهان به مرکز حکومت قاجار دو ماه به درازا کشيد. مردم پايتخت به پيشوازشان شتافتند و ناصرالدين شاه را با ناکامي روبرو ساختند. شاه که حضور برادران فقيه اصفهان و اقامه نماز جماعت آقا نجفي در مسجد سيد عزيزالله را به سود خويش نمي ديد از در دوستي درآمد و پس از شش ماه آنها را به اصفهان باز گرداند.(23)
البته اين تنها رويارويي برادران روشن بين خاندان با ناصرالدين شاه به شمار نمي آيد. در پنجشنبه بيست و هشتم رجب 1308 ق . امتياز خريد و فروش ‍ تنباکو و توتون کشور به مدت پنجاه سال در انحصار يک کمپاني انگليسي قرار گرفت . شيران بيدار بيشه سپاهان يکباره به خروش آمدند. آقا محمد تقي نجفي با همکاري برادران گرانقدرش حاج آقا نورالله و آقا محمد علي و ديگر دانشوران شهر تنباکو را تحريم کردند و مردم را به اعتراض فرا خواندند.(24)
در پي اين اقدام قليان در همه جا کنار گذاشته شد. روحانيان شهر به رهبري آقا نجفي تلگرافي به دربار ارسال کرده ، خواستار لغو پيمان تنباکو شدند. ناصرالدين شاه که فرزندان شيخ محمد باقر را سبب همه آشوبها و بيگانه ستيزي ها مي دانست ضمن ارسال تلگرافي به آقا نجفي وي را چنين تهديد کرد:
((... بي جهت عالم آسوده را آشفته نکنيد و مردم با خون خود بازي نکنند و آسوده مشغول دعاگويي و رعيتي باشند.))(25)
آقا نجفي بي آنکه از تهديد شاه بهراسد به اعتراض ادامه داد و سرانجام با اوج گيري خيزش مردم ، ظل السلطان گروهي از مؤ منان و روحانيان شهر را تبعيد کرد. تبعيد شدگان به اشاره آقا نجفي راه سامرا پيش گرفتند و با بازگويي حوادث کشور نزد مرجع بزرگ شيعه ، زمينه فتواي مشهور تحريم تنباکو را فراهم آوردند.
فصل سازندگي
بخششهاي شاهانه خودفروختگان قاجار و باز شدن پاي کمپانيهاي استعماري به ممالک محروسه (!) ايران آثار شومي در پي داشت . اندک اندک بازارهاي کشور از کالاهاي فرنگي انباشته شد و کارگاههاي کوچک داخلي در آستانه ورشکستگي قرار گرفتند. آقا نورالله که با ديدگان الهي اش ‍ آينده اين سياست پليد را مشاهده مي کرد به رويارويي با آن برخاست و با تاءسيس مؤ سسه هاي اقتصادي مردمي راه سازندگي و توليد را به مردم نماياند.
شرکت اسلاميه يکي از اين مؤ سسه ها بود. هر ايراني مي توانست از يک تا ده هزار سهم در اين شرکت خريداري کند و بيگانگان حق خريد يا نگاهداري سهامش را نداشتند. نکته شايان توجه در اساسنامه اين مؤ سسه فصل بيست و يکم است :
((فصل بيست و يکم : اين شرکت بکلي از دادوستد متاع خارجه ممنوع است . فقط هم خود را صرف ترقي متاع داخله و آوردن چرخ و اسباب و کارخانجات مفيد خواهد نمود و حمل متاع داخله به خارجه بر حسب اقتضا و به موقع خود در کشيدن راه شوسه و آهن اقدام خواهد کرد.))(26)
اين سازمان بزرگ اقتصادي در لندن ، کلکته ، بمبئي ، قاهره ، استانبول ، بغداد، مسکو و بادکوبه ، نمايندگيهايي تاءسيس کرد و در راه سازندگي گامهاي بلندي برداشت . گزارشهاي نشريات معتبر آن روزگار بخشي از عملکرد مطلوب شرکت را آشکار مي سازد:
((... به موجبي که اطلاع حاصل نموده ايم شرکت اسلاميه اصفهان در صدد حصول امتياز ساختن راه آهن محوطه اصفهان از اولياي امور جمهور شده اند که راه آهن ساخته ، واژگون حرکت کند و يقين است که دولت عليه در ادعاي اين امتياز هيچ گونه تاءمل نخواهد فرمود. بعضي از دانشمندان سه سال است که اين خيال را داشتند، اين ايام انشاءالله به توسط شرکت اسلاميه از قوه به فعل رسيده ، ملت و دولت را فايده کلي حاصل خواهد شد...))
((... الحال چند روزي است جناب حاجي امين الضرب ، رئيس کل شرکت اسلاميه طهران تجويز و تصويب جناب حاجي محمد حسين کازروني رئيس کل شرکت مسيو (بوتن ) فرانسوي را که از فحول مهندسين اروپ و صاحب امتياز و نشان مخصوص از دولتين ايران و جمهوري فرانسه است به جهت تعيين محل کارخانه و تحقيق آب رودخانه و مقدار قوت آن به اصفهان فرستاده اند. مهندسي مشاراليه سيزدهم جمادي الثاني وارد اين شهر گرديده ، فعلا در تدارک دو کارخانه بزرگ ريسمان تابي و چلوار بافي هستند. ...))(27)
حضور حاج آقانورالله ، آقا نجفي و ديگر فقيهان بزرگ در راءس اين مؤ سسه الهي سبب شد که مراجع عراق از آن حمايت کنند و مردم را به شرکت فراگير در برنامه هاي آن فراخوانند.(28)
مؤ سسه ملي اقتصادي که حاج آقا نورالله بنياد نهاده بود از آغاز با بي مهري و کارشکني استعمارگران روبرو شد. يکي از نشريات اقتصادي لندن در اين باره نوشت :
((... معلوم مي شود ايرانيان اندک اندک از خواب غفلت بيدار شده و قدر و اهميت تجارت خاصه - تجارت شرکت - را نيکو دانسته و چيزي که در اين شرکت اهميت دارد اين است که علماي اين ملت در آن شرکت دارند و مشوق اند و اگر اين شرکت معتبر شود سکته بزرگي به تجارت انگليس در اصفهان بلکه در خليج فارس وارد آيد و بايد تجار، نوعي رفتار کنند که در آينده بازار تجارتشان از رونق نيفتند والا بزودي بايد منتظر خبر بود که بازار تجارت ما در اصفهان بسته شود.))(29)
سفارت انگلسي نيز در نامه اي اين اقدام حاج آقا نورالله و آقا نجفي را به باد انتقام گرفته ، آنها را به سودجويي متهم کرد:
((از قرار اطلاعاتي که از اصفهان مي رسد علماي آنجا بر ضد تجارت خارجه مي باشند. علماي مزبور نه به ملاحظه تعصب مذهبي بلکه صرفه شخص به معيت بعضي رؤ ساي تجار که در شرکت اسلاميه شريک مي باشند، سعي بليغ در فروش امتعه خود و رد مال التجاره خارجه دارند... بلکه در مساجد و ساير نقاط علنا مي گويند که مردم نبايد امتعه خارجه را بخرند...))(30)
در تاريخ 10 جمادي الثاني 1317 ه .ق روزنامه الهلال مصر به مديريت جرجي زيدان درباره شرکت اسلاميه چنين نگاشت :
((... شرکت بازرگاني اسلامي با نام شرکت اسلاميه در اصفهان ايران تاءسيس شده است ...
مرکز اين شرکت در اصفهان و هدفش بي نياز ساختن بازار از کالاهاي بيگانه است . در بنيانگذاري اين شرکت مولاي ، حاج شيخ نورالله عمادالاسلام تلاش کرده ، رئيس آن عمدة التجار حاج محمد حسين کازروني ... است .))
البته غرب براي مبارزه با انديشه خودکفايي در ايران تنها به ارسال نامه ها و پخش اخبار نادرست بسنده نکرد بلکه به شيوه معمول خويش آتش ‍ اختلاف ميان هموطنان مسيحي و مسلمان را دامن زد که با هوشياي اين دو گروه ناکام ماند.
صفاخانه
در سال 1320 ق . حضور کشيش خبره مسيحي ((تيزدال )) در اصفهان و پخش کتابهاي ضداسلام حاج آقا نورالله را به چاره جويي و حضور فعال در صحنه مبارزات فرهنگي فراخواند.(31)
او با همکاري برادر بزرگترش فقيه فرزانه آقانجفي فرهنگ سرايي در محله جلفا پديد آورد. اين جايگاه مقدس که صفاخانه نام داشت هر ماه نشريه اي به نام ((الاسلام )) منتشر مي ساخت و مجموعه مناظره هاي مسلمانان و مسيحيان را در اختيار علاقه مندان قرار مي داد. البته حاج آقا نورالله هرگز به محدوده جغرافيايي ايران نمي انديشيد. در نخستين شماره اين نشريه چنين مي خوانيم :
((چون سالهاست دعات عيسويه مي گفتند که اهل اسلام جواب ما را نمي دهند... از اين جهت در غره شهر جمادي الاخر 1320 ه .ق در اصفهان به امر جناب مستطاب حامي الشريعه الغراء مروج الملة البيضاء ملاذالانام مروج الاحکام حجة الاسلام آقاي حاج شيخ نورالله ثقة الاسلام - دامت برکاته العاليه - اداره دعوت اسلاميه به نام صفاخانه در محله جلفا داير شده است ...
اميدواريم کم کم دعات اسلاميه به ممالک خارجه بفرستيم و حجت را بر اهل جهان تمام کنيم .))(32)
تاءسيس اداره دعوت اسلامي و انجام مناظره هاي مفصل با کشيشان و روحانيان مذاهب ديگر سرانجام مؤ ثر واقع شد و يورش نوين فرهنگي باخترنشينان را با شکست روبرو ساخت .
در پايتخت تباهي
مبارزه فقيهان بلند آوازه ايران (آقا نجفي و حاج آقا نورالله ) با استعمار، درباريان وابسته را نگران ساخت . آنها در پي بهانه اي بودند تا اين رهبران دلسوز را از پيروانشان جدا سازند. سال 1320 ق . زمان پيدايش بهانه اي براي اين کار بود. دو بازرگان منحرف اصفهان به دست مسلمانان خشمگين کشته شدند(33) و در پي آن مردم مؤ من يزد بر مفسدان شهرشان يورش برده ، گروهي از آنها را هلاک کردند(34). درباريان که از مدتها پيش در پي بهانه اي براي دور ساختن رهبران مذهبي اصفهان از مردم شهر بودند، فرصت را غنيمت شمرده ، آقا نجفي و حاج آقا نورالله را به تهران فرا خواندند. بدين ترتيب آقا نجفي و حاج آقا نورالله ديگر بار به تهران رفتند و يک سال در آن ديار زيستند. در اين مدت مزدوران دربار با پخش شايعه ها و تصنيفهاي مبتذل شخصيت آسماني مجتهد بيدار سپاهان را آماج حمله خود قرار دادند.(35)
سرانجام روزهاي 1322 فرا رسيد. و دو فقيه گران پايه با سرافرازي و احترام به زادگاه خويش بازگشتند.(36)
انجمن ملي
هر چند تعيين تاريخ نخستين روز خيزش مشروطه خواهي و شمارش نام آغازگران آن بسيار دشوار است ، مي توان گفت که همگام با پيشرفت انديشه مشروطه در جامعه انجمنهاي ملي نيز در شهرهاي کشور شکل گرفت تا تنگناهاي اقتصادي - اجتماعي را از ميان بردارد. اين انجمن در اصفهان زير نظر آقا نورالله پاي به عرصه وجود نهاد.
حاج آقا نورالله و آقا نجفي به مثابه چهره هاي شاخص روحانيت در هجرت و تحصن 1324 قم شرکت جستند.(37)
اين هجرت سرنوشت ساز به پيروزي مشروطه انجاميد و سرانجام روحانيان معترض به شهرهاي خود بازگشتند.
پس از موفقيت جنبش مشروطه ، حاج آقا نورالله با مشکلي تازه روبرو شد. ظل السلطان ، که سي سال بر مردم اصفهان حکم رانده بود و پرونده اي سراسر گناه و جنايت داشت ، يکباره تغيير چهره داد تا همچنان در قدرت باقي بماند. فقيه فرزانه شهر در کنار برادر بزرگترش آقا نجفي اعتراضي فراگير را سازماندهي کرد و سرانجام دست آن عنصر پليد را از مال و نواميس مردم کوتاه ساخت .(38)
پيمان الهي
1324 ق . را بايد سال تحقق بخشي از آرمانهاي دانشور پرهيزگار سپاهان دانست . فراورده هاي ايران اندکي فزوني يافت و زمينه دومين حرکت بزرگ دانشوران دلسوز کشور و ملت فراهم آمد. آنها به رهبري حاج آقا نورالله اطلاعيه اي انقلابي منتشر کردند که بي ترديد بايد در شمار اسناد افتخار مسلمانان جاي گيرد. روحانيان برجسته شهر در اين اطلاعيه پيمان بستند که :
1. در نوشتن اسناد و احکام تنها از کاغذ ايراني بهره گيرند.
2. بر مردگاني که کفن غيرداخلي بر آنها پوشانده شده ، نماز نگزارند.
3. خود و پيروانشان از پارچه هاي ايراني استفاده کنند و متخلفان از اين اصل را احترام نکنند.
4. در ميهمانيهاي اسراف کاران شرکت نجويند، خود نيز در ميهمانيهايشان از اسراف بپرهيزند و به يک نوع غذا بسنده کنند.
5. معتادان به مواد مخدر را خوار شمارند، آنها را احترام نکنند و به خانه هايشان نروند.(39)
راهبر آسماني
با فروپاشي بنياد شوکت سي ساله ظل السلطان قدرت در دست انجمن ملي قرار گرفت و حاج آقا نورالله فرمانرواي يگانه منطقه شد. انجمن در روزهاي شنبه ، سه شنبه و پنجشنبه با حضور مردم جلسه داشت و به مشکلات اهالي رسيدگي مي کرد.(40) آقا نورالله نيروهاي مردمي را مسلح کرد تا در صورت لزوم به ياري آيين حق شتابند. از مجموع گزارشهاي نگاشته شده در نشريات آن روزگار چنان بر مي آيد که ثقة الاسلام آقا نورالله رهبر ملي و مذهبي منطقه اصفهان به شمار مي آمد و فداييان بي شمار همواره در انتظار صدور فرمانش به سر مي بردند. او با بهره گيري از اين فرصت مدارس جديد تاءسيس کرد، بيمارستانها بنياد نهاد، در تاءمين امنيت شهر و جاده هاي برون شهري بسيار کوشيد(41) و امور شهر را به نمايندگان با کفايت خويش ‍ وانهاد.
همه چيز برابر نقشه راهبر انجمن مقدس ملي پيش مي رفت و مردم دستاورد شيرين فداکاريهاي خود و روحانيان را مشاهده مي کردند که حادثه اي ناگوار حاج آقا نورالله را در اندوه فرو برد. در اوايل صفر 1326 ق . سربازان سپاه چهارمحال به سبب دير کرد دو ساله حقوقشان به کنسولگري روس پناه بردند. پيشواي روشن بين اصفهان که پناه جويي به بيگانگان را مايه سرافکندگي مسلمانان مي دانست و آن را تحت هيچ شرايطي درست نمي شمرد در برابر اين گروه نابخرد ايستاد و خواستار اخراج آنها از ارتش ‍ شد.(42)
سالهاي شوم
1326 علاوه بر حادثه تلخ ياد شده ، رخداد ناگوار ديگري نيز همراه داشت . محمد علي شاه که هواي خودکامگي در سر مي پروراند، به رويارويي با مجلسيان پرداخت . حاج آقا نورالله که تنها داوري درد شاه را نمايان قدرت مردم به وي مي دانست ، حدود پنجاه هزار رزمنده زير فرمانش را تحت پولاد گرد آورد و همايشي بي نظير برگزار کرد. در پي اين اقدام انجمنهاي گوناگون محلي در چهل ستون چادرها برافراشته ، خواستار کناره گيري شاه شدند. ولي دريغ که مشروطه خواهان پايتخت از چنين نيرويي بي بهره بودند و محمد علي شاه توانست با به توپ بستن مجلس بساط مشروطيت را برچيند.(43)
همگام با پيروزي دربار اقبال الدوله کاشي ، فرماندار انتصابي دربار نيز دست چپاول گشاد و به ياري معاونش معدل الملک شيرازي شهر را عرصهئ ترکتازيهاي خويش ساخت . مردم به مرجع بيدار شهر آقا نجفي پناه بردند و خواستار چاره جويي شدند. در پي اين اقدام اندک اندک آثار نبرد داخلي در سپاهان آکار شد. با فرود گلوله هاي توپ دولتيان در پيرامون مسجد شاه جنگي سرنوشت ساز در گرفت و مردم در سايه رهنمودهاي حاج آقا نورالله به پيروزي دست يافتند.(44) پس از سقوط اصفهان رزمندگان عشاير به جانب تهران روان شدند و با پيوستن به نيروهاي آزاديخواه ، محمد علي شاه را از تخت قدرت به زير کشيدند.(45)
پس از اين پيروزي اندک اندک آثار ناسازگاري در ميان مشروطه جويان پديدار شد. حاج آقا نورالله که اينک از وضعيت دشوار شيخ فضل الله نوري آگاه شده بود، با هدف ياري آن فقيه فرزانه پاي در مسير تهران نهاد ولي پيروانش وي را از اين اقدام خطرناک باز داشتند.(46) بدين ترتيب روحاني شريعت خواه پايتخت به شهادت رسيد و صمصام السلطنه که به ياري آقا نورالله در سپاهان قدرت يافته بود، يکباره در شمار مخالفان روحانيت جاي گرفت و فرمان تبعيد آقا نجفي و آقا نورالله را براي اجرا به کارگزارانش ‍ ابلاغ کرد.(47)
اين فرمان به سبب حمايت بي دريغ مردم از رهبران ديني ناکام ماند اندکي بعد طرح ترور حاج آقا نورالله تصويب شد. مجتهد بيدار شهر از نقشه پليد آنها آگاهي يافت و در 1329 رهسپار عراق شد.(48) او که اينک محصول تلاشهاي شبانه روزي مؤ منان را در چنگ غربگرايان مي ديد، پيوسته مي گفت : ما انگور انداختيم که سرکه شود آن را شراب کردند.(49)
رجعت آفتاب
اقامت راهبر بزرگ روشندلان سپاهان در عراق ديري نپاييد. در 1332 ه .ق برادر گرانقدرش حاج آقا محمد تقي مشهور به آقا نجفي سراي خاکي را وداع گفت (50). اين خبر ستاره تابناک خاندان رازي را به حضور در زادگاه و حمايت از مؤ منان آن سامان فرا خواند. در چهارم رمضان اين سال نبرد نخست جهاني آغاز شد و در ماه ذيقعده فقيه دلاور ايران به اصفهان گام نهاد.(51) او منطقه سپاهان را پايگاه ميهن دوستان مؤ من ساخت ، فرمان بسيج همگاني صادر کرد و به حمايت از کميته دفاع ملي پرداخت . آن دانشور روشن بين ديگر بار عشاير را به خدمت دين فرا خواند. ماءموران بريتانيايي را از تلگرافخانه اخراج کرده ، کارگزاران ايراني را در آنجا به کار گماشت موجودي بانگ شاهنشاهي را به سود مجاهدان مصادره کرد و همه چيز را براي اقدامات همه جانبه تدافعي آماده ساخت (52). رهبر مجاهدان اصفهان ، که عثمانيان را برادران ديني ايرانيان مي دانستک در نخستين فرصت لشکري از داوطلبان به سوي نيروهاي مسلمان عثماني فرستاد تا آنها را در رويارويي با کفار روس ياري دهند.(53)
مجموعه اقدامهاي فقيه بيدار سپاهان خشم دشمنان اسلام را برانگيخت . به گونه اي که چون خبر حرکت سپاه روس به سمت اصفهان در شهر پيچيد همه دريافتند که هدف اصلي آنها نابودي حاج آقا نورالله است . با نزديک شدن ارتش روس فقيه بزرگ ايران راه عراق پيش گرفت و ديگر بار به آستان امامان معصوم عليهم السلام پناه برد.(54)
سمت سرخ حماسه
نخستين جنگ جهاني تا 24 محرم 1336 ق . ادامه يافت . در اين سال همگام با پديد آمدن آرامش نسبي ، فقيه وارسته سپاهان به زادگاهش ‍ بازگشت و به عنوان رئيس العلماي کشور و رياست حوزه اصفهان به انجام وظايف دشوار خويش پرداخت .(55) درگيري با احزاب سياسي غيرمذهبي ، رسيدگي به دادخواهي انبوه پابرهنگان که جز آن فقيه فرزانه پناهي نداشتند و در پي آن کشمکش با کارگزاران دولت ، کردار هر روزه آن راهبر دلسوز شمرده مي شد. در 1341 هنگامي که حاج آقا نورالله رهسپار خراسان بود در تهران رضاخان را به حضور پذيرفت و با گوشزد کردن کردار ناپسند ماءموران حکومت به او وي را عصباني ساخت . اين ديدار سبب شد تا رضاخان فقيه پاکدل اصفهان را ((آخوند خطرناک 9 بخواند و انديشه نابودي آن بزرگ مرد را در سر بپروراند.(56)
البته نقشه ترور حاج آقا نورالله ، که از سوي سردار سپه به اجرا در آمده بود، ناکام ماند(57) و شير بيشه سپاهان براي ادامه خدمات خويش همچنان فرصت يافت . دين باوران که در پي بهانه اي براي رويارويي با نظام بودند در 1346 ه .ق همزمان با تصويب قانون نظام وظيفه اوضاع را مناسب يافته ، زبان به اعتراض گشودند.(58)
نيروهاي دولتي در برابر انبوه مؤ منان معترض ايستادند و اندک اندک همه مردم با چهره حقيقي خودکامه جديد تهران آشنا شدند. حاج آقا نورالله با بهره گيري از فضاي اعتراض آميز موجود طرحي نوين پي افکند تا همه فريادها را هماهنگ سازد و اساس خيزشي فراگير را سامان دهد. او چنان مي انديشيد که اگر همه رهبران ملي و مذهبي به قم مهاجرت کنند و در پناه حضرت معصومه عليهاالسلام بست بنشينند نهضت بسي زودتر به بار مي نشيند. جناب سيد العراقين با توجه به اين نظر فقيه دلاور سپاهان با کتاب خداوند به رايزني پرداخت . حاج آقا نورالله با شنيدن آية 100 سوره نساء سر بر عصا نهاد، مدتي در سکوت فرو رفت ، سپس سر بلند کرد و فرمود: مي دانستم در اين راه سرانجام کشته مي شوم ولي وظيفه شرعي من قيام در برابر اينهاست .
آنگاه نامه هاي فراوان به شهرهاي گوناگون گسيل داشت و روحانيان را به هجرتي سرنوشت ساز فراخواند.(59)
روزهاي سوگناک
بدين ترتيب مهاجرت رهبران مذهبي به قم آغاز شد. رضاخان نگران از اعتراض روحانيان گفت : مدرس کم بود حالا آخوندها هم عليه من به قم لشکر کشي کرده اند! با اين لشکر چه کنم ! يکي از درباريان پاسخ داد: قربان ، شما که اين همه سران عشاير و خانها را نابود کرده ايد، اين يک آخوند که چيزي نيست . رضاخان گفت : قضيه کوچک نيست ، آن اصفهاني آدم خطرناکي است .(60)
مهاجران معترض خواستهاي خويش را که چيزي جر کاهش قدرت رضاخان و نظارت فزون تر مجتهدان بر قواي سه گانه نبود.(61) با سردمداران تهران در ميان نهادند. بيان روشن اهداف پناهندگان به قم در کنار نامه هاي حمايت و تاءييد مراجع نجف رقم معترضان را فزوني بخشيد و بازار را به اعتصاب کشاند.
رضاخان در بند تدبير فقيه هوشمند اصفهان گرفتار آمده بود. ديگر نه وقت گذراني و نه پيشگيري از مهاجرت بيشتر روحانيان ، هيچ يک سودمند نمي نمود. بنابراين انديشه واپسين راه نجات در ذهنش شکل گرفت . عامل اجراي نقضه پليد دربار جنايتکاري پليد بود که لباس پزشک ويژه بر تن داشت . درباريان با بهره گيري از فرصت مناسبي که سرماخوردگي و خستگي حاج آقا نورالله پديد آورده بود به بالينش شتافتند. پزشک ويژه که به چيزي جز تزريق نهايي نمي انديشيد از بررسي نبض و حرارت بدن سرور مجتهدان ايران ، بيماري اش را مالاريا و چاره کار را تزريق ((کنين )) خواند دانشور بيدار سپاهان که از دلسوزي دشمنان انديشناک شده بود، پزشک را از تزريق باز داشت ولي ماءمور کهنه کار بي توجه به ناخشنودي بيمار سمي کشنده بر پيکر نحيفش تزريق کرد.
پس از خروج فرستادگان دربار دردي جانکاه عارف وارسته اصفهان را در بر گرفت و سرانجام در بامداد اول رجب 1346 ه .ق به زندگي خاکي اش پايان داد.(62)
بدين ترتيب دانشمند بزرگ و سياستمدار روشن بين ايران پس از حدود هفتاد سال تلاش ، تربيت دانشوران وارسته ، نگارش صدها اطلاعيه کوبنده ،
انجام سخنرانيهاي پرشور و سازمان دادن مؤ سسه هاي اقتصادي ، بهداشتي ، فرهنگي و نظامي ، به سراي ديگر شتاف . رساله ((مکالمات مقيم و مسافر)) آن فقيه فرزانه گوشه اي از ژرفاي انديشه اش را آشکار مي سازد و راه نيکبختي و سربلندي را به همه مستضعفان مؤ من مي آموزد.

 


تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 16:20

کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.