45. الجاثية: تك واژهاي است كه فقط يك بار اختصاصاً در اين سوره مذكور افتاده و درجاي ديگري از قرآن ديده نميشود.[1] ساختار اين كلمه، اسم فاعل (الفاعلة)و به معناي «به زانو در آمده» ميباشد كه در آيهي 28 سوره، مذكور افتاده است و به زانو در آمدن هر امّتي در قيامت براي گرفتن نامهي اعمالش و جزاي متناسب با آن را به تصوير نموده است: «وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا...». 46. الأحقاف: واژهاي جغرافيايي كه براي يك بار فقط در اين سوره آمده و نام خانه و سرزمين مردماني (قوم عاد) بوده است كه چندي بر گذرگاه شتابناك تاريخ، چهره نمودند و چون دورانشان سپري گشت در پس غبار ساليان و قرون، رخ نهفتند.[2] «وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ...» (آيهي 21)؛ «و برادر عاديان (=هود) را به يادآور، آنگاه كه قوم خويش را در ريگستان بيم داد». 47. محمّد: نام واژهاي است كه در نزديكترين نقطه به پيشاني سوره يعني محلّ درخشش نام وعنوان سوره قرار گرفته است؛ به عبارت ديگر، اين نام در بخش (ثلث) نخست سوره (آيهي 2)، قرار گرفته است امّا در سورههاي ديگر در جايي دور از طليعهي سوره، جلوهگري ميكند؛ يعني در بخش (ثلث) پاياني آل عمران (آيهي 144)؛ در بخش (ثلث) مياني احزاب (آيهي 40) و در بخش (ثلث) پاياني فتح (آيهي 29). بنابراين در ميان اين چهار سوره، سزاوارتر به اين نام خجسته، همين سورهاي است كه اكنون «محمّد» ميخوانندش.[3] از جنبهي مفهوم شناسي هم، سوره به طور يكپارچه دربارهي محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و پيروانش است و مطالب و موضوعات متنوّع و مهمّي دربارهي آنان و بعض، جزئيّات تاريخ اسلام در دوران پيامبري ـ صلّي الله عليه و آله ـ را، در بر دارد. 48. الفتح: كليد واژهاي از آيهي نخست اين سوره است كه در نوع خود، فشردهاي گويا و آيينهاي تمام نما از جهتگيري سوره و مضامين و مندرجات آن است. «آيات سوره از فتح مُبين يعني صلح حديبيّه و به دنبال آن فتح مكّه و پيروزي نهايي اسالم بر شرك و مشركان در جزيرة العرب سخن ميگويد.[4] واژهي «فتح» در قرآن كريم 12 بار به صورت مرفوع، منصوب، مجرور و معرفه و نكره آمده كه از آن ميان سه بار در همين سوره و در هيأت نكرهي منصوب، چهره نموده است. 49. الحجرات: تك واژهاي است كه اختصاصاً در اين سوره مذكور افتاده و نشانهي خوبي براي شناسايي وتشخيص سوره ميباشد. افزون بر اين، چون اين نام يادآور ماجرا و سفارشي اخلاقي، در حقّ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است؛ از آن جا كه محور سوره، معرّفي و نهي از خلقيات بد و توصيه به خلقيات نيك ميباشد، عنوان «الحجرات» ـ به مثابهي تجسم نمادين و قرينهي يادآور خُق و خويها ـ گزينشي بسيار مناسب و مضمون نما براي اين سوره ميباشد: «إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (آيهي 4)؛ «كساني كه تو را از پشت اتاقها (ي مسكوني تو) به فرياد ميخوانند، بيشترشان نميفهمند.» در اين سوره از جمله دربارهي حجرههاي متعلّق به همسران رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و لزوم حفظ حرمت وحريم آن و ادب آموختن به ياران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مورد چگونگي مراجعهشان به خانهي حضرت سخن به ميان آمده است.[5] 50. ق: حرف واژهي «ق» از حروف مقطعهي فواتح سورهاست. حروف مقطّعهي فواتح سُوَر گاه دو، يا چند حرفند و گاهي يك حرف بيشتر نيستند. تك حرف قاف به عنوان يكي از حروف مقطّعهي آغازگر سورهها ـ با چنين ويژگي و جايگاهي ـ تنها يك بار و در آغاز همين سوره ديده ميشود.[6] 51. الذاريات: وصفْ واژهاي است كه اختصاصاً در آغاز اين سوره به چشم ميخورد.[7] «وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً» (آيهي 1)؛ «سوگند به (بادهاي) برانگيزندهي پراكندهگرِ ذرّه فشان». واژهي «الذاريات» تنها يك بار در قرآن كريم ـ در طليعهي همين سوره ـ مذكور افتاده است. 52. الطور: آغازين آيه و آغازين واژهي اين سوره، پس از حذف حرف سوگند، ميباشد. بر روي هم اين كلمه ده بار در قرآن كريم آمده كه يك بار آن در مطلعه همين سوره است. 53. النجم: آغازين واژه از نخستين آيهي اين سوره، پس از حذف حرف سوگند، ميباشد. كلمهي «نجم» چهار بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان يك بار در اين سوره بوده است. ساختار جمع آن (نجوم) نيز نه بار در قرآن مجيد ذكر شده است. 54. القمر: أنجامين واژهي آيهي نخست (كلمهي رديف) ميباشد: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ»؛ «نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه». واژهي «قمر» 26 بار در قرآن كريم آمده كه يك بار آن در همين سوره است. 55. الرحمان: آيهي نخست اين سوره ميباشد كه كليد واژهاي است مضمون نمايِ سوره؛ زيرا محور سوره، خداوند مهربان و بيان نعمتهاي اوست. كلمهي «الرحمان» با محاسبهي «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» در سرتاسر قرآن كريم 169 بار ذكر شده است كه از آن ميان دو بار در همين سوره آمده است. 56. الواقعة: أنجامين واژه (واژهي رديف)، در آيهي نخست اين سوره است كه از نظر مضموني به عنوان كليد واژهاي نمادين و جامع، پوشش دهندهي بيشترين آيههاي اين سوره است كه همه در پيوند با رستاخيز و قيامتِ واقعه (رخ دهنده و وقوع يابنده) ميباشند: «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ»؛ «آن واقعه (بزرگ قيامت) چون وقوع يابد»... . اين واژه، دو بار در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار آن در همين سوره است. 57. الحديد: نامْ واژهاي است كه در يكي از چند آيهي اصلي و محوري سوره در بخش (ثلث) پايانيِ آن قرار گرفته است. و از جهت محلّ وقوع و كاربريهاي ويژهي مصداقي كه براي حديد در آيه ذكر شده است، اين واژه «حديد» در ميان همسانان خود كه در قرآن آمدهاند، در اين سوره مزيّتي ويژه وخصوصيّاتي منحصر به فرد يافته است: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» (آيهي 25)؛ «و آهن را پديد آورديم كه درآن براي مردم خطري سخت و سودهايي است». اين واژه، شش بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان، يك بار در همين سوره است. 58. المجادلة: ساختاري صرفي (اسم فاعل) مأخوذ از خود كلمهاي در نخست آيهي اين سوره؛ اين عنوان، نماد مشكل ظهار و حكم الاهي دربارهي آن است. كلمهي مورد نظر در آيهي نخست، فعل مضارع «تُجادِلُ» ميباشد كه عنوان سوره «المُجادِلَة: زنِ مناقشهگر» از آن گرفته شده است. 59. الحشر: واژهاي است از آيهي دوم، با مفهومي ويژه كه صرفاً در اين سوره جلوهگر است و اشاره دارد به رخدادي در تاريخ اسلام. در اين سوره «حشر يعني هنگامهي (جمع و گردآوري و) رهسپاري و آوارگيِ انبوه يهوديان پيمان شكن و اسلام ستيز بني نضير». اين واژه يك بار ديگر در سورهي «قاف» آمده است كه ناظر به جمع و گردآوري مردمان در قيامت است.[8] 60. الممتحنّة: ساختاري صرفي، مأخوذ از واژگان آيهاي در بخش (ثلث) پاياني سوره است. اين عنوان, نماد حكمي اجتماعي ـ اعتقادي بوده و سبب نزولي ويژه داشته است.[9] نام سوره ازمصدر امتحان, مأخوذ از صيغهي امر « فَامْتَحِنُوهُنَّ» (آيهي 10) در اين سوره گرفته شده و اسم مفعول است به معناي «زن امتحان پس داده و آزمايش شده». 61. الصفّ: واژهاي در بخش (ثلث) نخست اين سوره است كه به معنايِ صف كار زار است و از نظر مفهوم در ميان موارد همسان خود در قرآن كريم كه غير از اين سوره بر شش مورد بالغ ميگردد, نظير ندارد. محتمل است كه اين مفهومِ بيهمتا در كنار ارزش و اهميّت بيبديل پيكار سازمان يافته در راه خداوند, اين واژهي نمادين را در جايگاه رفيع نام سوره، نشانده باشد: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ» (آيهي 4)؛ «در حقيقت, خدا دوست دارد كساني را كه در راه او صف در صف, چنانكه گويي بنايي ريخته شده از سُرباند, جهاد ميكنند.» 62. الجمعة: نام واژهاي از بخش (ثلث) پايانيِ اين سوره است كه تنها يك بار اختصاصاً در همين سوره به چشم ميخورد و اين ويژگي, شناسهي ممتازي است براي باز شناخت سوره و اشتباه نگرفتن با سورههاي ديگر. از نظر مفهومي نيز در سرتا سر قرآن كريم اين سوره يگانه سورهاي است كه در آن حكم نماز جمعه و آداب اعمال پس از آن (آيات 9 ـ 11) بيان شده است. 63. المنافقون: كليد واژهي موضوع اصلي و محوريِ سوره است. آن چنان كه «اكثر آيات آن دربارهي منافقان نازل شده و از صفات, احوال و اعمال آنان سخن رفته» و «ضمن حجم اندك سوره (11 آيه) چهار بار نامشان (منافقون ـ منافقين) مكرّر گشته است. 64. التغابن: كلمهاي است كه در سر تا سر قرآن كريم, فقط يك بار و در همين سوره آمده و به همين جهت شناسهي ممتازي براي شناسايي سوره است. اين واژه در بخش مياني سوره به چشم ميخورد: « يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ ...» (آيهي 9)؛ «روزي كه شما را, به گاه گرد آوري فراهم آوَرد, آن (روز), روز «حسرت خوردن و دريغ و درد گفتن» است. 65. الطلاق: ساختاري صرفي مأخوذ از واژگاني در نخستين آيهي آن است (طَلَّقْتُم وَ طَلِّقُوا)؛ ساختاري كه كليد واژهي موضوع اصلي و محوريِ مطرح در سوره (طلاق و جدايي همسران) قلمداد ميشود. -------------------------------------------------------------------------------- [1] . همان، ص 323؛ همان، ص 591. [2] . همان، ج 26، ص 5. [3] . همان، ص 71. [4] . خرمشاهي، پيشين، ص 1251. [5] . همان. [6] . همان. [7] . همان، ص 335. [8] . خرمشاهي، پيشين، ص 1254. [9] . محمّد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 28، ص 129.