سيد صدرالدين رضوي قمي
 سيره عملي و اخلاقي علما
 جايگاه و عملكرد علماي شيعه
 علم و عالم در فرهنگ اسلامي
 زندگينامه علما و بزرگان
 جلوه علما
 جلوه هاي سياسي اجتماعي علما
 سيد صدرالدين رضوي قمي

نام هاي ديگر: سيد صدر،
نام پدر : محمد باقر
تاريخ وفات: 1160قمري 
----------------------------------------------------------------------------
 

قامت تقوي

ابوالحسن رباني صالح آبادي


سيد صدر الدين رضوي قمّي از فقيهان و دانشوران برجسته قرن يازدهم و دوازدهم هجري است. او در سال 1095 ه . ق در يک خانواده اصيل و بلند پا به عرصه وجود نهاد و نامش را صدر الدين نهادند.(1) شايد زماني که پدر اين نام را براي مولود مبارکش برمي گزيد، نمي دانست آينده درخشاني در انتظار اوست و فرزند کوچکش يکي از مشعلداران حوزه فقه و فقاهت و تقوي و معرفت خواهد شد.


پدر و محل تولد او
پدرش ؛ محمد باقر رضوي است.(2) که از شرح حال او در کتاب هاي تراجم مطلبي به دست نيامد ؛ البته مرحوم خوانساري در «روضات الجنات»(3) و مرحوم شيخ عباس قمي در «فوايد الرضويّه»(4) دو نفر از علما را به نام «محمد باقر رضوي قمي» يا «حسيني نجفي»، ياد آوري مي کنند و آنها را از بزرگان علم کلام مي شمارند، و اين سوال مطرح مي شود که آيا يکي از آنها پدر بزرگوار شخصيت مورد نظر ما هست يا نه؟

با اينکه نمي توان نظر قاطعانه اي ابراز کرد، اما برخي از قرائن گوياي اين مطلب است که مرحوم «محمد باقر» فرزند «محمد ابراهيم» فرزند «محمد باقر رضوي قمي همداني» پدر ايشان است. بر اساس اين احتمال درسال 1118 ه . ق از دنيا رفته است.(5) از زادگاه سيد صدر هم نشاني در دست نيست و اينکه آيا ايشان واقعاً اهل قم بود يا چون مدّتي در آن شهر اقامت داشت، به «قمي» معروف شد. همانطور که خيلي از علماي ما که اهل قم نبودند به دليل حضور و اقامت در اين شهر، مشهور به «قمي» شدند.


سيد صدر در منظر بزرگان
دانشمندان در کتاب هاي تراجم خود از سيد صدر به نيکي ياد کرده اند. مستندترين شرح هاي او به دست يکي از بهترين رجال شناسان قرن 12 هجري قمري (سيد عبدالله موسوي جزايري) به رشته تحرير در آمده است. او (سيد عبدالله) که با جناب سيد صدر ملاقات کرده است، مقام و منزلت او را با دقت فراوان نقل مي کند و مي نويسد:

«سيد صدر عالمي بزرگوار، اهل کلام و داراي حَسَب و نسب والايي است. او در نجف اشرف اقامت داشت و بزرگترين و برجسته ترين دانشمندي بود که در عراق ديدم. بهره وجودي او بيشتر از همه بزرگان روزگارش بود و در حکمت و فلسفه و روايت و فقه از همه جامع تر به نظر مي رسيد. حکمت را از حکيمان اصفهان فرا گرفت و به خاطر بروز فتنه افغان که موجب شد عرصه تعليم و تربيت و تبليغ احکام ديني بر او تنگ شود و نتواند به وظايف ارشادي خود بپردازد، ناچار به نجف هجرت کرد. در آنجا از چنان عظمت و نفوذ کلام برخوردار شد که وقتي شيعيان از سراسر جهانِ تشيع به زيارت حضرت علي (ع) مشرف مي شدند، به خدمت او نيز مي رفتند و ضمن ملاقات، مسائل شرعيه مورد نيازشان را مي پرسيدند.»(6)

اين گزارش کوتاه و عميق و جامع، پايه سخن دانشمندان ديگري است که بعد از مرحوم جزايري درباره سيد صدر کلامي گفته يا مطلبي نوشته اند، همانند «حاجي نوري» و «خوانساري» و «شيخ عباس قمي» و «آقا بزرگ تهراني» و «سيد محسن امين» و... اين موضوع هر چند ما را از مطرح کردن آن سخنان بي نياز مي کند ؛ ولي چون بعضي ديگر از دانشوران محقق شرح حال سيد صدر را با تفصيل بيشتري آورده اند، ناچار به يادآوري برخي از آنها هستيم.

مرحوم صاحب روضات الجنات مي نويسد:

«سيد صدر الدين از محققان و عالمان بزرگ عصر خود به شمار مي آمد و در مراتب فضل و دقت بي نظير بود. او ابتدا در حوزه اصفهان نزد جمعي از دانشوران برجسته درس خواند و به مراحلي از کمال علمي نائل شد. از حوزه اصفهان براي ارشاد و تبليغ احکام دين و تربيت طلاب، به شهر قم رفت. تا اينکه به دنبال فتنه و شورش محمود افغان که دامنه اش به شهر قم هم رسيد، تدريس و ارشاد برايش ممکن نشد و بر اثر تضيقات و فشارهاي روحي فراواني که بر علماء وارد مي شد، از قم به سمت همدان، که برادرش سيد ابراهيم در آنجا زندگي مي کرد، حرکت کرد.

مدتي در آنجا بود، تا اينکه از همدان به قصد نجف حرکت کرد و در حوزه علميه نجف پيش جمعي از بزرگان حاضر شد و از خرمن علوم و کمالات آنها بهره ها برد.»

مرحوم خوانساري اضافه مي کند:

«مرحوم سيد صدر با جدّ من (سيد جعفر موسوي خوانساري)، ارتباط نزديکي داشت و پدربزرگم از نزديکان سيد صدر بود.»(7)

محمد علي مدرس مي نگارد:

«صدر الدين رضوي قمي، قمي الاصل، معروف و مشهور به سيد صدر، از برجستگان دانشمندان شيعه بود، در اواسط قرن دوازده هجري. «قمي» در بردارنده فروع و اصول و مرجع ملت در احکام ديني.»

اساتيد(8)
سيد صدر در حوزه علمي اصفهان که در آن دوره از رونق بسزايي برخوردار بود، نزد جمعي از نخبگان علم و حکمت و فقه حاضر شد و با همت بلند و رنج فراوان به درجات بالايي از دانش و فضل دست يافت که در اين فرصت به معرفي معروفترين آنها بسنده مي کنيم.

1 - آقا جمال الدين خوانساري ؛ نام او در کتاب هاي تراجم «محمد» است ؛ ولي به «جمال الدين خوانساري» مشهور است. وي فرزند عالم و دانشمند فرزانه شيعه «آقا حسين خوانساري» است.

آقا جمال، عالمي بزرگوار و دانشمندي توانا و صاحبِ انديشه هاي عميق در کلام و فلسفه و فقه و اصول بود.(9) صاحب جامع الروات (محقق اردبيلي) که خود از شخصيتهاي برجسته شيعي (در زمينه رجال شناسي و تراجم حالات راويان و علما) است، مرحوم آقا جمال را درک کرده است و درباره او مي نويسد:

«جمال الدين خوانساري عالمي است بلند مرتبه و جليل القدر، محل اطمينان، راستگو، درستکار، آشنا و عارف به اخبار و روايات و فقه و کلام و فلسفه است و تأليفات فراواني دارد. خداوند عمر او را طولاني کند و از خطرات حفظ فرمايد.»(10)

يکي از کارهاي پسنديده اين فقيه وارسته ترجمه قرآن، صحيفه سجاديه و غُرَر و دُرَر آمدي به فارسي است.(11)

آقا جمال از معاصران علامه مجلسي بود و در سال 1125 ه . ق در شهر اصفهان از دنيا رفت و در قبرستان «تخت فولاد» و در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد.(12)

2 - شيخ جعفر قاضي ؛ از نوابغ علم و فضل و در فقه و اصول و حکمت شهره آفاق بود. او همچنين داماد آقا حسين خوانساري بود و بعد از رحلت علامه مجلسي منصب قضاوت به او منتقل شد.(13)

محقق اردبيلي، شاگرد شيخ جعفر قاضي، در باره استادش مي گويد:

«او دانشمند آشنا به روايات، تفسير، فقه و اصول و جامع کمالات است و در جامعيت علمي و دقت نظر همتا ندارد. وي در همه علوم استاد ماست. خداوند عمر او را زياد کند.»(14)

«يک وقتي يکي از تجار اصفهان، به نام محمود، و به قصد حج بيت الله از اصفهان حرکت کرد و با او بود، ضريح مقدس حضرت موسي بن جعفر و امام جواد (ع) و جمعيت زيادي هم با اين کاروان همراه بودند که ده هزار نفر مي شدند و شيخ جعفر قاضي هم در اين قافله و کاروان قرار داشت. سه هزار نفر از آنان قصد مکه داشتند و باقي مي خواستند به زيارت عتبات عاليات در عراق، مشرف شوند. مقصد نهائي مرحوم شيخ جعفر زيارت خانه خدا بود. به کرمانشاه که رسيدند، او بيمار شد و با همان بيماري به کاظمين مشرف گرديد. در آنجا حالش بهتر شد ؛ ولي دوباره کسالت و مريضي برگشت. به هر حال با همين حالت به کربلا رفت و از آنجا به نجف. در نزديکي نجف بود که دعوت حق را لبيک گفت و جان به جان آفرين تسليم کرد و در جوار قبر مطهر اميرالمؤمنين (ع) به خاک سپرده شد. سال رحلت او در سال 1115 ه . ق نوشته اند.»(15)

البته صاحب روضات عقيده دارد وي بعد از مراجعت از حج، در نجف مريض شد و از دنيا رفت.(16)

3 - علامه شيرواني ؛ نامش «محمد» در ميان دانشمندان به ملا ميرزا معروف بود و ميرزا عبدالله افندي نويسنده کتاب رياض العلما، از وي با عنوان «علامه» ياد مي کند. مرحوم شيرواني از متفکرترين دانشمندان روزگار خود بود. وي که در شيروان به دنيا آمد، ساکن اصفهان شد و در اين شهر مورد توجه همه دانشجويان بود. علامه شيرواني ابتدا در نجف مشغول تحصيل و تدريس بود، تا آنکه شاه سليمان صفوي او را به اصفهان دعوت کرد ؛ وي درخواست شاه سليمان را پذيرفت و با حضور خود به حوزه اصفهان شکوه و جلوه خاصّي بخشيد، ضمناً او داماد مرحوم ملا تقي مجلسي بود.

علامه تأليفات متعددي به يادگار گذاشت که شرح معالم الاصول يکي از آنها است. اين استاد فرزانه در سال 1085 ه . ق زندگي را بدرود گفت و پيکرش را از اصفهان به مشهد رضوي حمل کردند و در مدرسه ميرزا جعفر به خاک سپردند.(17)

شاگردان
در منابع گوناگون مطالعه شد،به شاگردان سيد صدر اشاره اي شده بود و تنها عالمي که به عنوان شاگرد سيد مطرح است، آيت حق و الگوي تقوي و تواضع ؛ وحيد بهبهاني است که به حق ستاره پر فروغ آسمان علم و فضل و انديشه است ؛ زيرا او مؤسّس علم اصول است، آن هم در زماني که نزديک بود بر اثر رونق گرفتن بازار اخباريگري، علم «اصول فقه» از ميان حوزه علمي شيعه از بين برود. بر اثر تلاش هاي بي وقفه اين اصولي متفکّر پايه هاي علم اصول بر براهين قاطع استوار شد و نه تنها علم اصول به اين وسيله از نابود شدن نجات يافت ؛ بلکه مشرب و مسلک اخباري ها از هم فرو ريخت. اگر سيد صدر را شاگردي جز وحيد بهبهاني نبود، بايد گفت زهي فخر و مباهات که چنين استادي چنين شاگردي را تربيت کرد.(18)

تاليفات
تأليفاتي چند براي سيد صدر ذکر کرده اند همانند: حاشيه بر مختلف علّامه حلّي و کتاب طهارت ؛ اما مشهورترين و معتبرترين کتابي که از او به يادگار ماند، شرح بر شرح وافيه در علم اصول فقه است. کتابي که مرحوم شيخ مرتضي انصاري بارها در رسائل از آن نام مي برد و آراء سيد صدر را مطرح مي کند. هر گاه نظرش موافق نظريه سيد نباشد، آن نظريه را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. شيخ انصاري تقريباً در 12 موضع از کتاب رسائل خود به نظريه هاي سيد پرداخته است.

حال به سه مورد از مباني اصولي سيّد اشاره مي کنيم:

حجّيت قطع
در علم اصول اين بحث مطرح است که آيا قطع يقيني که از راه مقدمات عقلي براي انسان حاصل شود، اعتبار دارد يا نه؟ و آيا حجّت است يا نيست؟

اصولي ها قطع حاصل از مقدمات عقلي را معتبر مي دانند و بايد مطابق آن قطع عمل کرد ؛ ولي اخباري ها چنين قطعي را حجّت نمي دانند.

مرحوم سيد صدر که در اين بحث گويا تمايل گرايش بيشتري به مکتب اخباريگري دارد، مبنايش اين است که چنين قطعي اعتباري ندارد و راه به دست آوردن احکام دين، منحصر به اخذ از روايات و اخبارمعصومين (ع) است. او مي نويسد:

«انجام کار يا ترک آن در صورتي واجب است که گمان يا قطع از طريق نقل از معصوم (ع) حاصل شود، نه از راه ديگر، هر چند آن راه عقل باشد.»(19)

بر اين اساس وي احکامي را که از راه حکم عقل به دست آيد، حجت نمي داند.»

حجّيت ظواهر
اختلاف نظر ديگري که بين اين دو دسته از علما است، درباره اعتبار ظواهر قرآن است. آيا به طور کلي ظواهر آيات قرآن و آنچه يک مجتهد از قرآن مي فهمد، حجت است يا نه؟

مبناي اصوليين بر حجيت است ؛ ولي از منظر اخباري ها، حجت نيست. در اين زمينه مرحوم صدر الدين مي گويد:

«عمل نمودن به ظواهر قرآن، بر خلاف اصل و قاعده است ؛ چون قرآن کتابي است که در بر دارنده آيات متشابه است و بر يک سبک و اسلوب خاصي نازل شده است. به اين دو دليل، ما از ظواهر قرآن چيزي متوجه نمي شويم، مگر از راه تفسير اهل بيت (ع) »(20)

خاندان
از خاندان سيد صدر اطلاع دقيقي در دست نيست ؛ گر چه بعضي از نويسندگان، عده اي از عالمان شيعه را جزو اين خاندان جليل به حساب مي آورند، همانند: محمد مهدي، فرزند ميرزا محمد باقر حسيني مشهدي که گفته اند او جد سادات همدان است. همچنين محمد باقر رضوي قمي که او را قمي الاصل، متولد و ساکن همدان دانسته اند.(21)

سيد صدر برادري به نام سيد ابراهيم رضوي ساکن در همدان داشت که از محققان و بزرگان علم و صاحب تأليف بود و سيد عبدالله جزائري نام او را در کتاب اجازه مي آورد.(22) وي همان کسي بود که سيد صدر از قم به همدان رفت و مهمانش شد.

سيد ابراهيم رضوي بعد از رحلت برادرش، سيد صدر الدين، از همدان به کرمانشاه رفت و تا مدتي آنجا ساکن شد؛ اما اينکه در کجا و چه زماني رحلت کرد، مشخص نيست.(23)

رحلت
سيد صدر الدين در سال 1160 ه . ق در سن شصت و پنج سالگي، روحش از عالم خاکي پرواز کرد و به ملکوت اعلي پيوست ؛ البته زمان رحلت و محل دفنش معلوم نيست.(24)

فتنه محمود افغان
به مناسبت اين که در ضمن شرح حال سيد به فتنه اي در ايران اشاره کرديم، براي حفظ حقيقت ها و يادآوري حوادث ناگواري که به مردم اين مرز و بوم گذشت، به اين حادثه تلخ و ناگوار اشاره مي کنيم.

سلسله حکومت صفويه به سلطان حسين صفوي رسيد. در روزگار اين پادشاه بي کفايت، بر اثر فساد دربار و ظلم و ستمي که از طرف حکام بر مردم تحميل مي شد، حکومت خاندان صفويه رو به ضعف و انحطاط نهاد. شاه خود در فساد و عياشي غرق بود و ستم بر مردم گسترش يافته بود. در چنين فضايي سپاه و لشکر نيز روحيه اش را باخته بود. در همين موقعيت فردي به نام محمود افغان، پسر ميروس از طائفه غليجائي از قندهار با لشکري نه چندان بزرگ از راه سيستان و کرمان و يزد حرکت کرد و به اصفهان که پايتخت ايران بود، حمله کرد. او سپاه شاه صفويه را شکست داد و به اصفهان رسيد. چندين ماه اصفهان را در محاصره نگاه داشت و مردم بر اثر قحطي و فشارهاي روحي ديگر، در بدترين وضعيت قرار گرفتند. تا اينکه سلطان حسين در سال 1135 ه . ق با جمعي از درباريان و خانواده اش به «فرح آباد» نزد محمود افغان رفت و خود را از سلطنت خلع و تاج و تخت را به محمود واگذار کرد. او هم خود را پادشاه اعلام کرد و تاج شاهي بر سر نهاد. وي دو سه سال با کمال قساوت و استبداد حکومت کرد. خيلي از مردم را کشت و خسارات فراواني به آثار باستاني و تاريخي و مساجد شکوهمند اصفهان وارد کرد. دامنه فتنه او گسترش يافت و همدان و قم و چند شهر ديگر را نيز فرا گرفت.

بالاخره ديوانگي و جنون به سراغش آمد و به دست پسر عمويش «اشرف افغان» کشته شد. اشرف هم که به حکومت رسيد، راه ظلم و ستم محمود را ادامه داد و هم او بود که دستور داد سلطان حسين را در زندان کشتند. حکومت اشرف چند سال ادامه داشت تا اينکه به دست نادر شاه افشار کشته شد و آتش اين فتنه که لطمات و ضايعات فراواني به قسمتي از ايران آن روز بر جاي گذاشته بود، خاموش شد.(25)


پي نوشت ها:
1 - الاجازة الکبيره، سيد عبدالله موسوي جزايري، ص 99، مستدرک الوسائل، ج 3 ص 404، فوائد الرضويه، ص 213، و روضات الجنات، ج 4، ص 122 و ريحانة الادب، ج 3، ص 420.

2 - همان.

3 - روضات الجنات، ج 4، ص .125

4 - فوائد الرضويه، ص 430.

5 - روضات الجنات، ج 4، ص 125.

6 - الاجازة الکبيره، چاپ کتابخانه مرحوم آيت الله مرعشي، ص 99.

7 - روضات الجنات، ج 4، ص .124

8 - ريحانة الادب، ج 3، ص 420.

9 - روضات الجنات، ج 2، ص 214، فوائد الرضويه، ص .83

10 - جامع الروات، ج 1، ص 165 و نيز به مجله حوزه، ش 5 - 6 - سال 15 - آذر، دي، بهمن و اسفند 1377، وياش 89 - 90 (ويژه شرح حال او و پدرش) رجوع کنيد.

11 - فوائد الرضويه، ص .83

12 - روضات الجنات، ج 2، ص 215 و ريحانة الادب، ج 1، ص 54 و فوائد الرضويه، ص 83.

13 - فوائد الرضويه، ص 75 و ريحانة الادب، ج 1، ص 85.

14 - جامع الروات، ج 1 ص 153.

15 - مدارک مذکور، فوائد الرضويه، ص 75 و ريحانة الادب، ج 1، ص 85.

16 - روضات الجنات، ج 2، ص 195.

17 - روضات الجنات، ج 7، ص 95، جامع الروات، ج 2، ص 92 و فوائد الرضويه، ص 46.

18 - دانشمند محترم ؛ آقاي علي دواني درباره وحيد بهبهاني کتابي مستقل نوشته است.

19 - رسائل، چاپ قديم، ص 11.

20 - همان، ص 38.

21 - روضات الجنات، ج 4، ص 135.

22 - الاجازة الکبيره، ص 99 و روضات الجنات، ج 2، ص .125

23 - روضات الجنات، ج 2 ص 126 و ريحانة الادب، ج 3 ص .420

24 - الاجازة الکبيره، ص 99 و منابع ديگر.

25 - تاريخ روضة الصفا و مير خواند، ج 8، ص 500 تا 505، منتخب التواريخ، ص 619، منتهي الآمال، ص 429، اطلاعات عمومي، حسن عميد و فرهنگ معين.

 
 
آثار:
حاشيه بر مختلف علّامه حلّي
کتاب طهارت
شرح بر شرح وافيه
 


تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 13:58

کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.