نام هاي ديگر: خواجه نصير،محقق طوسي، موطن: طوس نام پدر : حسن تاريخ وفات: 460 قمري ----------------------------------------------------------------------
زادگاه و ولادت سرزمين طوس ناحيه اي از خراسان بزرگ است که خاستگاه دانشوراني بزرگ و تاريخ ساز بوده است . در جغرافياي قديم ايران ، طوس از شهرهاي مختلفي چون (( نوقان )) ، (( طابران )) و (( اردکان )) تشکيل شده بود و قبر مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام در حوالي شهر (( نوقان )) و در روستايي به نام (( سناباد )) قرار داشت که پس از توسعه آن ، امروزه يکي از محله هاي شهر مشهد به شمار مي آيد . گويند زماني (( شيخ وجيه الدين محمد بن حسن )) که از بزرگان و دانشوران قم بوده و در روستاي (( جهرود )) از توابع قم زندگي مي کرد . ([1]) به همراه خانواده و به شوق زيارت امام هشتم شيعيان به مشهد عازم شد و پس از زيارت ، در هنگام بازگشت به علت بيماري همسرش ، در يکي از محله هاي شهر طوس مسکن گزيد. او پس از چندي به درخواست اهالي محل علاوه بر اقامه نماز جماعت در مسجد، به تدريس در مدرسه علميه مشغول شد. در صبحگاه يازدهم جمادي الاول سال 597 ق به هنگام طلوع آفتاب ، سپيده از خنده شکفته شد و درخشنده ترين چهره حکمت و رياضي در قرن هفتم پا به عرصه وجود نهاد .([2]) پدر با تفال به قرآن کريم نوزاد را که سومين فرزندش بود (( محمد )) ناميد . او بعدها کنيه اش ، (( ابوجعفر )) گشته ، به القابي چون (( نصيرالدين )) ، (( محقق طوسي )) ، (( استاد البشر )) و (( خواجه )) شهرت يافت . تحصيل ايام کودکي و نوجواني محمد در شهر طوس سپري شد. وي در اين ايام پس از خواندن و نوشتن ، قرائت قرآن ، قواعد زبان عربي و فارسي ، معاني و بيان و حديث را نزد پدر خويش آموخت . مادرش نيز وي را در خواندن قرآن و متون فارسي کمک مي کرد. پس از آن به توصيه پدر نزد دايي اش (( نورالدين علي بن محمد شفيعي )) که از دانشمندان نامور در رياضيات ، حکمت و منطق بود، به فراگيري آن علوم پرداخت . عطش علمي محمد در نزد دايي اش چندان بر طرف نشد و بدين سبب با راهنمايي پدر در محضر، (( کمال الدين محمد حاسب )) که از دانشوان نامي در رياضيات بود، به تحصيل پرداخت اما هنوز چند ماهي نگذشته بود که استاد قصد سفر کرد و آورده اند که وي به پدر او چنين گفت : من آنچه مي دانستم به او (خواجه نصير) آموختم و اکنون سوالهايي مي کند که گاه پاسخش را نمي دانم ! پس از چندي آن نوجوان سعادتمند از فيض وجود استاد بي بهره بود دايي پدرش (( نصيرالدين عبدالله بن حمزه )) که تبحر ويژه اي در علوم رجال ، درايه و حديث داشت ، به طوس آمد و محمد که هر لحظه ، عطش علمي اش افزون مي گرديد در نزد او به کسب علوم پرداخت . گرچه او موفق به فراگيري مطالب جديدي از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتي و تعجب استاد را برانگيخت به گونه اي که به او توصيه کرد تا به منظور استفاده هاي علمي بيشتر به نيشابور مهاجرت کند . او در شهر طوس و به دست استادش (( نصيرالدين عبدالله بن حمزه )) لباس مقدس عالمان دين را بر تن کرد و از آن پس لقب (( نصيرالدين )) از سوي استاد افتخاري جاويدان يافت . در آخرين روزهايي که نصيرالدين جوان براي سفر به نيشابور آماده مي شد غم از دست دادن پدر بر وجودش سايه افکند اما تقدير چنين بود و او مي بايست با تحمل آن اندوه جانکاه به تحصيل ادامه دهد. در حالي که يک سال از فوت پدرش مي گذشت به نيشابور پاي نهاد و به توصيه دايي پدر به مدرسه سراجيه رفت و مدت يک سال نزد سراج لالدين قمري که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصيل پرداخت . سپس در محضر استاد فريدالدين داماد نيشابوري - از شاگردان امام فخر رازي - کتاب (( اشارات ابن سينا )) را فراگرفت . پس از مباحثات علمي متعدد فريد الدين با خواجه ، علاقه و استعداد فوق العاده خواجه نسبت به دانش اندوزي نمايان شد و فريد الدين او را به يکي ديگر از شاگردان فخر رازي معرفي کرده و بدين ترتيب نصير الدين طوسي توانست کتاب (( قانون ابن سينا )) را نزد (( قطب الدين مصري شافعي )) به خوبي بياموزد. وي علاوه بر کتابهاي فوق از محضر عارف معروف آن ديار (( عطار نيشابوري )) ( متوفي 628) نيز بهره مند شد . خواجه که در آن حال صاحب علوم ارزشمندي گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بيشتر بود، پس از خوشه چيني فراوان از خرمن پربار دانشمندان نيشابور به ري شتافت و با دانشور بزرگي به نام برهان الدين محمد بن محمد بن علي الحمداني قزويني آشنا گشت . او سپس قصد سفر به اصفهان کرد اما در بين راه ، پس از آشنايي به (( ميثم بن علي ميثم بحراني )) به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهاني به شهر قم رو کرد . محقق طوسي پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت . او علم (( فقه )) را از محضر (( معين الدين سالم بن بدران مصري مازني )) ( از شاگردان ابن ادريس حلي و ابن زهره حلبي ) فرا گرفت . و در سال 619 ق از استاد خود اجازه نقل روايت دريافت کرد . آن گونه که نوشته اند خواجه مدت زماني از (( علامه حلي )) فقه و علامه نيز در مقابل ، درس حکمت نزد خواجه آموخته است . (( کمال الدين موصلي )) ساکن شهر موصل (عراق ) از ديگر دانشمنداني بود که علم نجوم و رياضي به خواجه آموخت و بدين ترتيب محقق طوسي دوران تحصيل را پشت سر نهاده ، پس از سالها دوري از وطن و خانواده ، قصد عزيمت به خراسان کرد . ([3]) دوران آشوب سالهايي که خواجه براي تحصيل در عراق به سر مي برد اخبار پراکنده و ناگواري از تجاوز قوم مغول به ايران به گوش مي رسد. مغولها اقوام بيابانگردي بودند که در ابتدا به دامداري و شکار در بيابانها پرداخته ، با جگزار و فرمابنردار چين شمالي بودند. زماني (( يسوگا )) پدر چنگيز خان مغول که از روساي مغول بود، سر به شورش نهاد و عده زيادي از آن قوم را به اطاعت خود در آورد. پس از وي پسر بزرگش (( تموچين )) که بعدها به چنگيزخان شهرت يافت به جاي پدر نشست و پس از جمع آوري لشکريان بسيار به کشورهاي بسياري حمله کرد . ايران که در آن زمان حاکمي بي سياست و نالايق به نام (( سلطان محمد خوارزمشاه )) بر آن فرمانروايي مي کرد از هجوم مغولان در امان نماند و شهرهاي مختلفي از آن مورد تاخت و تاز آنان قرار گرفت . گرچه تجاوزگري و توسعه طلبي از ويژگيهاي اين قوم ستم پيشه بود، رفتار غير عاقلانه سلطان ايران با فرستادگان مغولي و کشتار آنان ، در شروع حمله و تجاوز بي تاثير نبود. اين هجوم از سال 616 ق شروع شد و در پي آن شهرهاي بسياري از ايران بجز مناطق جنوبي کشور به تصرف مهاجمان در آمد و جنايات هولناکي و ويرانيهاي بي شماري به وجود آمد . ([4]) در اين ميان شهر نيشابور آنچنان مورد تهاجم قرار گرفت که نه تنها مردمان بلکه حيوانات خانگي آن شهر هم از تيغ خونين متجاوزان در امان نبودند. پس از کشتار دستجمعي ، هفت شبانه روز بر شهر آب بسته ، آن را شخم زدند . ([5]) برخي عدد کشتگان نيشابور را 1748000 نفر دانسته اند . اين اخبار دردناک که قلب هر مسلماني را اندوهگين مي ساخت خواجه نصير را بر آن داشت با براي کمک به هموطنان و خانواده خويش راهي ايران شود. طوسي پس از رسيدن به نيشابور صحنه هاي دلخراش خون و آتش و ويراني را مشاهده کرد و با اضطراب بسيار به سوي خانه اي که زادگاهش بود رفت اما کسي را در آن خانه نيافت . خواجه با راهنمايي يکي از همسايگان اطلاع پيدا کرد که مادر و خواهرش براي نجات جان خود به شهر قائن رفته اند. او نيز نزد خانواده خويش رفت و پس از چندي سکونت در آنجا به تقاضاي والي شهر، امام جماعت يکي از مساجد شد و احترام ويژه اي به دست آورد. او در سال 628 ق پس از آنکه بيش از سي سال از بهار عمرش مي گذشت در قائن ازدواچ کرد . خدمات ارزنده اسماعيليان فرقه اي از شيعيان بودند که اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام را جانشين آن حضرت مي دانسته بر او توقف کردند. اين گروه پس از مدتها در سال 483 ق به دست حسن صباح در ايران رونقي دوباره يافتند و پس از چندي ، گرايشهاي شديد سياسي پيدا کرده ، فعاليتهاي خود را گسترش دادند. قلعه الموت در حوالي قزوين پايتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعه هاي متعدد و استواري داشتند که جايگاه امني براي مبارزان سياسي به شمار مي رفت و دستيابي بر آنها بسيار سخت بود .([6]) خواجه نصيرالدين پس از چند ماه سکونت در قائن ، به دعوت (( ناصر الدين عبدالرحيم بن ابي منصور )) که حاکم قلعه قهستان بود و نيز مردي فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعيليان دعوت شد و مدتي آزادانه و با احترام ويژه اي در آنجا زندگي کرد. او در مدت اقامت خود کتاب (( طهاره العراق )) تاليف ابن مسکويه را به درخواست ميزبانش به زبان عربي ترجمه کرد و نام آن را (( اخلاق ناصري )) نهاد وي در همين ايام (( رساله معينيه )) در موضوع علم هئيت ، به زبان فارسي نگاشت . ناسازگاري اعتقادي خواجه با اسماعيليان و نيز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وي را بر آن داشت تا براي کمک گرفتن ، نامه اي به خليفه عباسي در بغداد بنويسد . در اين ميان حاکم قلعه از ماجراي نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصير بازداشت و زنداني گرديد . پس از چندي خواجه به قلعه الموت منتقل شد ولي حاکم قلعه که از دانش محقق طوسي اطلاع پيدا کرده بود با او رفتاري مناسب در پيش گرفت . نصير الدين طوسي حدود 26 سال در قلعه هاي اسماعيليه به سر برد اما در اين دوران لحظه اي از تلاش علمي باز ننشست و کتابهاي متعددي از جمله (( شرح اشارت ابن سينا )) ، (( تحرير اقليدس )) ، (( تولي و تبري )) و (( اخلاق ناصري )) و چند کتاب و رساله ديگر را تاليف کرد . خواجه در پايان کتاب شرح اشارات مي نويسد : (( بيشتر مطالب آن را در چنان وضع سختي نوشته ام که سخت تر از آن ممکن نيست و بيشتر آن را در روزگار پريشاني فکر نگاشتم که هر جزئي از آن ، ظرفي براي غصه و عذاب دردناک بود و پشيماني و حسرت بزرگي همراه داشت . و زماني بر من نگذشت که از چشمانم اشک نريزد و دلم پريشان نباشد و زماني پيش نمي آمد که دردهايم افزون نگردد و غمهايم دو چندان نشود .)) ([7]) از آنجا که وجود اسماعيليان حاکميت و قدرت سياسي مغولان را به خطر مي انداخت هلاکوخان در سال 651 ق با اعزام لشکري به قهستان آنجا را فتح کرد . حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصير، علاوه بر تسليم کامل قلعه ، از مغولان اطاعت کرد و چندي پس از آن در سال 656 ق تاج و تخت اسماعيليان در ايران برچيده شد و بدين سان خواجه نصير بزرگترين گام را در جلوگيري از جنگ و خونريزي و قتل و عام مردم را برداشته ، از اين رو نزد خان مغول احترام و موقعيت ويژه اي يافت . ([8]) هلاکوخان همچنين در فتح بغداد و کشتن آخرين خليفه عباسي ، از نظرهاي خواجه طوسي بهره گرفت . ([9]) معتصم (آخرين خليفه عباسي ) در دوران حکومت خود علاوه بر لهو و لعب ، به خونريزي مسلمانان پرداخت . عده اي از شيعيان بغداد به دست پسرش (ابوبکر) به خاک و خون کشيده شدند و اموالشان به غارت رفت . ([10]) فرشته نجات مقام علمي و ارزش فکري نصيرالدين طوسي موجب شد تا هلاکو، او را در شمار بزرگان خود دانسته ، نسبت به حفظ و حراست از جان وي کوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه شيخ دارد؟ ! خواجه که در آن ايام داراي مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعيت استفاده کرد و خدمات بسياري به فرهنگ اسلام و کشورهاي مسلمان روا داشت که برخي از آنها عبارت اند از : 1 - انجام کارهاي علمي و فرهنگي و نگارش کتابهاي ارزشمند . 2 - جلوگيري از به آتش کشيدن کتابخانه بزرگ حسن صباح در قلعه الموت به دست مغولان 3 - نجات جان دانشمندان و علمايي همچون ابن ابي الحديد (شارح نهج البلاغه ) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جويني که بي رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند . 4 - جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامي به دست خواجه ، به گونه اي که موجب شد مغولان به اسلام روي آورند و از سال 694 ق اسلام دين رسمي ايران قرار بگيرد . 5 - جلوگيري از تهاجم آنان به کشورهاي مسلمان . 6 - تاسيس رصدخانه مراغه در سال 656 ق ، با همکاري جمعي از دانشمندان . 7 - احداث و تجهيز کتابخانه بزرگ رصدخانه در مراغه . ([11]) اخلاق خواجه نصير خواجه نه تنها مرد علم و کتاب و تحقيق و تاليف بود، بلکه دانشوري متعهد و برخوردار از ويژگيهاي اخلاقي زيادي بود و هيچ گاه عملش بر تعهد و اخلاقش سبقت نمي گرفت . توجه به نظر ديگران و برخورد متواضعانه و حکيمانه با افراد از خصوصيات او به شمار مي آمد. تمايلات و روحيات عرفاني خواجه در برخي کتابهايش چون اخلاق ناصري و شرح اشارات مشهود است . مطيع ساختن مغولان بيابانگرد و ويران ساز، خود نشان بزرگي از رفتار و کردار حکيمانه اوست و اين تا جايي بود که علماي بسياري از شيعه و سني به تعريف و تمجيد خواجه زبان گشودند . علامه حلي - از شاگردان معروف خواجه نصير مي گويد : (( خواجه بزرگوار در علوم عقلي و نقلي تصنيفات بسيار دارد و علوم دين بر طريقه مذهب شيعه کتابها نوشت . او شريف ترين دانشمندي بود که من ديده ام .)) ([12]) ابن فوطي - يکي از شاگردان حنبلي مذهب خواجه نصير - مي نويسد : (( خواجه مردي فاضل و کريم و الاخلاق و نيکو سيرت و فروتن بود و هيچ گاه از درخواست کسي دلتنگ نمي شد و حاجتمندي را رد نمي کرد و بر خورد او با همه با خوش رويي بود .)) ([13]) ابن شاکر - يکي از مورخان اهل سنت - اخلاق خواجه را چنين توصيف مي کند : (( خواجه بسيار نيکو صورت و خوش رو و کريم و سخي و بردبار و خوش معاشرت و زيرک و با فراست بود و يکي از سياستمداران روزگار به شمار مي رفت .)) ([14]) شاگردان نصيرالدين طوسي در شهرها و کشورهاي مختلف رفت و آمد مي کرد و همچون خورشيدي تابان نورافشاني کرده ، شاگردان بسياري را فروغ دانش مي بخشيد. برخي از آنان به اين قرار است : 1 - جمال الدين حسن بن يوسف مطهر حلي (علامه حلي - متوفي 726 ق ) او از دانشوران بزرگ شيعه بود که آثار گران سنگي از خود به جاي نهاد وي شرحهايي نيز بر کتابهاي خواجه نگاشت . 2 - کمال الدين ميثم بن علي بن ميثم بحراني ، او حکيم ، رياضيدان ، متکلم و فقيه بود و عالمان بزرگي از محضرش استفاده کردند. وي گرچه در رشته حکمت زانوي ادب و شاگردي در مقابل خواجه بر زمين زد، از آن سو خواجه از درس فقه وي بهره مند شد. اين محقق بحريني شرح مفصلي بر نهج البلاغه نوشته که به شرح نهج البلاغه ابن ميثم معروف است . 3 - محمود بن مسعود بن مصلح شيرازي ، معروف به (( قطب الدين شيرازي )) ( متوفي 710 ق ) او از شاگردان ممتاز خواجه است وي در چهارده سالگي به جاي پدر نشست ودر بيمارستان به طبابت پرداخت . سپس به شهرهاي مختلفي سفر کرد و علم هئيت و اشارات ابوعلي را از محضر پر فيض خواجه نصير فرا گرفت . قطب الدين کتابهايي در شرح قانون ابن سينا و در تفسير قرآن نوشته است . 4 - کمال الدين عبدالرزاق شيباني بغدادي (642 - 723 ق ) او حنبلي مذهب و معروف به ابن الفوطي بود. اين دانشمند مدت زيادي در محضر خواجه علم آموخته است . وي از تاريخ نويسان معروف قرن هفتم است و کتابهاي معجم الاداب ، الحوادث الجامعه و تلخيص معجم الالقاب از آثار اوست . 5 - سيد رکن الدين استرآبادي (متوفي 715 ق ) از شاگردان و همراهان خاص خواجه بوده و شرح هايي بر کتابهاي استاد خويش نوشته و علاوه بر تواضع و بردباري ، از احترامي افزون برخوردار بوده است . وي در تبريز به خاک سپرده شده است . برخي ديگر از شاگردان خواجه نصير عبارتند از : ابراهيم حموي جويني اثيرالدين اوماني مجدالدين طوسي مجدالدين مراغي دانش خواجه تبحر خواجه نصير الدين طوسي در علوم عصر خويش به ويژه فلسفه ، رياضيات ، کلام ، منطق ، ادبيات و نجوم ، بزرگان را بر آن داشته تا زبان به ستايش وي گشود، با تعبيراتي چون (( استاد البشر )) ، (( افضل علما )) ، (( سلطان فقها )) ، (( سرآمد علم )) ، (( اعلم نويسندگان )) ، (( عقل حادي عشر )) ، (( معلم ثالث )) از او ياد کنند . اين گونه ستايشها از مقام علمي خواجه حتي در کلمات و جملات دانشمندان غير مسلمان نيز موج مي زد. چنانکه نوشته اند خواجه در رشته هاي ذيل از تخصص کافي بهره مند بود . الف - رياضيات او در رياضي از نظرهاي برجسته اي برخوردار بود به گونه اي که تا به امروز در جبر، حساب ، هندسه ، مثلثات و ساير علوم رياضي از دانشمندان اين رشته به شمار مي آيد . دانش پژوهان غربي ، خواجه را تنها از طريق اين رشته شناخته و ديگر علوم و فنون وي از نظر آنان پنهان مانده است . او با تاليف کتاب (( الشکل القطاع )) نظريات جديدي در رياضي به وجود آورد و بحث مثلثات را از علم فلک جدا کرده ، هر کدام را موضوعي جداگانه به حساب آورد . محقق طوسي اولين دانشمندي بود که حالات شش گانه مثلث کروي در قائم الزاويه را به کار برد. تاليف سي و پنج اثر در موضوع رياضي از سوي خواجه دليلي روشن بر اين است که وي از دانشوران برجسته اين علم بوده است . ب - فسلفه حواجه در عصري زندگي مي کرد که امام فخر رازي متعصبانه بر افکار و نظريات فلسفي ابو علي سينا مي تاخت و عقايد فلسفه مشاء را بشدت مخدوش مي ساخت و کسي را هم ياراي ايستادگي در برابر شبهات او نبود، به گونه اي که افکار ابن سينا از توجه فلاسفه دور گشته و مورد بي مهري قرار گرفته بود . در اين برهه ، خواجه نصير پا به عرصه نهاد و با نوشتن کتابي در شرح اشارت ابن سينا تمامي اشکالات فخر رازي را که از بزرگان اهل تسنن بود، پاسخ داده ، بار ديگر افکار عالي و مهم بوعلي حيات تازه اي يافت . ج - کلام علم کلام به بحث و بررسي پيرامون عقايد اسلامي مي پردازد. اين علم از عصر معصومين - عليه السلام - به ويژه دوران شکوهمند امام صادق عليه السلام و پس از آن همواره مورد توجه مسلمانان بوده است . خواجه نصيرالدين در قرن هفتم با تاليف کتاب بسيار مهم و مستدل (( تجريد العقايد )) محکمترين متن کلامي را به رشته تحرير درآورد و افقهاي تازه اي به روي مشتاقان اين علم گشود. اين کتاب جاودانگي هفتصد ساله خود را همچنان حفظ کرده است و هم اکنون در حوزه هاي علميه و دانشگاههاي اسلامي تدريس مي شود . و - اخلاق
تاريخ بروز رساني : چهارشنبه 18/09/88 ساعت 13:54
کلیه حقوق این پایگاه برای حوزه علمیه میبد محفوظ می باشد. نقل خبر فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.